در صفحه شعر و ادب «باختر» بخوانید: «اسفندیار رشیدی» شاعر شعر نو و خاطره ای از ساخت مسجد کوکب رشیدی

ح- مولایی فر - بخش اول
از دو دهه ی پیش در مجله های ادبی پایتخت و صفحه ی شعر روزنامه وهفته نامه های محلی کرمانشاه گاهی اوقات سروده های جناب « اسفندیار رشیدی» در قالب شعر نو (نیمایی و آزاد) انعکاس داشته است. جایگاه حس شاعرانگی وی را از قول «سید علی صالحی» از سخنوران مطرح کشور در مجله ی چیستا دنبال می کنیم.
وی نظر خویش را در باب رشیدی چنین بیان کرده است: « اسفندیار رشیدی نیز قریب به 12 سال است که عین سادگی را می سراید. اندیشه های انسانی او بر تمام موازین معماری شعرش می چربد. زبانی سخت زلال دارد که آدمی را از تعلقات فردی دور می کند.
چیستا- سال هفتم خرداد 1369 شماره 9
برای آشنایی با دیدگاه شاعرانه ی رشیدی شعر «ترانه ای برای سنگ نبشته ام» را با هم مرور می کنیم:
« ترسم از مرگ نبود/ زندگی در بطالت/ وحشت همواره ی من بود/ رویاهایم را دوست داشتم/ هم چنانکه/ خدا و گیاهان و باران را/ انسان ها را دوست داشتم/ در غم هایشان گریستم/ درشادی هایشان خندیدم/ و از این رهگذر/ من و انسان/ آوازی یگانه شدیم/ در گلوی سیاره ی شورشگر/ نه .../ نه.../ ترسم از مرگ نبود/ زندگی در بطالت/ وحشت همواره ی من بود»
همانطور که در متن مفهومی شعر و چیدمان افعال قابل رویت است. شاعر با بکارگیری زمان گذشته ی فعل، روزمرگی انسان را از فرو غلتیدن در چرخه ی وحشتبار بطالت در قیاس با نقطه ی پایانی حیات، که همواره بر مدار فلسفه ی هستی و نیستی می چرخد، دلش می لرزد. برای دوری از گنداب بطالت، ذهن خود را می رهاند. تا از همدم بودن با انسان غم دیده و گاه شادمان، آواز یگانگی بخواند. شاعر گذشته گرا نیست.
در عقبه ی زمان های ماضی میخکوب نمی شود. او به این امر واقف است. پویایی با حرکتی به سمت جلو برای تعالی روح و فرار از دامچاله ی روزمرگی این است که قطار زندگی را باید روی ریل زمان های به هم پیوسته ی « گذشته،حال و آینده» آگاهانه سوق داد، رشیدی به استناد سروده هایش هنوز هم زندگی کردن در لجن زار بطالت برایش وحشتبار است! کوشش ها و تلاش های مستمر وی در پروسه ی فعالیت های پژوهشی- ادبی نشان می دهد: با سرودن هر قطعه شعری، با غم انسان ها می گرید و با خنده هایشان می خندد.
شاعرانگی رشیدی، شعار نیست، اشعارش مانیفست شورشگرانه ی وی در برابر سودجویانی است که نظم طبیعی سیاره ی زمین را سودا گرانه نابود می کنند.
به اعتقاد این سخنور: شعر قوه ی تخیل را در پستوی ذهن تقویت میکند و حاصل برومندی آن یعنی بروز اکتشافات عالمانه و پدیداری محصولات هنر.
با این مقدمه سروده ی دیگری از این شاعر را با عنوان « یاد یک دوست» مرور میکنیم:
« نرم نرمک/ در خیالم زاده می شود/ مردی/ که آمیزه ی سکوت و شعور بود/ از خیال چرا می گریزی/ باران روزمرگی/ صلابتش صخره ای بود/ و تنهایی اش خون شرافت/ دستش را در دستم گذاشت/ و هستی، معنایی سترگ یافت/ نمی دانم من دارم زوال می یابم/ یا او دارد عظیم می شود/ از این رهگذر/ نه شعر من به کشف او می نشیند/ نه او/ به کشف روزمرگی/ جهان پر آشوب/ لنگر خواهد انداخت/ بر صلح/ اگر حس او/ بر گیاه و پرنده و انسان/ جوانه زند!/ رود زندگی/ به اقیانوس عدالت/ جذب می شود/ اگر ترازوی قضاوت، آویزه ی
انگشتانش بود/ با این همه/ در خیالم می آید و می رود/ و خوبی در وجودم/ می کارد.»
