تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و شصت و يك

درنوبت پيشين از متن اسناد مربوط به عملكرد خونبار و غارتگرانه ي شاهزاده ي هرج و مرج طلب ابوالفتح ميرزاي سالارالدوله كه غرب كشور را در آتش بيداد خود سوزاند و خاكستر كرد ، مطالبي آورده شد.
اسناد مورد بحث مربوط به تهاجم قواي عشايري هوادار سالارالدوله به شهر كرمانشاه ، سست شدن پاي مقاومت مجاهدان مشروطه محور سردار يارمحمدخان كرمانشاهي در برابر نيروهاي سالارالدوله كه ازحيث كمي قابل مقايسه نبوده و عدم هرگونه مساعدت از جانب دولت مركزي كه بيشتر متمايل به آن بوده
است تاكرمانشاه از كف برود و تاريخ بار ديگر و ديگر تكرار شود .
و لذا در اين بخش همچنان پيگير بازنشر متن پاره اي ديگر از اسناد مربوط به چپاول و حشي گري اجزاي سالارالدوله درشهركرمانشاه هستيم :
« سند شماره 90 ـ از كنگاور ـ از قرار خبري كه ديروز رسيده ، سالارالدوله در اذيت اهالي كرمانشاه است و از تجار و ملاكين و اعيان آنچه ممكن است پول مي گيرد
و روزي پانصد ـ ششصد تومان به داوودخان كلهر و باقرخان كاكاوند و سايرين براي مخارج سوار مي دهد.
ديگر از خانقين تا كنگاور ،‌از دهات و شهر جاي درستي باقي نمانده است . مأمور هم فرستاده ،‌ مبصرالممالك تلگرافچي قصر و داوودخان تلگرافچي سرپل را گرفته به كرمانشاه آورده اند كه شما مشروطه خواه و خائن هستيد ، مي گويند خيال دارد هر دو را بكشد.
خداوند به حال تلگرافچي هاي اين خطه ترحم فرمايد و دادخواه هم كه نيست ، درماني هم كه نيست ، اسداله ـ
تنگوزئيل ... » (1)
« سند شماره 91 ـ از كنگاور ـ كرمانشاه ،‌ همان قسم به حال خود باقي ، سارالدوله از تجار كرمانشاه هريك سه چهار پنج هزار تومان براي مخارج مي گيرد ، سوار كلهر ، سنجابي ، گوران ،‌كردستان ، كاكاوند را مرخص كرده ، رفته اند به خانه هاي خودشان كه غارت هاي كرمانشاه را برسانند و گفته است براي عيد نوروز حاضر شويد كه به سمت همدان مي رويم ، اهالي نهايت وحشت و تزلزل را دارند ، خداوند تفضل فرمايد ، اسداله ـ
تنگوزئيل 1330 » (2)
« سند شماره 92 ـ از كنگاور ـ امروز علي اصغرخان مسعود السلطان كليايي آمدكنگاور ، اظهار نمود به كرمانشاه به حمايت اعظم الدوله و يا يارمحمد خان رفته بودم ،‌با يارمحمد خان ازكرمانشاه خارج شدم ، رفتم كليايي.
فتح السلطان و منصور السلطان ، بامن پيچيدگي كردند‌، دهات را به حكم سالارالدوله غارت كردند ،‌ آمده به كنگاور ، منتظر ورود حضرت والا فرمانفرما هستم كه احقاق حقم را بفرمايند و با چهل نفر سوار به كمك ساري اصلان و اهالي كنگاور در كنگاور هستم ،
جلوگيري از اشرار كنم ، حسن پاشا خان كليايي هم املاك اعظم الدوله بيچاره را متصرف شده ، مشغول قتل وغارت هست و پسرخدادادخان دينوري را گرفته ، زنجير كرده ، ده هزار تومان براي سالارالدوله مي خواهد .
الان هم يك نفر قزاق روسي از كرمانشاه آمد ، اظهار
مي نمايد سالارالدوله در جمع آوري اردو و حركت به سمت همدان بود ، تا ده روز ديگر با جمعيت زياد به همدان مي آيد ـ اسداله » (3)
« سند شماره 93 ـ سواد مراسله رييس گمرك كرمانشاهان ـ 27 فوريه از كرمانشاهان نمره 4940 ـ مطالب ذيل را به عنوان اطلاع خدمت عالي عرضه
مي دارم ، از 21 شهر جاري ، كرمانشاهان دچار غارت است ، به قسمي كه هيچ ديده و شنيده نشده است ،
اغلب از اجزاي گمرك كه هيچوجه داخل در امور پلتيكي
نبوده اند ، به كلي غارت شده و هرچه داشته اند به يغما رفته ، بازارها و اغلب خانه ها به كلي ويران شده دريك بدبختي بي نظيري است.
در 24 شهر جاري در صحبت مسيو سونه ، نزد سالارالدوله
رفته به خيال كسب اطمينان و امنيت به جهت اجزاي گمرك. شاهزاده گفت كه احكامات لازم داده شده و اجزاي گمرك راحمايت خواهند كرد و حكم موقوف شدن غارت نيز صادر گرديده. شاهزاده امر دادند كه شروع به كارهاي گمركي شود ، از امروز بعد از چهار روز بسته شدن وليكن اجزايي كه مي دانند كه هركس در چنگال وحشيانه اكراد كلهر واقع شود ،‌چه خواهد شد ، چطور اطمينان مي كنند از خانه هاي خود بيرون بيايند ، حكم تنهاي شاهزاده براي اطمينان و امنيت كافي نيست و من هم اجزا را ملامت نمي توانم بكنم .
