«مرج القلعه» قرون نخستین اسلامی کرند حالیه

دکتر حسین علی بیگی- کارشناس رسمی دادگستری در امور میراث فرهنگی اشیاءعتیقه و موزه ای

در پی شیوع و گسترش ویروس کرونا «کووید19» در ایران و به طبع آن در استان کرمانشاه و توصیه های مکرر وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی کشور در رسانه ها مبنی بر حضور در خانه و آغاز قرنطینه خانگی به منظور قطع زنجیرۀ این بیماری واگیر و خطرناک، فرصتی دست داد تا یادداشتی در خصوص یک جای نام تاریخی در محدودۀ کنونی استان کرمانشاه بنویسم. زمانی که مسیر حمله اعراب مسلمان را به ایران بررسی می کنیم، در مسیر حمله از قصرشیرین به حلوان(سرپل زهاب امروزی) و سپس به قرمیسین(کرمانشاه)، به جای نام «مرج القلعه»برمی خوریم که برای مردمان روزگار ماچندان شناخته شده نیست. از طرفی این جای نام در سده های نخستین اسلامی بسیار مورد توجه جغرافی نویسان مسلمان واقع شده است. همین امر انگیزه ای فراهم آورد تا این جای نام تاریخی را مکان یابی و تحولات آن را به صورت خلاصه بررسی نمایم.
نخستین گزارش های جغرافی نویسان دورۀ اسلامی به فاصله میان شهرها اشاره دارد. از این رو ابتدا فاصله مکان های مرتبط از جمله حلوان، ماذوراستان، مرج القلعه، آخُرین، قصریزید، طرز و زبیدیه که در یک مسیر واقع شده و در متون تاریخی مورد توجه مورخان قرار گرفته اند برروی نقشه علامت گذاری نموده و سپس فاصلۀ آنها را که به صورت فرسخ، برید و مرحله که از سوی مورخان ثبت شده بود با هم مقایسه گردید. اغلب مورخان از جمله ابن خردادبه، ابن رسته، استخری، ابن حوقل، مقدسی، ادریسی، بغدادی فاصله حلوان تا جای نام ماذوراستان(سرخه دیزه کنونی) را 4 فرسخ و برخی یک مرحله نوشته اند و از ماذوراستان تا مرج القلعه را 6 فرسخ ثبت کرده اند. البته بسته به سختی یا همواری مسیرهای عبور، فرسخ، مرحله و برید متفاوت است. هر چند امروزه فرسخ 6 کیلومتر در نظر گرفته شده است، اما در اوایل دورۀ اسلامی بنا به شرایط مسیرهای عبور گاهی فرسخ به 4 کیلومتر هم تقلیل پیدا می کرد(دانشنامه جهان اسلام، «برید»). بنابراین با توجه به صعب العبور بودن مسیرحلوان به ماذوراستان و سپس مرج القلعه که از گردنه دشوار و پر پیچ و خم پاتاق و از میان دره ای تنگ با جنگل های انبوه عبور می کرد، منطقی است فاصله هر فرسخ کمتر از شش کیلومتر ثبت شده باشد.
بنابراین باید ملاک محاسبه را همان چهار کیلومتر را در نظر بگیریم. حال با توجه به تقریبی بودن این مسافت که از سوی جغرافی نویسان به ثبت رسیده است. گزارش قدامه بن جعفر که میزانِ خراج قلمرو خلافت عباسی را با دقت ثبت نموده و فاصله ماذوراستان تا مرج القلعه را سه فرسخ نوشته است ملاک قرار می دهیم، چرا که با وضعیت موجود انطباق بیشتری دارد و به واقعیت نزدیکتر است. با توجه به آنچه جغرافی نویسان در خصوص فاصله بین شهرها و روستاها بیان کرده اند، به نظر می رسد مبتنی بر پیمایش روزانه، تقریبی و براساس حدس و گمان بوده است. از این رو مسافت هاییكه ثبت کرده اند کاملاً دقیق نبوده در مواردی با شرایط فعلی چندان منطبق نیستند. بنابراین با توجه به مسافت 10 فرسخی(ملاک 4 فرسخ برابر با 4 کیلومتر) میان حلوان تا مرج القلعه که با اندازۀفاصله امروزی(45 کیلومتر) میان سرپل زهاب تا کرند که به یک میزان است در نظر بگیریم، بنابراین می توان مرج القلعه را منطبق با کرند کنونی دانست. حال ضروری به نظر می رسد به شرح تحولات مرتبط با این شهرکهن بپردازیم.
