تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و شصت و چهار

سالارالدوله و تداوم فتنه هاي ازپي هم :
پيرو هرآنچه درمباحث پيشين گفته شد،‌سردار يارمحمدخان كرمانشاهي ، بدان صورت كه تشريح شد از دامي كه دولت بختياري دولت مشروطه و يا دولت مرزي برسرراهش نهاده بود تا به دست نيروهاي طرفدار سالارالدوله كشته شود، چنان كه دوست و برادر خوانده اش
حسين خان اميربرق كشته شد با چالاكي تمام جَست و همراه چهل تن از سيصد تن از مجاهداني كه او را از تهران به كرمانشاه همراهي مي كردند ، از كرمانشاه عازم كنگاور و از آنجا راهي تهران شد.
وضعيت اسفبار و پريشان احوال يارمحمد خان را در ورود به كنگاور از قلم و يادداشت هاي حاج امان اله خان ساري اصلان بزرگ افشاري خوانديم و متوجه شديم و همچنان هستيم در سايه ي اقدامات هدفمند شوم و
بي توجهي دولت مركزي كه درزمان نقل اين وقايع در رأس آن دولت به ظاهر مشروطه كه بويي از مشروطه نبرده
بود قرارداشت ، چه سرنوشت شومي نصيب هواداران و مجاهدان
مشروطه شد كه از همه اسفبارتر و دردناكتر سرنوشت اعظم الدوله ، فخيم السلطنه و اعتلاء الدوله و اعدام آنان را به عنوان نمونه مي توان ذكر كرد.
به هر صورت ادامه ي حكات ما در بيان تاريخ حوادث مورد پيگيري چنين هست كه :
سردار مجاهد يارمحمدخان كرمانشاهي با عقب نشيني واقع بينانه خود از كرمانشاه و ورد به تهران به جهت بررسي وضعيت جنگ هاي غرب كشور و علل و عوامل عدم حركت به موقع وعزيمت شاهزاده عبدالحسين ميرزاي فرمانفرما والي منصوب دولت بختياري در كرمانشاهان و به مقر حكومت خود كه تا آن زمان امر حركت به دفع الوقت و امروز و فردا رفتن گذشته بود،‌
به اطلاع يپرم خان ارمني كه بر نظميه كشور حكم مي راند
و اصولاً و چنانچه شبهه ي عضويت او را در سازمان مخوف فراماسونري قوي گيريم ، دولتي در دست دولت بختياري به وجود آورده بود ، رسانيد و ضمن ملاقات با يپرم ارمني عدم هر نوع مساعدت و حمايت دولت مركزي را نيز اطلاع داد تا امري به نامعلومي و مجهولي نگذشته باشد .
از طرفي ديگر و با توجه به اوضاع پيش آمده‌، فرمانفرما كه آن زمان به ظاهر آهنگ حركت به كرمانشاهان را كرده بود‌ ،
پس از استماع اخبار حوادث و وقايع مرتبط با جنگ و عقب نشيني يارمحمدخان از حركت باز ايستاده و درتهران رحل اقامت افكند. (1)
از جانبي ديگر و با توجه به ضعف نشان داده شده ي دولت مركزي ، سالارالدوله پس از تصرف شهركرمانشاه ،
عقب نشيني و شكست مجاهدان ، قتل عام و غارت هستي و اموال مردم شهر، چون بي توجهي دولت را عامل ضعف دانسته ، بر تجري و تحريك خود افزوده ،
با استقرار دركرمانشاه به جهت فراهم آوردن تحركات جديدي كه تمايل و تصميم او را به لشكركشي ديگري به جانب تهران و تصاحب سلطنت از براي خود نشان مي داد،
قاصدان و پيك هايي به ميان مردم ايلات و عشاير گسيل و اعزام داشته و در نتيجه در اندك زمان هزاران نفر نيروي رزم آور بر گرد وي جمع شدند و متعاقب آن شاهزاده ي مخبط و هرج و مرج طلب قاجاري با تجهيز و تسليح و
بسيج نيروهاي جمع شده ي برپيرامون خود، قوايي را به
سركردگي سردار مجلل (مجلل السلطان ) از محارم و نوكران
خاصه ي محمد علي شاه مخلوع و قاسم خان سردار ناصر سنجابي به جانب همدان اعزام كرد.
در اين راستا در كتاب خاطرات فريدالملك آمده است:
« پنجشنبه 9 ربيع الثاني 1330 قريب هزارنفر سوار كردستاني از مريوان و اورامان با رييس شان شيخ علي نام ،‌
وارد كرمانشاه شدند. يكشنبه 18 ربيع الثاني ـ نزديك ظهر حضرت اقدس (منظور سالارالدوله است ) با سوار زيادي عازم ماهيدشت و هارون آباد شدند و مقصودشان از اين مسافرت ، ملاقات اميرجنگ والي لرستان پشتكوه و متفق نمودن روساي عشاير و ايلات است. از قرار مذكور مهمان اميراعظم داوودخان كلهر خواهند بود .» (2)
همزمان با اين تحركات‌، طرفداران سالارالدوله چون ايلخاني سالارهمايون ، سالار مظفر (بيران حاج فرخ خان ايلخاني ) و حسن خان معاون الملك در خانه ي حاجي آقا رحيم مجتهد اجتماع كرده ، درحمايت از سالارالدوله به اقداماتي دست زدند و درحالي كه بازار گرم شايعه حكايت از حركت نيروهاي شيخ محمره و والي پشتكوه