در اين صورت هيچ كاري مرتباً پيش نمي رود ، بنده هم مانند اداره مركزي براي پس افتادن محاسبات ، استاتيك و ساير نوشتجات اداري خُلقم تنگ است ، وليكن چه مي توانم بكنم و به هيچ ترتيب مسوول نمي توانم واقع شوم ، همين قدر عرض مي كنم كه احدي جرأت ندارد چيزي منزل من بياورد ، بدون آن كه دركوچه او را لخت كنند.
حاليه شهر كرمانشاهان مملو از دزد است و ما هيچ اطلاع از شهرهاي شمالي نداريم كه در تحت حمايت قشون روس هستند.
« 28 فوريه 1912 ـ ديروزگمرك را باز نموده و امروز مجبور به بستن شدم و رسماً‌ شاهزاده را اطلاع دادم
كه مجبوراً اين كار را به واسطه عدم امنيت نمودم . ديروز كه در گمرك مشغول كار بودم دو نفراز اجزا آمده اطلاع دادند كه اسباب خانه هاي آنها را كه
تغيير منزل مي نموده اند ، در كوچه غارت نمودند. وضع اينجا خيلي حزن انگيز است. امضاء لامبرت موليتور. » (4)
درهر حال ، سالارالدوله با تسخير شهركرمانشاه هرآنچه را كه اراده كرده بود و نيت شوم داشت برسرمردم
شهر و موجوديت آن تلافي كرده ، ويرانه اي پديد آورد كه از هرگوشه ي آن صداي ضجه و شيون كشته شدن و بر دار كشيده شدن مردمان بي گناه به آسمان
مي رفته است.
فريدالملك كارگزارامور خارجه كرمانشاهان كه خود در آن مقطع تاريخي در كرمانشاه بوده ، بخشي از جنايت هاي
ارتكابي عوامل لجام گسيخه سالارالدوله را به اين صورت در متن خاطراتش آورده است :
« اعدام اعتلاءالدوله ـ از قرار خبرهاي واصله ، چند نفر از مجاهدين طرف يارمحمد خان را دستگير كرده اند ،‌
از جمله اعتلاء الدوله و چند نفر ديگر. اعتلاء الدوله را حكم به دارش نمودند. حقير هرچه شفاعت كردم ،
قبول نشد. سرنوشت آن بيچاره اين طور بود كه از كارگزاري محمره معزول بشود و بيايد دركرمانشاه چند روز بمانَد. چندي در قنسولخانه انگليس با اعظم الدوله متحصن شود ، بعد يارمحمد خان با مجاهدين بيايند ،
حضرات را از قنسولخانه بيرون آورده ، اعظم الدوله را سركار بياوند و اعتلاء الدوله ، رييس كميسيون
فوق العاده و رييس قشون بشود. ده پانزده روز بگذرد ،
بعد حضرت سالارالدوله با قشون ، حمله آورده شهر را مسخر نمايد و اعتلاء الدوله را به دار بكشد .
(در زيرنويس مطلب مورد بحث آمده است :
نامبرده را در ميدان توپخانه به درخت بسته ، تيرباران كردند ) » (5)
فريد الملك در ادامه ي يادداشت هايش آورده است:
« اعدام مجاهدين ـ يكشنبه 6 ربيع الاول 1330- از قرار
مذكور دوازده نفراز مجاهدين و غير هم را كه دستگير شده بودند ، دار كشيده مقتول ساخته اند. از جمله شيخ محمود بروجردي .
وضع هنوز منظم نيست و دكان و بازار بسته ، يعني چيزي باقي نگذاشته اند كه دكان باز كنند. » (5)
فريد پيرامون به دار كشيده شدن حسين خان
اعظم الدوله و فرزندش حيدرقلي خان فخيم السلطنه نوشته است :
« سه شنبه 8 ربيع الاول ـ از قراري كه خبر آوردند ، اعظم الدوله و پسرش فخيم السلطنه را كه كردستاني ها
گرفته و آورده بودند‌، به دار زده اند. »
در زيرنويس 2 مبحث مذكور آمده است :
« قبل از اينكه آنها را به طور فجيعي به دار بزنند ، در موقع گرفتاري آنها را با شمشير و تبر به سختي مجروح نموده بودند. » (6)
به واقع كشته شدن و يا اعدام ناجوانمردانه و بلكه سبوعانه و ددمنشانه توسط شاهزاده ي ديوانه ي قجر و ديگر عاملان و محركان به دار زده شدن اين پدر و پسر يكي از حوادث دردناك عصر مشروطيت دركرمانشاه و آكنده از چرا ، اگر ، مگرو اتهامات و مجهولات تاريك تاريخي است كه به آن خواهيم پرداخت.
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 و 2 ـ در تكاپوي تاج و تخت اسناد سالارالدوله ـ پيشين ـ صص 151-152
3 و 4 - همان
5- خاطرات فريد ـ پيشين ـ 394 تا 396
6- همان ـ 398-399

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − هفت =

2 + 1 =