سرمقاله/ کرمانشاه 1400 مدیریتی تحول گرا می خواهد

شهر-کرمانشاه
مشروح خبر

اواخر قرن گذشته شمسی برای جوامع توسعه یافته و در حال توسعه زمان چیدن ثمر تحول در بینش اداره جامعه بود، جوامعی که قرن های مدیریت های سنتی و سلسله مراتبی مکانیکی خود را به حافظه تاریخی کهنه سپرده بودند با در پیش گرفتن رویه های علمی و بهره گیری از تعادل و توازن بین هوش های سه گانه ( شناختی، معنوی، عاطفی) و منطبق کردن نیازهای انسانی بر هویت های ملی و جهانی در پی سعادت هرچه بیشتر انسان درمانده در انحصار اندیشه های بسته تاریخی بودند. مدیریت های نوین جوامع انسانی را بسان ارگانیسم زنده دارای روح تعالی خواه می پندارند و نگرش های نوین به جوامع بود؛ که حلقه های مدیریتی را از روابط قومی، قبیله ای و گروهی به زنجیره شایسته سالاری و مهارت خواهی پیوند داد تا جهانیان هم شاهد پسرفت و رکود تاریخی و هم شاهد پیشرفت و توسعه در دوسبک مدیریتی در کره شمالی و کره جنوبی باشند؛ آنجا که مردمانی با یک نژاد و فرهنگ و قبیله در دو سویه مدار 38 درجه یکی در انحصار مدیریت های بسته غرق در انزوای جهانی وآن دیگری در سایه خلاقیت و نوآوری در اداره جامعه سهیم در اقتصاد و پیشرفت جهانی باشد. استان کرمانشاه با سابقه های تاریخی و سیاسی و اجتماعی همواره در عرصه های تاریخ ساز کشوری بعنوان منطقه ای زنده و پویا به ایفای نقش تاریخی پرداخته است. گواه تاریخی این ادعا مشارکت در انقلاب مشروطه ویا مرکزیت تشکیل دولت موقت ملی با محوریت مقابله با استعمار در اواخر قرن 13 شمسی ودر زمان جنگ جهانی اول می باشد ویا نقش آفرینی در جنگ هشت ساله و دفاع مقدس و بسیاری از بحران های انسان ساز و طبیعی قرن اخیر که نشان از تحول خواهی مردمانی دارد که شیوه زیستن در کرمانشاه معاصر را مناسب بینش رو به فردای ساکنین آن نمی داند.. آنچه شیوه زیستن استان کرمانشاه در پایان قرن 14را مورد کنکاش
و پرسشگری عقلانیت معاصر قرار می دهد عدم تناسب بین میزان نقش آفرینی در ساخت تاریخ معاصر و میزان استفاده از بهره های اجتماعی
و انسانی و اقتصادی تاریخ معاصرکشور می باشد. نقش آفرینی مردمانی که آنچه دارند با آنچه که باید داشته باشند همخوانی ندارد گفتمان مدیریت استانی در قرن اخیر را مورد این پرسش انتقادی قرار داده است؛ که چرایی و چگونگی این عدم تناسب پیشرفت و توسعه با نقش آفرینی تاریخی مردمان آن در رویدادهای سیاسی اجتماعی و اقتصادی قرن اخیر چیست؛ چگونه است که استانی که با بینش تحول خواهی خود در قرن انحصار فکری و استبداد حکومت قاجاریه در کنار مرکز مشروطه خواه سهم بزرگی در فریاد تغییر خواهی سرداده است امروز پس از یک قرن با عدم توسعه یافتگی و پیشرفتی دست به گریبانگیر است؛ که شکاف های میزان برخورداری آن با استان های همجواری که سابقه درخشان تحول خواهی کرمانشاه را ندارند به گسل های لرزاننده تبدیل شده اند که هزینه های ویرانگر عدم توسعه یافتگی آن در شاخص های رفاه اجتماعی و اقتصادی هویدا می باشد. شاخص هایی مانند اشتغال، بهداشت، رشد اقتصادی، تولید ورفاه اجتماعی و فرهنگی معیارهایی هستند که میزان توسعه استان را به عیار مدیریت علمی و عقلایی قرن نو محک می زنند. آنچه پرسش عدم توسعه یافتگی را به مشکلات عدیده نهادینه شده در گفتمان حاکم بر مدیریت کرمانشاه ربط می دهد عدم توانایی در فهم گزاره های گفتمانهای جدید حل مساله اداره جامعه می باشد. مشکلاتی که در سایه عدم مدیریت های علمی و استراتژیک ابزار های توانمند ساز عمومی را در دام بی اعتمادی اجتماعی ناشی از انزوای سرمایه های اجتماعی گرفتار نموده است. نگرش های عینی نگر سطحی مدیریتی استان کرمانشاه سرمایه های اجتماعی اعتماد ساز را به حاشیه زندگی های جمعی رانده است؛ تا جایی که حلقه های مدیریتی استان کرمانشاه بر مبنای خواست های گروهی و بدور از نهادسازی های اجتماعی شکل می گیرند. نمونه آن را می توان در استفاده از مدیرانی نام برد که طی دورانی متوالی و چرخشی از نقطه ای به نقطه ای دیگر عزل و نصب می گردند تا بدون توجه به میزان هزینه فایده سبک مدیریت آنان در جامعه، حلقه مدیریت استان همچنان از عدم چرخش نخبگان جامعه رنج ببرد.
