تصویر های قدیمی ازسیمای کرمانشاه با قلم دوربین درخاطرات خواندنی از بیستون تا چهلستون اثر استاد منوچهر نجمایی

مشروح خبر

ح- مولایی فر
بخش هفتم

همانطور که درنوشتار پیشین گفته شد، استاد منوچهر نجمائی متولد کرمانشاه است زیرا پدرش که مدتی را در سن جوانی در این شهر سپری کرده و درهمین جا ازدواج می کند. چندسال بعد همراه باهمسر و دو فرزند خود به زادگاهش اصفهان بر می گردد با توجه به این نکات، جناب نجمائی به کرمانشاهان تعلق خاطر دارد و چون اعضای خانواده ی مادریش ساکن کرمانشاه بوده، گاهی اوقات برای دیدار آنها به اتفاق مادر سفری به زادگاه خویش میکرد و در بخشی از خاطراتی که در کتاب از بیستون تا چهلستون می نگارد، به اولین سفری که از اصفهان به کرمانشاه می آید، توضیحاتی داده است و نظر به اینکه تاریخ سفرش به دیار کرمانشاهان مربوط به 70 سال پیش است خالی از لطف و فایده نیست از قلم استاد نجمائی سیمای بخش هایی از مناطق میدان آزادی، دبیراعظم و خیابان مصوری را با یکدیگر مرور نماییم از چگونگی سفر، وضعیت اتوبوس های برون شهری، اوضاع وموقعیت جغرافیایی شهرها و جاده ها که در محدوده ی استان کرمانشاهان مولف به نگارش آن دست زده است صرف نظر می کنم و خواندن آن را به اصل کتاب ارجاع می دهم که الحق نویسنده بادقت کامل و بیان جزئیات سفر بدان پرداخته است و ارزش مطالعه دارد.
در این بخش از نوشتار به بخش هایی اشاره می شود که اتوبوس وارد شهر شده است:
« ... رسیدیم به رودخانه ی قره سو، اتوبوس رفت اون طرف رودخانه [ پس از طی مسافتی] وارد شهر شدیم کلی ذوق وشوق کردیم تا رسیدیم به گاراژ «صیرفی» [ چند صد متر بالاتر از میدان آزادی کنونی، سمت چپ نرسیده به خیابان فرعی کاشیکاری کنونی، تقریباً روبروی کوچه لک ها] که ماشین ما مستقیم وارد محوطه ی اون شد و به این ترتیب سفر دو روزه با رسیدن به مقصد کرمانشاه پایان گرفت و ذوق دیدار « دایی صادق» ومهمانی، داشت لحظه به لحظه زیادتر می شد...
بالاخره رسیدیم به کرمانشاه و گاراژ صیرفی پیاده شدیم که در محدوده ی « گاراژ» میدان شاهپور بود [ جای همین میدان آزادی اما کوچکتر از آن] سوار تاکسی شدیم.
بنز 180 گازوئیلی با رنگ آبی نفتی، کرایه یک ودو نفر 5 ريال بود. راننده تاکسی زحمت کشید، رختخواب مارا گذاشت صندوق عقب، آدرس ما جنب هتل بیستون بود [ خیابان دبیر اعظم]دکان « دایی صادق» [ راننده تاکسی] مستقیم ما را برد وجلوی هتل بیستون وایساد ازتاکسی پیاده شدم که از دکاندارها سراغ دکان دایی را بگیرم... دایی بنده خدا نشسته بود مغازه سقط فروشی متوجه شد، دست و روبوسی غلیظ و سوار تاکسی که وسایل اونجا بود و « ننه» هم عقب نشسته بود ازکوچه ی سربالایی، تاکسی کشید بالا
« کوچه ی دبیر اعظم» وارد خیابان شد. اسم خیابان را دو روزه یاد گرفتم « مصوری» کوچه ی باریکی رفتیم، کوچه ی «منصور خباز»
نقل به اختصار و حذف صص 125-124
جناب نجمائی از خانه ی دایی صادق وشیوه خانواده ها که چگونه از آب چاه داخل حیاط استفاده می کردند کوتاه وموجز اما کاملاً رسا توضیحات لازم را می دهد... برای جلوگیری از اطاله ی کلام از آن در می گذریم و ادامه نوشتار را از کتاب دنبال می کنیم:
