تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و شصت و هفت

درنوبت پيشين گفته شد در ارتباط با پاره اي از رخدادهاي مربوط به فتنه هاي از پي هم شاهزاده آشوب طلب قاجار ابوالفتح ميرزاي سالارالدوله ،‌مطالبي در برخي كتاب ها و آثارتاريخي آمده است ، از جمله برابر متن يادداشت هاي كتاب خاطرات فريد الملك همداني كارگزار امور خارجه كرمانشاهان ، سالارالدوله در كرمانشاه با نظرعليخان اميراشرف امرايي ديدار داشته و فريد به حضور اميراشرف امرايي نزد سالارالدوله اشاره كرده كه دربخش صدو چهل ، صدو چهل و يك و
صد وچهل سه اين كنكاش ها چاپ شده در روزنامه وزين
باختر به موارد مذكورمشروحاً پرداخته ايم و نيازي به تكرار مجدد و اتلاف وقت خوانندگان بزرگوار نمي بيند.
درحالي كه در كتاب تاريخ غضنفري به اين مورد مطلقاً اشاره نشده و لذا شبهه اي كه پيش تر به آن اشاره شده،
همچنان به قوت خود باقي مي مانَد و لذا بايد گفت :
در صورت بروزچنان موردي ، يعني عزيمت اميراشرف امرايي از كوهدشت طرهان به كرمانشاه و ديدار با سالارالدوله ، نظرعليخان نمي توانسته است وعده ي مساعدي به سالارالدوله در همراهي با او و درجهت لشكركشي و يورش مجدد به تهران داده باشد و اين درست است.
كما اينكه در بهار سال 1291 ، نظرعليخان چه وعده اي درجهت حمايت داده وچه نداده باشد، در لشكركشي شركت نكرد و هرچند داوودخان سردارمظفر در بيستون معطل كرد تا اميراشرف با نيروهايش ورود كند،
نتيجه اي عايد نداشت ، اما به نحوي كه درمباحث پيشين
هم اشاره كرده ايم ، درحركت نظرعليخان امرايي از كوهدشت به نورآباد و چواري كه ظاهراً آمادگي لازم را
براي مساعدت به قواي سالارالدوله داشته ، كه به موجب
متن اسناد در تكاپوي تاج و تخت درمباحث پيشين اشاره
كرده ايم ، قصد اميراشرف امرايي آن بوده تا با انجام مانورهاي
رزمي و نمايش قدرت ، همچنان سالارالدوله را متوهم به
مساعدت خود كرده باشد.
به هر تقدير پيگير موضوع اصلي كنكاش خود بوده و مي خوانيم : چون دولت مركزي با آن همه سردرگمي ،
ضعف و بيحالي، بار ديگر كشور را درخطر اضمحلال و تهران را مجدداً در معرض تهاجم گسترده ي سالارالدوله ديد، شاهزاده عبدالحسين ميرزاي فرمانفرما را به هر ترتيب و طريقي راضي كرد تا همراه تعدادي از مجاهدان ، نيروهاي دولتي قزاق به جانب كرمانشاهان حركت كند.
اين اردو كه تركيبي از قزاق و سرباز دولتي با تجهيزات جنگي مشتمل بر توپ و مسلسل ماكزيم بود،‌ به شتاب پيش آمد تا در اطراف همدان مستقر شدند.
در آن ناحيه ، پيش آهنگان اردوي دولتي مذكور در روستاي شورجه با نيروهاي سنجابي و كليايي و ديگر افراد عشايري و عبدالباقي خان چاردولي كه از ايادي سالارالدوله محسوب و جواني شجاع وكارآمد بود‌، مصادف گرديده ، نبردي سخت بين آنان درگرفته و توفيقي نصيب نفرات پيش اردوي دولتي تحت سركردگي فرمانفرما نمي شود و عليرغم يورش هاي سخت
تحت پوشش آتش سلاح هاي سنگين توپ و مسلسل شصت تير يا ماكزيم قزاق به قلعه شورجه ، اما ناكام از تلاش هاي انجام شده در نهايت به هزيمت و عقب نشيني
فضاحت باري دست مي زنند.
مدافعان قلعه با تحكيم مواضع خود و سلب هرگونه تحرك از قواي دولتي به تعقيب آنان نيز دست مي زنند ،
براين اساس فرمانفرماي شكست خورده ، مستأصل و درمانده ، از وزارت جنگ استمداد طلبيده ، خواستار اعزام مجاهدان نبرد آزموده به صحنه هاي جنگ حواشي همدان مي شود، دولت بختياري كه اين بار نيز در تنگنا قرارگرفته ،چونان بارهاي اول و دوم دست نياز به جانب مجاهدان دراز كرده از يپرم ارمني و سردار مجاهد يارمحمد خان كرمانشاهي ، طلب مساعدت
مي نمايد و لذا از آنجايي كه دولت ظاهرالصلاح مشروطه ، كينه اي خاص و عميق به مجاهدان داشته ،
با اين وصف ، همكاري با آنان با اكراه از هر دو طرف ،
دولت و مجاهدان ، مورد پذيرش قرار مي گيرد و در نهايت
سرداران مشروطه به اتفاق دكتر سهراب خان يا ظهراب خان ، معاون يپرم و پزشك نظميه با اتومبيل يپرم ارمني
از طريق جاده قزوين عازم همدان شده و به اردوي فرمانفرما ملحق مي گردند. (1)
فريد الملك ذيل مبحث خاطرات خود و در اين مورد نوشته است :
« پنجشنبه 21 جمادي الاول ـ عصر به عدالتخانه رفتيم ، سالار مظفر خبرآورد پيش قراولان كه سردار مجلل ، عبدالباقي خان و ديگران باشند در شورجه ، پيش قراولان شاهزاده فرمانفرما را شكست داده و
قريب پنجاه نفر مقتول و زخمي كرده ، دو سه عراده توپ از آنان گرفته اند. » (2)
ابراهيم صفايي هم دراين مورد نوشته است :
پس از آن كه دولت از كار اولتيماتوم راحت شد ، متوجه كار سالارالدوله گرديد كه بار ديگر در كرمانشاه و كردستان به جمع آوري قواي مسلح مشغول شده بود.
