تصویر های قدیمی ازسیمای کرمانشاه با قلم دوربین درخاطرات خواندنی از بیستون تا چهلستون اثر استاد منوچهر نجمایی

مشروح خبر

ح- مولایی فر
بخش چهارم

استاد نجمایی با قلمی به نرمی جریان آب درجویباری زلال، با پیچ وخم های فراوان نوشته های خویش را به سمت و سوی برکه ی پایان هدایت می کند.
عموماً جنس نثر نوشتار از نوع زبان معیار فارسی و نزدیک به گفتار محاوره ای است همین شیوه از نگارش، در کتاب از بیستون تا چهلستون قابل ملاحظه است.
اولین سطور خاطرات نجمائی باعنوان «یادایام جوانی» همانگونه که در بالااشاره شد صحت این گفته رانشان می دهد:
« می خوام برگردم به شصت و چندسال پیش اون وقت هایی که تازه می خواستم به مدرسه برم، از اون زمان شروع کنم، لابلای صفحات تاریخ بگردم. نه تاریخ مکتوب ونوشته شده، بلکه آنچه می دیدم و به نوعی در متن و حاشیه آن بودم. چه روزگاری بود و چگونه گذشت.
امروز به اینها میگن « تاریخ شفاهی» خوبه این ها را آدم بازگو کنه. خاطراتی که برای خیلی ها زنده می شه ویواش یواش میایم تا برسیم به امروز و مقایسه کنیم اون زمان چه چیزهایی خوب بود وچه چیز هایی بد؟ البته درسته که تحولات ودگرگونی ها همیشه هست... بعضی ها وقتی یاد قدیما می افتن میگن « گمش کن»راستی هم بعضی چیز ها را باید گم کرد و فراموش...
چه خوش فرموده اند که:
« یاد ایام جوانی جگرم خون می کرد
خوب شد پیر شدم کم کم ونیسان آمد»
نقل با حذف ص 18
جناب منوچهر خان در پنج شش سالگی همراه خانوده به اصفهان می رود و درهمان شهر برای باسواد شدن پدر او را در مقطع ابتدایی ثبت نام میکند.. هر چند شیوه و آداب و رسوم مدرسه رفتن در بیشتر شهرهای کشور از نظر ظواهر امر تفاوت زیادی باهم ندارند. اما درنوشتارهای برگزیده از متن کتاب، حق تقدم را به آن نوع خاطرات می دهیم که موضوع و بیان رویدادها و اتفاقات چرخه ی زندگی نویسنده در فضای کرمانشاه رقم خورده است.
مگر مسایل خاص و ویژه ای که انعکاس آن هر چند به تاریخ اجتماعی کرمانشاه مرتبط نیست اما ذکر آنها خالی از لطف نخواهد بود...
درکتاب از بیستون تا چهلستون آقای نجمائی در باب اولین روزی که به دبستان می رود و حواشی وظایف یک محصل برای ورود به مدرسه لازم است، مانند دوخت لباس فرم که دانش آموزان برای همسان بودن در محیط مدرسه باید پوشش آن را رعایت کنند، همچنان شستن لباس های چرک اعضای خانواده توسط مادر و سایر زن های خانه، درطشت حلبی یامسی با صابون و یا چوبک و این که آب درون حوض و منبع ذخیره آب وکشیدن آن از طریق دلولاستیکی از داخل چاه آب داخل حیاط، توضیح می دهد طوری که خواننده به خوبی این مسائل جلو چشمانش تجسم پیدا می کند.
در اینجا لباس فرم دانش آموزان را از قلم نویسنده باهم مرور می کنیم:
« اون وقت لباس همه دبستان ها « فرم» بود یعنی کت و شلوار طوسی که یک تکه پارچه سفید هم به یقه اش می دوختند تایقه کت کمتر کثیف بشه» ص 19
محصل علاوه بر پوشیدن لباس فرم باید موهای سرخود را با نمره 4 ماشین کوتاه می کردند.
هر روز صبح اما بیشتر اوقات روزهای اول هفته یعنی شنبه باید ناخن گرفته و حمام رفته سر صف برای کلاس رفتن حاضرباشند تا ناظم دبستان، ببیند که بچه ها به چیزهایی که به آنها تذکر داده شده است از لحاظ بهداشت رعایت کرده اند.