ورود مأیوسانه مدیریت استان کرمانشاه به قرن 15با رشد روز افزون آگاهی و انتظارات مردمانی مواجه گشته است؛ که بیشترین سرانه حضور در عرصه های فضای مجازی و استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی را در کشور دارا می باشند، که نمونه آن را می توان در صدر قرار گرفتن دانش آموزان و فرهنگیان استان در شبکه های آموزش مجازی رسمی کشور نام برد. بدون تردید ازدیاد میزان آگاهی رسانه ای موجود در بستر اندیشه ورزی جمعی، حافظه تاریخی مردمان استان را به تحول در شیوه فهم اداره جامعه رهنمون خواهد ساخت. فهم شهروندی نوین کرمانشاه نشینان در مسیر تحول خواهی اندیشه شهروندی خود مدیریت کلان و میانی استان را مورد پرسش چرایی و چگونگی نا کار آمدی گفتمان مدیریت فرصت سوز ایستا و ثابت اواخر قرن 14 شمسی قرار خواهد داد؛ سبک مدیریت سنتی که حول محور بینش اداره مکانیکی و سلسله مراتبی غیر مشارکتی از توان تبدیل مشکلات موجود به مسائل قابل حل بر خوردار نبوده است. مدیریتی که با نادیده انگاری سرمایه های اجتماعی جامعه از درک روحیه تعامل ساخت های اجتماعی استان کرمانشاه عاجز مانده است؛ تا نیاز های جمعی که در نبود جامعه مدنی در استان درذهنیت نخبگان و سازمان های مردم نهاد شمایلی شبه مدنی به خود گرفته اند از سهیم بودن در تصمیم سازی شیوه اداره جامعه نادیده انگاشته شده اند. فریاد های تحول خواهی مدیریتی که هیچگاه از سوی نخبگان بومی از ذهنیت های آرمانگرای دانشگاهی استان خارج نشده بود از سوی مدیریت های بسته تصمیم ساز استانی کشف نگردیده اند تا بستری گردند برای ایده پردازی های نوین سرمایه های اجتماعی که خواهان رهنمون ساختن کرمانشاه در مسیر رشد و توسعه همگن و پایدار هستند.
این نوشتار در سر آغاز ورود تاریخی به قرن بهره وری انسانی از هوش مصنوعی و استفاده از ظرفیت های علمی و عقلایی جوامع مسئولیت جهان شهروندی خود می داند؛ تا در ساختن فضایی جهانی متفاوت برای زیستن نو زندگی های جمعی و قبیله ای وخویشاوندی سهیم باشد؛ شاید بتواند، ضمن سهیم پنداشتن روح پرسشگری انسان معاصر عاملیت و فاعلیت شهروند کرمانشاهی در مدیریت محیط زندگی خود را به پرسشگری از نا کار آمدی گفتمان سنتی حاکم بر مدیریت های فرد محور استان کرمانشاه دعوت نماید؛ بلکه مطالبه گری اجتماعی قرن نو پاسخگویی عملکرد مدیریت قرن 14 شمسی به پرسش های شهروندی زیر را بدنبال داشته باشد:
1-آیا گفتمان حاکم بر مدیریت سلبی و سنتی استان کرمانشاه ظرفیت تحلیل انتقادی درون و برون گفتمانی خود را می پذیرد.
2-آیا چرخش مدیریتی استان کرمانشاه بر حول بینش سیستمی و تحولخواه ایجابی می باشد!؛ یا این نگرش های سلبی است که چینش های حلقه های مدیریتی را انتخاب می نماید و در شکل ایجابی رسانه ای می نماید.
3-جایگاه اندیشه های پویا و سرمایه های اجتماعی در روابط بین حلقه های زنجیره مدیریت استان کرمانشاه چگونه است.