نخستین گزارش تاریخی که به تحولات سیاسی مرج القلعه به هنگام حمله اعراب اشاره نموده است در کتاب تاریخ طبری اثرمحمدبن جریر طبری آمده است. وی ضمن گزارش حضور اعراب و روند فتح شهرهای غرب ایران در منطقه زاگرس و مسیری که بعد به عنوان «جاده خراسان بزرگ» شناخته می شود می نویسد که در زمان حمله اعراب به سوی مناطق داخلی ایران سپاهیان عرب درطرز(ناحیه ای دشت مانند و وسیع، میان اسلام آباد و کرند امروزی) به سرپرستی نعمان به مقرن اردو زده بودند سپاهی هم به فرماندهی نسیر بن ثور در مرج القلعه مستقر بوده و منتظر بودند تا سپاه حذیفه بن یمان و نعیم بن مقرن با آنها ملحق شوند(طبری، 1375: 5/1947). به واقع مرج القلعه محلی بود که سپاهیان عرب پس از پیمودن راه دشوار و صعب العبور حلوان (سرپل زهاب) و پاتاق و جنگل های انبوه ماذوراستان (ناودار کنونی) خود را به آن رسانده و در آنجا اتراق و سپس استراحت کرده اند. افزون بر این، مرج القلعه اردوگاه اولیه برای تدارک سپاه و آمادگی آنان برای جنگ نهاوند بود که به رویارویی دو سپاه ایرانیان و اعراب در سال 21ه.ق منجر شد. زمانی که نعمان بن مقرن در ناحیه طرز بود دو نفر از سپاهیان خود، طلیحه بن خویلد و عمروبن ابی سلمی به سمت نهاوند فرستاد تا کسب خبر کرده و اوضاع منطقه را ارزیابی کنند(طبری،1375: 5/1948). به دنبال این تحرکات، اعراب با اعزام سپاه، موفق به شکست ایرانیان در نهاوند شدند. آنچه که مهم به نظر می رسد این است که بعد از فتوحات اعراب در متون تاریخی و جغرافیایی کهن ازمرج القلعه بسیار یاد شده است و طی چندین قرن این مکان همچنان دارای اهمیت بوده است. به عنوان نمونه در عصر خلافت عباسی، هارون الرشید(190-173ه.ق) مرج القلعه را به واسطه آب و هوای مناسب برای اقامت برگزید(طبری،1375: 12/5234). این گزارش طبری به خوبی اهمیت موقعیت جای نام مرج القلعه را در عصر عباسی نشان می دهد.
در گزارش دیگری آمده که گاهی اوقات میان سرداران عرب در مرج القلعه درگیری هایی رخ می داد. چنانکه در سال 185ه.ق عبدالرحمان انباری موفق به قتل ابان بن قحطبه شد(طبری،1375: 12/5281؛ ابن اثیر،1371: 16/108).
با این وصف به نظر می رسد مرج القلعه ناحیه ای مهم درقرون نخستین اسلامی بوده به طوری که بیشتر مورخان و جغرافی نویسان به اهمیت این مکان و توصیف آن اشاره نموده اند.یعقوبی می نویسد: مرج القلعه مکان مناسبی برای چرای اسب خلفای عباسی بوده است(یعقوبی، 1422: 76).وجود دشت میان کوهی میان سرمیل و خسروآباد کنونی که دارای چمنزار وسیعی بوده از عواملی است که نظر خلفای عباسی را به این مکان جلب کرده است. در تایید این سخن می توان به گزارش ابن حوقل نیز اشاره کرد که نوشته، مرج القلعه دارای دیوار و حصاری زیبا و آب فراوان است. این وفور نعمت زمینه ای برای پرورش گوسفند در سطح وسیع در این چمنزار فراهم ساخته بود(ابن حوقل،1366: 105). علاوه بر این باید افزود که مرج القلعه در مسیر شاهراه خراسان بزرگ قرارداشت همین امربه اهمیت روزافزون آن منجر می شد، به طوری که مولف کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب ضمن اشاره به اینکه مرج القلعه در مسیر حجاج قرار دارد می نویسد که محل مناسبی برای استراحت و اسکان حجاج است و همچنین آن را سرزمینی با نعمت های فراوان معرفی می کند(مولف ناشناس حدودالعالم،1423: 153).
