تصویر های قدیمی ازسیمای کرمانشاه با قلم دوربین درخاطرات خواندنی از بیستون تا چهلستون اثر استاد منوچهر نجمایی

مشروح خبر

ح- مولایی فر
بخش دهم

همانور که درنوشتارهای پیشین هم متذکر شدم.
کتاب جذاب و ارزشمند از بیستون تا چهلستون هر چند با محوریت خاطره نویسی وبه همین قصد و نیت، نویسنده به تالیف و نگارش آن پرداخته است و قاعدتاً موضوعات آن بیشتر باید جنبه ی خاطرات شخصی باشد. اما مولف به دلیل وسعت دانسته های اجتماعی واطلاعات عمومی پای از این دایره بیرون می گذارد ودر حقیقت به بازنگری وبازخوانی مطالبی می پردازد که رویدادهای این جریانات اجتماعی و فرهنگی در اکثر نقاط ایران وشهرهای دور و نزدیک در گستره ی کشور صادق است وبه نقاط خاصی مانند کرمانشاه یا اصفهان ربطی ندارد. البته این پردازش در شکل و وجه عمومی، چیزی از ارزش و اعتبار کتاب از بیستون تا چهلستون نمی کاهد.
مع الوصف با قاطعیت نمی توان اینگونه نوشتار را صرفاً از زمره کتابهای خاطره نویسی صرف تلقی کرد، این نکته انحرافی، تا حدودی اصل منبع کتاب را به عنوان یک اثر مستقل در باب رویدادهای اجتماعی - سیاسی کرمانشاه یا اصفهان خارج کرده است.
معهذا در سطح کلان، نوشتار این خاطره نویسی درواقع بازنویسی بخش هایی از تاریخ اجتماعی ایران را در سطح عمومی انعکاس می دهد، این امر ومولفه، با توجه به اصول وچهارچوب خاطره نگاری، تا حدودی برای آن دسته از خوانندگان که به مطالعه ی خاطرات شخصی افراد در سطح جامعه علاقه مند هستند، احتمالاً ممکن است چندان مطبوع وجذاب جلوه نکند...
جناب استاد از این همه شاخ به شاخ شدن در گلستان خاطره نویسی گاهی نیز به کنایه می نویسد: « از کجا به کجا آمدیم؟» ص 203
جناب منوچهر خان که در دوران دبیرستان انشاءهای نسبتاً قابل قبولی می نویسد در اردیبهشت 1337 حدود 60 سال پیش تصمیم می گیرد با جمع آوری نوشته های خود و سایر بچه های اهل قلم مقطع متوسطه کتابی را تنظیم وبه چاپ رساند ودر این امر نیز با چاپ کتابی به نام « ابر» مجموعه ای از انشاء وداستان وقطعات ادبی و گاه با چاشنی طنز در شصت و چند صفحه درچاپخانه جاوید اصفهان جای در پای نویسندگان می گذارد- ص 206- که تا کنون چند جلد کتاب نگاشته اند.
کلام و واژگان در زنجیره ی نوشتار برای جناب نجمائی عین جریان آب که از لوله های آب شهری، سهل الوصول جاری است، از محفظه ی حافظه ی استاد بدون ثقالت کلمه وجمله روی کاغذ جان می گیرد، ودر یک نوشته ی مختصر وکوتاه مانند منشوری که نور را از یک منبع نورانی جذب میکند و در آن سوی با تجزیه ی نور، رنگ های مختلفی می تاباند. چند مطلب وموضوع خاصی را به خورد خواننده می دهد. این روان نویسی در عین سادگی اما پر از موضوعات گوناگون بدون ایجاد ملال و خستگی در توان هر قلمزنی نیست. استاد نجمائی از این نعمت وسرمایه ی فرهنگی- اطلاعات برخوردار هستند.
در بخش هایی از تالیف ایشان، نویسنده به باورهای مردمی که سخت بدان ها اعتقاد داشته و بکار گرفته می شدند، اشاراتی می کند از جمله:
استفاده از کاه گل مرطوب برای فردی که بر اثر عارضه ای حالش به هم می خورد و غش می کرد وبا نزدیک کردن آن به بینی کسی که دچار بیهوشی شده است تابه حالت عادی بر گردد.
یا « کسانی که دچار حناق( دیفتری - گلودرد) میشدند یک دانه « پشگل ماده الاغ» را آتش میزدند ودودش را به نوعی به محل عارضه می رساندند در بسیاری از مواقع هم موثر واقع می شد.