« انتهای کوچه ی منصور خباز، یعنی خانه ی دایی، سبزی کاری بود، یعنی چهار پنج تا خانه را جا میگذاشتی می رسیدی به یک قطعه زمین بزرگ که سبزی کاری بود معروف بود به « باغ حکیم» ... از خیابان ناصری [ مقابل پارک شیرین کنونی] تا چهار راه شیر و خورشید [ خیابان هلال احمر فعلی] همه کوچه ها به این باغ حکیم ختم می شد ... چند روزی که اینجا بودم، چند بار هم رفتم دکان «دایی صادق» وسط دو تا سینما بود، سینما متروپل و سینما دیانا، نزدیک هتل بیستون فهمیدم هتل بیستون ... از مهمانخانه های قدیمی است و اعیان شهر که بعضی مراسم اشرافی از جمله مهمانی ها و عروسی ها هم در حیاط زیبا وگل کاری شده هتل انجام می شد....
پایین تر از دکان دایی، میدان شهرداری بود [شهرداری سابق، میدان جهاد کنونی] ... یک گوشه ی میدان «هتل بنفشه» بود که بیشتر به خاطر رستوران وسالن غذا خوری اش معروف شده بود دوطرف دکان دایی صادق دو تا منزل بود یکی معمولی با درچوبی کوچک، خانه ی
« مسیو آندو» آسوری بود، طرف چپ، خانه ای بود با درب چوبی سبز رنگ خیلی بزرگ ... این خانه ی
بزرگ خانه شخصی بود به نام « باقر بانیانی» که از معاریف وبزرگان شهر بود... مردتنهایی بود چون ازدواج نکرده بود مدرک دانشگاهی نداشت. اما چون به زبان فرانسه آشنایی داشت و داروسازی را هم بلد بود. سبزه میدان زیر ساختمان شهربانی، مغازه دارو فروشی داشت به همین دلیل هم با همه سران شهر و بزرگان، روسای ادارات رفت و آمد داشت و در مراسم های رسمی جزو مدعوین بود، از ذوق ادبی و سرودن شعرش تعریف می کردند. نمونه شعرش راکه خیلی همه زیبا بود سر درب آرامگاه دکتر خانه خراب دیدم ...
حاشیه ی شهر «سرخاک» قبرستان بود... حالا این قبرستان شده بیمارستان امام خمینی، مرکز بهداشت، کنار غسالخانه « مرده شوی خانه» آرامگاه « دکتر خانه خراب» بود و دیوار کشی شده و مسقف در مورد درگذشت دکتر خانه خراب حرف ونقل ها متفاوت بودپس وارد این بحث نشده و نمی شوم... نقل شعر سر درب مقبره خانه خراب را به همان گونه که دیدم و هنوز هم مانده است نقل می کنم . این شعر از گفته های « باقر بانیانی» است که از دوستان دکتر خانه خراب بوده است .کاشی کاری گل وبوته ای است که این دو بیت شعر هم با خط زیبایی روی کاشی نقش بسته است.
قدم آهسته گذارید شما را به خدا
به سر قبر شهیدی که به خواب « خاک» است اینجا
به مریضان دل افسرده اعلام کنید
مطب دائمی خانه خراب است اینجا
نقل به اختصار و حذف صص 125-127
استاد نجمائی درهمان مسافرت اولی که از اصفهان سن (12-13) سالگی به کرمانشاه سفر می کند فرصتی پیش می آید که چند روزی در منطقه تاق بستان همراه با خانواده زیر چادر اتراق داشته باشند بعدها نیز سه چهار روزی هم به دعوت دایی مهدی که در آن زمان کارمند بانک ملی بخش صحنه است، به این ناحیه بروند.
نویسنده با توضیح وتوصیف قابل تجسمی موقعیت محیطی این دومنطقه یعنی تاق بستان وبخش صحنه را به خوبی صحنه آرایی کرده است وکسانی که علاقمند هستند از وضعیت وجزئیات تاق بستان وصحنه در سال های 1330 به بعد مطلع شوند و از حکایات شفاهی مردم درباره ی شیرین و فرهاد آگاهی بدست آورند. می توانند صفحات 129 تا 143 کتاب از بیستون تا چهلستون را مطالعه نمایند.
ادامه دارد...

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + 17 =

7 + 1 =