به ياري شاهزاده قاجار و اعلام همكاري نظام السلطنه مافي (رضا قليخان ) با آنان داشت و از طرف ديگر كنسول انگليس دركرمانشاه به نفع عامل خود فرمانفرما والي منتخب دولت مشروطه به رشته اقداماتي دست يازيده‌، با مراجعه ي به روحانيان شهر خواهان مساعدت آنان از حاكم مركز نشين شده كه البته عموماً امتناع كرده و
آقاي محمد مهدي مجتهد نيز شهر را به قصد اقامت در ملك خود ترك نمود، اما كنسول همچنان با مراجعه به سران عشاير و از جمله شيرمحمد خان صمصام الملك سنجابي حمايت از فرمانفرما و مخالفت با سالاالدوله را
به او گوشزد كرده رييس ايل سنجابي با اظهار اين
مطلب ، عليرغم اين كه فرزندش علي اكبرخان سردار مقتدر اتحادي را عليه داوودخان كلهر به وجود آورده‌، ليكن چون ايلخان كلهر از معتمدان سالارالدوله است و اكثر عشاير با وي همراه هستند ، او نمي تواند حامي فرمانفرما باشد و قطعي است در چنين هنگامه اي چنانچه سواران سنجابي و كلهر با يكديگر مواجه گردند ، به سوي هم شليك خواهند كرد.
در هر حال معذور است و لذا تنها كسي از سران عشاير كه از حمايت سالارالدوله امتناع كرده نظرعلي خان اميراشرف امرايي حاكم لرستان شمالي بوده است كه گفته شده علت عدم همكاري خود را بهاي بيش از حدي دانسته كه شاهزاده ي قاجار به داوودخان سردار مظفر كلهر داده
و به اين صورت موضوع را توجيه كرده است.(3)
پيش از اينكه موضوع عدم همكاري نظرعليخان اميراشرف امرايي را با سالارالدوله كه دامادش محسوب مي شده است براساس اسناد متقن و منابع مورد وثوق تاريخي مورد بررسي قرار دهيم كه در جستارها و مباحث پيشين اين كنكاش هم به مناسبت هاي مربوطه اشاره هايي براساس مستندات كتاب تاريخ غضنفري داشته ايم ، ضرورت دارد مستنداتي نيز پيرامون هرآنچه طي اين مباحث گفته شده به نظر خوانندگان بزرگوار رسانيده شود.
از كتاب آبي مي خوانيم :
« نمره 24 ـ تلگراف مسترنيك به سِر ادوارد گري ـ 23 فروردين 1291 ـ 23 ربيع الاول 1330 ـ قنسول اعليحضرتي مقيم كرمانشاه تلگراف مي كند شاهزاده سالارالدوله
براي ملاقات روساي كلهر و جمع آوري قشون از كرمانشاه حركت كرده ، گمان او اين است كه والي هم خواهد آمد ولي از اين مسأله شك دارم ، در صورتي كه دولت ايران در انجام اقدامات خود كوتاهي نمايد‌، بر عده ي قشون او
هر روز افزونتر خواهد شد.
من رييس ايل سنجابي را از مضمون مخابره ي سفارت
به سالارالدوله مستحضر داشتم ، او اظهار داشت در صورتي كه فرمانفرما شخصاً و فوراً با سيصد نفر و دو عراده توپ بيايد ،
تقبل دفع ايل كلهر را خواهد نمود وگرنه ايلات مجبور
خواهند شد به قشون سالارالدوله متفق شوند. » (4)
از منبع ديگري مي خوانيم :
« نزديك بهار ، سالارالدوله به انديشه ي ملاقات امير اعظم (داوودخان كلهر) و والي لرستان (پشتكوه) و ساير سردارهاي سرحد افتاده ، پيشاپيش كاغذي به داوودخان نوشت و آمدن خود را به گيلان اعلام داشت تا تدارك پذيرايي نيروهايش صورت گيرد ، چرا كه گفته بود 6 هزارنفر
نيرو را در خدمت دارد.
اميراعظم خبر را به بنده فرج اطلاع داد(مرحوم فرج اله خان شجاع السلطان منيشي صاحب خاطراتي است كه از آن مطالبي آورده مي شود ) و متذكر شده بود كه اين جمعيت يك شب مهمان شما خواهند بود تا بنده هم تكليف
خود را بدانم ،‌چون دختر عمويم مهدي خان ، زن اميراعظم
صاحب دختري بود كه آن را به سالارالدوله داده بودند و امير اعظم دوست داشت سالارالدوله وضعيت ما را به خوبي ببيند تا اسباب سربلندي باشد .
لوازم پذيرايي آمده شد ، سالارالدوله با 6 هزارنفر (رقم اغراق آميز به نظر مي رسد) جمعيت كردستان و لرستان وركوه (پيشكوه ) و پشتكوه و مردم كرماشان و كليايي وارد شد .
اميراعظم هم از گيلان آمدند و بعد از ناهار عازم
گيلان شده در گيلان با ورود والي پشتكوه سالارالدوله
او و تمام روساي عشايري را به حضور خواسته و
بعد از قرار حركت به تهران هريك به محل هاي خود رفتند. » (5)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1- گُردكُرد ـ اردشيركشاورز ـ پيشين ص 139
2- خاطرات فريد ـ پيشين ـ صص 399-400
3ـ گُرد كُرد ـ همان -140
4- كتاب آبي ـ جلد هشتم ، پيشين ـ صص 711-712
5-اميرمخصوص كلهر ، اردشيركشاورز ـ پيشين ـ
صص 223-224- جلد اول به نقل از يادداشت هاي
شجاع السلطان ـ ص 38

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − شش =

34 + = 44