آن روزگاران خانه ها، حمام نداشتند و مردم برای شستشوی بدن ناچار در طول ایام هفته و بچه های مدرسه رو روزهای جمعه همراه با پدر یا بزرگتر خانه، حمام می رفتند و نویسنده با کلامی رسا به این امر پرداخته است و در ادامه از اولین روز آغاز دبستان رفتن و یادگیری پنج حرف از الفبای فارسی بوسیله معلم، مردی میان سال با عینک ذربینی کلاه شاپو بر سر و عبای نازک بر دوش خاطره اش را باز گو می کند...
جناب نجمائی در هنگام انعکاس هر موضوع خاص مربوط به برهه ای از دوران زندگی، با بیان آن مطلب به طور جزئی باتوجه به اصل نکته تداعی معانی، چنانچه اشاره ای می کند آن موضوع به ذهن آمده را نیز، درجا تشریح می کند،
فی المثل وقتی که از معلم سال دوم دوره ابتدایی خود، خانم شکیبا یاد می کند و می نویسد وی همیشه با دوچرخه زنانه به مدرسه می آمد از فرصت استفاده می نماید و هرچه درباره دوچرخه و چگونگی استفاده از این وسیله نقلیه به وسیله ی مردم به یاد می آورد، به طور کامل اما خلاصه وار، روان و رسا می نگارد و با بیان این جزئی نگری برشی از تاریخ اجتماعی گذشته را به ثبت می رساند.
در بیان این خاطره درباره ی دوچرخه «خوانندگان با مارک و محل ساخت این وسیله ، همچنان تفاوت دوچرخه زنانه با مردانه و این که چه افرادی از اقشار جامعه از آن استفاده می کردند و در چه مکانی دوچرخه ها را پارک می کردند و « چرخ به پا» کی بود؟ چه کسانی به کار تعمیرات دوچرخه می پرداختند واگر دوچرخه سوار می خواست کسی را همراه خودش سوار دوچرخه کند او را کجا می نشاند و این جایگاه را « ترک» می گفتند و در اغلب اوقات این محل، جای « خورجین» بود که دوطرف ترک دوچرخه برای حمل مواد خوراکی و یا هر وسیله دیگری آویخته می شد.
نویسنده همین که نامی از خورجین می برد جزئیات آن را وصف می کند و توضیح می دهد خورجین های بزرگ را پشت الاغ می بسند و نوع بافته شده ی آن از ترکه های درخت که برای حمل میوه مناسب بودند . در اصفهان اصطلاحاً « لوچی» ودر کرمانشاه « خرسبده» نام داشت.
در ادامه از کرایه دادن دوچرخه به وسیله ی تعمیرکاران آن و این که استفاده از دوچرخه جنبه ی
ورزشی هم داشت برای تقویت عضله های پا و سوار کاران دوچرخه با رکاب زدن مدام چربی های اضافه شکمشان تحلیل می رفت و نتیجه ی آن برای ورزشکاران یعنی تناسب اندام و امروزه که از دوچرخه به طور گسترده مردم استفاده نمی کنند آنهایی که دنبال آب شدن چربی های شکم هستند در باشگاه های ورزشی و یا درمنزل از نوع دوچره ی ثابت، بهره ی ورزشی می گیرند.»
نقل به مضمون و تلخیص و تلفیق جمله ها صص 31-32
این شیوه نگارش، پرداختن به جزئیات امر، همچنان از موضوعی به موضوع دیگر که تلویحاً با اصل موضوع اولیه نوعی تناسب و سنخیت دارد و صدمه ای به شاکله ی اصلی خاطرات وارد نمی کند و خواننده کتاب دچار سردرگمی نمی شود. از هر نویسنده ای بر نمی آید و این توانمندی ویژه از آن صاحب قلمانی است که با مهارت و ممارست مداوم، اسب سرکش قلم را می توانند در میدان فصاحت کلام طوری بجهانند که غبار کدورت و ملالت و گسیختگی مطالب، چشمان خوانندگان را آزرده نکند. و جناب استاد منوچهر نجمائی در نگارش خاطرات خود از این امتیاز و حسن نوشتار بهره مندند.
ادامه دارد...

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 2 =

+ 22 = 29