ابودلف نیز در سفری که به این ناحیه داشته می نویسد: در مرج القلعه شهرزیبایی وجود دارد که هوای آن بسیار سرد است و آبهای سردی نیز از آن جاری و در آنجا قلعه ویرانی مشرف بر باغ های شهروجود دارد که گفته می شود خسرو پرویز یکی از پسران خود را در آن به قتل رسانید. دژ مزبور بر اثر این پیش آمد ویران شد. ظاهرا در قرن سوم هجری قمری بجکم سردار ترک (امیر الامرای بغداد و حاکم واسط) که در خدمت دولت عباسی بود در صدد برآمد آن را از نو بسازد ولی پیش از انجام این منظور درگذشت(ابودلف، 1354: 60). بنابراین مرج القلعه در قرون بعد نیز همچنان حیات خود را حفظ نمود اما زمانی که اوضاع سیاسی قلمرو تحت حاکمیت خلفای عباسی نابسامان و یاحکومت های وابسته یا مستقل از آنها دچار کشمکش های داخلی می شدند مورد ناملایمتی این حکمرانان قرار می گرفت. چنانکه سپاهیان مرداویج زیاری برای مطیع کردن مردم مرج القلعه به آنجا لشکرکشی کرده و اقدام به کشتار و غارت مردم شهر نمودند(مسعودی، 1374: 2/749). اما با وجود این، مرج القلعه و روستاهای تابعه آن همچنان حیات خود را حفظ کردند.
نکته قابل توجه در گزارش های تاریخی، از جمله یاقوت حموی که اهمیت فراوانی دارد این است که وی از قول عمرانی نقل می کند که مرج القلعه مکانی است در دشت و شمشیرهای آن مشهور است(حموی،1995: 4/389). این روایت مهمترین و مستندترین روایت تاریخی است که به تداوم یک سنت فرهنگی یعنی»صنعت چاقو و شمشیر سازی» در منطقه ای دارد که مرج القلعه و از قرن هشتم هجری قمری کرند(مستوفی، 1336: 129)خوانده می شود. البته دربرخی از پایگاه های اطلاعاتی، خبرگزاری ها و مصاحبه های صورت گرفته در بحث صنعت چاقوسازی کرند،پیشینۀ این صنعت را سه هزار ساله و برخی 1400 ساله می دانند، اما مستندی برای این موضوع ارائه نکرده اند. بنابراین تا زمان ارائۀ مستنداتی در این زمینه، گزارش یاقوت حموی از قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری قدیمی ترین روایت موجود درباره قدمت صنعت چاقو سازی کرند می توان در نظر گرفت. با توجه به این پیشینه کهن شایسته است توجه ویژه ای به این صنعت شود.
لازم به ذکر است منابع مکتوب دورۀ عیلام میانی (با قدمتی در حدود 3300 سال) و منابع دورۀ عیلام نو (با قدمتی در حدود 2750 سال) از مکانی یاد می کنند که کارینتاش خوانده می شده است. پژوهشگران اعتقاد دارند که این مکان به کرند امروزی اشاره دارد(Potts, 2017). این نام بعدها در روزگار اشکانی به صورت کارینا درآمده و در متن راهنامۀ ایزیدور خاراکسی (Schoff, 1914) سیاح و جهانگرد یونانی زبان اهل خاراکس بدین شکل ضبط شده است.
منابع:
ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل(صوره الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران ، امیر کبیر، 1366.
ابن رسته، اعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر، 139
أبوالفداء،البدايةوالنهاية، بيروت،دارالفكر، 1407.
ابودلف، سفرنامه ابودلف در ایران، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکی، ترجمه سیدابوالفضل طباطبایی، تهران، زوار، چاپ دوم، 1354.
ادریسی، نزهه المشتاق فی اختراق الافاق، بیروت، عالم الکتب، 1409 .
اسطخری، المسالک و الممالک، بیروت، دارصادر،2004.
اولیویه، سفرنامه اولیویه، ترجمه محمدطاعر میرزا، تصحیح غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1371.
حدود العالم من المشرق المغرب، مولف ناشناس، قاهره، دارالثقافیه، 1423.
حمدالله مستوفی، نزهه القلوب، تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران، 1336.
دانشنامه جهان اسلام،»برید»
عبدالحق بغدادی، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع، بیروت، دارالجیل، 1412.
علی بن حسین مسعودی،مروج الذهب و المعادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران،علمی و فرهنگی، 1374.
قدامه بن جعفر، الخراج و الصناعه الکتبه، بغداد، دارالرشید، 1981.
محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، جلد5 و12، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375.
مقدسی، احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم، جلد2، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مولفان و مترجمان،1361.
یاقوت حموی، معجم البلدان، جلد 4، بیروت، 1995.
یعقوبی، البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیه،1422.
Schoff, W., 1914. Parthian stations, by Isidore of Charax, An Account of the overland Trade route between the Levant and India in the first Century B.C., The Greek text with a Translation and Commentary, Transcribed From The Original London Edition.
D.T.potts,2017. Elamite karintas and Avestankvirinta :Notes on the Early History of kerned,lranian Studies , 50:3 , 345-367.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 1 =