همچنان استفاده از پیاز پوست گرفته و گذاشتن آن در گوشه ای از اتاق به عنوان میکروب کش که هنوز هم معمول است. از دانه های میکروب کش
بسیار قوی تر از پیاز استفاده از « دانه های اسپند» بودکه جدا از خاصیت میکروب کشی، اسپند را به عنوان « کورشدن چشم حسود» بیشتر خانواده ها بکار می گرفتند که مقداری از آن را در ظرفی آتش می زدند وچهار طرف اتاق می گرداندند به محض آنکه بچه ای مریض می شد مساله ی
چشم زخم هم پشت سرش بود زیرا عقیده داشتند او را چشم زده اند پس از آتش زدن اسپند دور سر بیمار می چرخاندند حتی یک دانه از آن راکه سوخته شده بود وسط پیشانی مریض له می کردند و این عبارت شعر گونه را می خواندند:
« اسپندواسپند دانه، اسپند سی وسه دانه، بترکه چشم حسود وبیگانه...» گاهی اوقات برای دلسوزی بیشتر یکی از خانم های بزرگ خانه یا همسایه ها که آمده بودن برای دیدن مریض « تخم شکنی» هم می کرد وبا این تفکر که بالاخره توی در و همسایه و یا دوست وآشنا یک کسی به این بچه «نظر» زده، تخم مرغ خام به دست و هر بار با بردن نام یکی فشاری به تخم مرغ می دادند که بشکند. حالا این تخم مرغ به اسم هر کسی می شکست توی محله به آدم « چشم شور» معرفی می شد...»
نقل به مضمون، تلخیص وتلفیق جمله هاصص 209-212
به هر حال این باورها واعتقادات هیچکدام جنبه ی علمی ندارد ولی در سایه ی تلقین ذهنی وگاهی نیز به خاطر خاصیت دارویی برخی از گیاهان تاثیر گذار بودند... به هر حال عمومی نوشتن مراسم وآیین ها و هر آنچه که در جامعه شهری وروستایی به صورت به جا آوردن سنت، مرسوم بوده است از شمول خاطره نویسی بیرون است وبیشتر به کتب اختصاصی از گونه ی فرهنگ توده ها
یا عوام تعلق دارد. اما مولف کتاب خواندنی از بیستون تا چهلستون این دو ژانر از انواع ادبی را به یکدیگر آمیخته است به طوری که نوشتار کتاب دیگر جنبه ی خاطره نویسی صرف وشخصی را یدک نمی کشد.
مع الوصف قلم روان ونثر سلیس جناب نجمائی و علاقه مندی مردم به باورهای اجتماعی به عنوان رسم ورسوم رایج بین خانوده ها سبب شده است که خاطرات وی با نوعی جذابیت وایجاد حس کنجکاوی نسبت به رفتارها و اعتقادات گاهی خرافی که امروزه در اکثر نقاط کشور رایج نیستند خوانندگان مطالب را دنبال کنند به طور کلی، استاد نجمائی در حین نوشتن خاطرات شخصی خود، به دلیل انباشت اطلاعات فراوان در زمینه های
مختلف به محض آنکه به یک موضوع خاص اشاره می کند خودش را موظف می داند به طور اکمل تا جایی که به اصل مطلب لطمه ای وارد نشود، هر گونه اطلاعات رایج به آن مساله درذهن دارد پیرامون آن، توضیحات کافی بدهد.
فی المثل همین که نام یک نشریه ی معتبر سراسری به میان می آید جناب نجمائی هر آنچه را که در باب روزنامه می داند مانند این که صاحب امتیاز جریده ی مذکور چه نشریه های دیگری را چاپ وتوزیع می کند با کدام روزنامه رقابت دارد کار خبرنگار چیست؟ توزیع و فروش روزنامه چگونه صورت می گرفته ؟ وده ها موضوع پیرامونی روزنامه را بخورد خواننده می خوراند و این توضیحات اضافی که در جای خود ارزش تاریخی دارند، اما از چارچوب بیان خاطره های شخصی تا حدودی دور می شود.
ادامه دارد...

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 + 9 =

+ 43 = 50