بعد از خواندن شعر بالا، نرم نرمک از عالم خیال بیرون می آییم تا هستی یافتن شاعر را در جهان واقع با هم می خوانیم: « اسفندیار رشیدی بیستم بهمن ماه سال 1337 ( بیست سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی) در خیابان رشید یاسمی یکی از محله های قدیمی ( میدان وزیری) کرمانشاه دیده به جهان هستی گشوده است. برای شهروندان کرمانشاهی طایفه ی خاندان خوشنام رشیدی ها، نامی آشناست.
در واقع پدر بزرگ اسفندیار با حاجی آقای برار (رشیدی) ( حاج آقا برار یکی از افراد سرشناس و خیر کرمانشاهی بوده است) پسر خاله بوده و به سخن دیگر، مادر حاجی آقا برار (رشیدی) با مادر پدربزرگ اسفندیار نسبت خواهری داشته است. جمعی از رجال این خانواده ی گسترده و اصیل در سطح شهر کرمانشاه با احداث بناهایی چون: مسجد، دبستان، گرمابه، درمانگاه و ... نام نیکی از خود به عنوان خیّر برجای گذاشته اند. ازجمله می توان به مساجد رشیدی و کوکب رشیدی اشاره نمود.
اسفندیار رشیدی درباره ی طرح و احداث بنای مسجد کوکب رشیدی این خاطره رانقل می کند: ( حاجی آقا برار چند سال پس از ساخت مسجد در خیابان رشیدی به دلیل یک باور ذهنی- عقیدتی به همسرش کوکب خانم می گوید، می خواهم تا وقتی که در قید حیات هستم، مهریه ات را نقداً پرداخت کنم چون انجام چنین امری ثواب اخروی دارد. حاجیه خانم از سخن شوهر استقبال می کند با بیان تبصره ی زیر به حاج آقا می گوید، به جای پرداخت اصل مهریه، با همت خودت بانی مسجدی به نام من باش. نتیجه ی نهایی این گفتمان برخاسته از بن دل، قد برافراشته شدن بنای مسجد کوکب رشیدی در محله ی بیست و دو بهمن می شود.»
اسفندیار در ادامه ی سخنانش توضیح می دهد: «مرحومه کوکب خانم در اواخر عمر بیشتر وقت خود را در کنار خانمی که خادم مسجدبوده است و زنی تنهاو بی سرپرست بود، به سر می برد. چنانچه فرصتی هم پیش می آمد گاهی اوقات همدلانه با این خانم، شب ها در مسجد می خوابید، همواره می کوشید با ادای نذر و نیاز، مددرسان تهی دستان باشد. و در انجام امور خیریه بانویی فعال و پیش قدم بود.» به هر جهت اسفندیار رشیدی تا سن هفت سالگی در همان خانه واقع در خیابان رشید یاسمی که در حال حاضر به پاساژ رشیدی تغییر کاربری داده است، دوره ی خردسالی و کودکی خود را همراه با برادرها، خواهرهاو سایر وابستگان پدر و مادر، یعنی عمه ها، دختر عمه ها، پسرخاله ها و پسردایی ها سپری می کند. زمان مدرسه رفتن اسفندیار پدرش به عنوان رئیس دایره ی آگاهی نهادی از زیر مجموعه ی شهربانی به قصرشیرین منتقل می شود. با این توضیح ، اسفندیار تحصیلات مقطع ابتدایی را تا پایان کلاس پنجم در قصر به پایان می رساند. اما کلاس ششم دبستان را به دلیل انتقال پدر به اسلام آباد غرب در این شهر طی می کند.
خواه ناخواه اسفندیار سیکل اول دبیرستان را تا سوم مقطع متوسطه یعنی کلاس نهم در همین منطقه به پایان می برد با اعزام مجدد پدر به قصرشیرین، سیکل دوم دبیرستان، یعنی کلاس های دهم، یازدهم و دوازدهم، تا اخذ مدرک دیپلم در قصرشیرین رقم می خورد. در حقیقت رشیدی دوران علم آموزی در مقطع ابتدایی و متوسطه را دور از زادگاهش در دو منطقه از شهرهای تابعه ی مرکز استان کرمانشاه پشت سر می گذارد طبعاً ایشان از قصرشیرین پیش از وقوع جنگ تحمیلی خاطره ها در ذهن دارد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

49 + = 56