4- آیا عدم نهادینه شدن اخلاق مسئولیت زایی در مدیریت استان، پاسخگویی عملکرد ها را از توضیحات عقلایی به توجیهات احساسی پس از اقدام مبدل نساخته است.
5- آیا رکود حاکم بر فضای بسته مدیریتی استان کرمانشاه منجر به فرصت سوزی ویرانگری که فریاد بالاترین مقام این مدیریت استان را نیز بر آورده است نگریده است؛ تا بسان همیشه فرصت سازی قربانی فرصت سوزی نگردد و کما کان فرصت ها را از دل بحران ها جستجو نکرد.
6- مدیریت کلان و تصمیم ساز استان کرمانشاه در قرن نو شکاف و گسل ایجاد شده بین میزان کم برخورداری خود با استان های برخوردار را چگونه تفسیر خواهد کرد.
7-آیاموقعیت کنونی و جایگاه استان کرمانشاه در دل برنامه های توسعه پنج ساله کشوری و در سال پایانی برنامه ششم توسعه با در نظر گرفتن شرایط بحرانی اقتصادی و اجتماعی موجود کشور با انتظارات برنامه ای قابل دفاع است.
8-آیا گفتمان حاکم بر مدیریت استان کرمانشاه در قرن 14ظرفیت و گنجایش ایده پردازی و خلاقیت درعرصه اداره جامعه را دارا بوده است؛ تا بتواند تهدیدات محیطی و خارجی را به فرصت های بالندگی و سازندگی تبدیل نماید.
9-سهم شیوه های مشورت پذیری و مشارکت جویی اجتماعی در تصمیم سازی و اجرای تصمیمات مدیریتی استان کرمانشاه چگونه است.
10-آیا مدیریت استان کرمانشاه در پایان قرن 14 شمسی خود توان و ظرفیت دفاع از عملکرد خود در برابر شاخصه های رفاه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی تعریف شده توسط همان مدیریت را دارا می باشد.
سخن پایانی:
با اذعان به اینکه انتقادات عقلایی درون گفتمانی می تواند تحلیل های گفتمانی را از کینه توزی های مخرب و انزوا گرایانه بدور نگاه دارد؛ این نوشتار ضمن احترام و ارزش برای اقدامات انجام شده فردی و جمعی در مدیریت بحران های طبیعی و انسان ساز استان در مقام یک شهرنشین کرمانشاهی دغدغه های شهروندی خود را دریک فضای انتقادی منطبق بر هنجار های عرفی جامعه بر گفتمان مدیریتی استان کرمانشاه در پایاین قرن 14 بیان نموده است؛ بلکه در سایه هم اندیشی کاربردی مشکلات عدیده فرا روی جامعه انسانی کرمانشاه توان تبدیل شدن به مسائل قابل حل را کسب نموده و فهم این مسائل در تصمیم سازی های مدیریتی منجر به گره گشایی از نا کار آمدی سیستم مدیریتی ای شود؛ که روح حاکم بر حلقه های زنجیره آن را شایسته سالاری زندگیهای اجتماعی تشکیل نمی دهد. لذا در سال جدید 1400 و قرن نو شمسی پیش روی ضمن توجه به اهداف و برنامه های راهبردی باید با استفاده از ابزارهای موجود وواقعی و توانمندی های عینی و ذهنی به تحلیلی گفتمان مدیریتی موجود و تجزیه و تحلیل انتقادی گزار های درون گفتمانی پرداخت تا با مشارکت نخبگان جامعه به باز نگری در پیوند حلقه های مدیریتی کنونی و چینش نوتراین حلقه ها امیدوار بود. پیشنهاد می گردد ضمن زدودن تفکر های ایستا و کهنه از بدنه مدیریتی جامعه وبا اعتقاد به شیوه های عقلایی و علمی اداره جامعه به زدودن غبار از چشمان مدیریت های سلبی نگراقدام گردد؛ تا بتوان سرمایه های اجتماعی اعتماد ساز جمعی را از درون ساختار های اجتماعی استان کشف کرد و ضمن اتخاذ نگرش های مشورت پذیری و مشارکت جویی در صدد برساختن اعتماد سلب شده اجتماعی برآمد و تا دیر نشده است استان کرمانشاه را با رویکردی همه جانبه نگر و اتخاذ استراتژی های منطبق بر برنامه های راهبردی مورد پذیرش عقلانیت معاصر به سوی رشد و توسعه پایدار مد نظر شهروندان زیست کننده در قرن 15 رهنمون ساخت.
سیروس امین زاده- دانش آموخته علوم سیاسی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − هفت =

7 + 2 =