براي اين منظور فرمانفرما كه به عنوان والي غرب تعيين شده بود و با يك اردوي پانصد نفري بختياري و دويست نفر قزاق عازم همدان بوده ، در عبور از همدان به جانب كرمانشاه در روستاي شورجه از اردوي مجلل به سختي شكست خورده با از دست دادن دو توپ و مقداري اسب و اسلحه و تحمل تلفات سنگين به همدان بازگشته است . ( شوركه از توابع بهار و كبوترآهنگ بوده و قبل از شهر همدان قرار دارد. مگر اردو از راه ديگري و يا از مسيرهاي ديگر به شورجه رفته باشد )
خبر شكست فرمانفرما ، دولت و مجلس را نگران
كرده ، نيروي ديگري از بختياري به رياست اميرجنگ و شهاب السلطنه و نيروي مجاهد به فرماندهي
يپرم با توپ هاي ماكزيم به كمك فرمانفرما (3) فرستاده مي شوند .
پس از تجميع نيروها و حركت و استقرار در شورجه كه چاردول و يا چهاردول هم گفته شده ، يپرم بنا به
شيوه ي معمول جنگي خود با دوربين تشخيص
مي دهد عده اي از افرادعبدالباقي خان بريكي از
بلندي هاي اطراف قلعه سنگر گرفته و با شليك مستمر و آتش باري خود ، موجبات زمينگير شدن نيروهاي دولتي را فراهم آورده اند.
و لذا با مشاوره ي لازم ، يپرم به سردار مجاهد يارمحمد خان كرمانشاهي پيشنهاد مي كند چنانچه سنگر
آتش بار عبدالباقي خان را كه موجب زمينگير شدن نيروها شده است ، آماج قرارگيرد و اين كارغير از وجود و تخصص لازم و بهره كافي شما در صلاحيت ديگري نيست ، دولت متعهد مي شود تمامي منازل مسكوني مردم شهر كرمانشاه كه در بيداد سالارالدوله تخريب و ضايع گرديده را مجدداً احداث كند .
و لذا درحالي كه همه چيز دولت مشروطه در گرو اصابت گلوله ي توپ يارمحمدخان به سنگر مدافعان قلعه شورجه بود، گلوله ي رها شده از توپ سردار و اصابت درست و مستقيم آن به هدف ،چنان بود كه
هر آنچه تا لحظاتي پيش وجود داشت و مانع از پيشروي اردوي دولتي مي بود، سخت در هم
كوبيده شده و متلاشي گرديده به نحوي كه اثري از آن باقي نماند.
با فروكش كردن گرد و خاك و خاشاك و غبار
حاصله از تركش و اصابت گلوله ي توپ به هدف سردار يارمحمد خان ، دكتر سهراب خان و ديگر مجاهدان محور و همراه يارمحمد خان چون رشيدالسلطان و مجاهدان كرمانشاهي، حسين خان و نصرت الملله ، حاجي خان نعلبند ، برادرحسين خان ميرزا حسين خان معاون ، عبدالحسين تركه (4) و ... سوار بر
اسب هاي خود به يك باره به جانب قلعه يورش
برده و ازهر سوي آتشي مرگبار را بر ساكنان قلعه
فرو باريدند.
در نزديكي هاي درِ قلعه ، يپرم خان و دكتر سهراب خان با ضرب گلوله ي عبدالباقي از پاي درآمده و
مابقي مجاهدان به پيشتازي يارمحمد خان با رشادتي بي نظير در قلعه را بدون هراس از آتشي كه برسرشان فرو مي باريد از جاي كنده و به درون دژ هجوم برده با نبردي خونين و تن به تن كه در نهايت منجر به كشته شدن نزديك به سي تن از نيروهاي عبدالباقي خان
گرديد و مجروح شدن عبدالباقي خان از ناحيه ي
دست ، قلعه فتح و عبدالباقي خان به اسارت گرفته مي شود.
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1- گُرد كُرد ـ اردشير كشاورز ـ پيشين ـ صص 140-141
2- خاطرات فريد ـ پيشين ـ ص 401
3- رهبران مشروطه ـ ابراهيم صفايي ـ انتشارات جاويدان ـ جلد دوم ـ 1347 ـ تهران ص 397
4- اين اسامي در مكتوبي كه توسط حاج رحمان خان ارشادي به اين قلم مرحمت شد، آمده است و واقعي مي نمايد . باتشكر از بزرگان خاندان ارشادي كه اين قلم را در پرداخت شرح احوال سردار مجاهد گُرد كُرد يارمحمد خان كرمانشاهي ياوري دادند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 2 =

34 + = 35