معرفی رمان برگزیده ی جایزه مهرگان ادب / « کوچ شامار» اثر « فرهاد حیدری گوران»

ح- مولایی فر
«جایزه مهرگان ادب» در حوزه ی ادبیات داستانی ایران از نظر داوری و انتخاب رمان و داستان بلند، کارنامه ای درخشان دارد. جوایز این نهاد فرهنگی برای نویسندگانی که در مرحله ی نهایی به عنوان نویسنده ی برتر از بین تعداد کثیری که آثار خود را برای محک زدن به دست هیات داوران این مرکز می سپارند و برنده اعلام می شوند، اعتبار و جایگاه ادبی ویژه ای به همراه می آورد. از میان 1024 رمان و داستان بلند مربوط به سال های 1396 و 1397 هیات داوران مرحله ی نوزدهم و بیستم با خواندن و ارزیابی داستان های ارسالی تنها هفت رمان و داستان بلند را که به مرحله ی نهایی می رسد در کسوت داستان نویسان برتر اعلام کرده و آنان را شایسته ی دریافت تندیس مهرگان ادب، جایزه ی نقدی و لوح تقدیر دانسته است. جای افتخار و سربلندی دارد که رمان « کوچ شامار» نوشته ی « فرهاد حیدری گوران» - از کرمانشاه- با اکثریت آرای هیات داوران به عنوان دومین رمان برگزیده مورد تقدیر و تحسین قرار می گیرد. قطعاً این پیروزی چشمگیر برای مردم هنرآفرین و هنر پرور استان کرمانشاه که در عرصه ی داستان نویسی، به ویژه نوشتن رمان، در کشور حرف اول را می زند. الحق مایه ی مباهات است! از ذکر بیان نام داستان نویسان برجسته و نامدار صد و پنجاه سال اخیر- مشروطه به بعد و پنج دهه ی معاصر- صرف نظر می کنم. بنابراین جای خوشحالی دارد، همانگونه که تیغه ی تیشه ی فرهاد کوهکن از عصر ساسانیان درپرتو کیمیای عشق، برای کرمانشاه نام آوری جهانی رقم زده است. دراین برهه از زمان، تیغه ی قلم توانمند « فرهاد» حیدری گوران، صخره شکن مرارت ها ومصائب دردناک جامعه کنونی در جای جای ایران و غرب کشور است و همه می دانیم جغرافیای این بخش از ایران زمین، با نام شکوهمند قوم کُرد گره خورده است و همواره هنرمندان متعهد کرمانشاهی کوشیده اند تا با خلق آثاری ماندگار، غنای فرهنگ والای این تبار نجیب از دودمان آریایی را زنده نگه دارند، تا آنجایی که صاحب این قلم اطلاع دارد با توجه به نوشته های داستانی « فرهاد» کتیبه نگار انگاره های فرهنگ قومی نیاکان خویش است و در رمان کوچ شامار، این تعهد اخلاقی را در باب بازتاب فرهنگ غنی کُرد زبان فراموش نکرده است و جا دارد با نوشتن فرازی از نوشته ی پشت جلد رمان مذکور این ادعا مصداق پیدا کند: « کوچ شامار» رمانی است که زندگی یک کوچنده کُرد را روایت می کند. شامار پس از زلزله ی کرمانشاه، در عین سوگواری به ناگزیر، مادر خود را در گوری گروهی جا می گذارد و با کوله باری از متون آیینی و خاطرات و زیسته های دوران دانشجویی به پایتخت پناه می برد، او حین تجربه ی اشتغال در « کمپ نجات» شاهد زوال روح و تن خود و همه ی نام هایی است که دردفتر گزارش کار روزانه می نویسد» حیدری گوران با نقب زدن به لایه های تاریخ گذشته به ویژه دوران قاجاریه و گاه با فلاش بک به عصر باستان، معضلات اجتماعی را می کاود و با گذر ذهنی شخصیت های داستان، چالش های زمانه را بدون آن که از فضای عناصر داستانی بریده شود، مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد و با ترسیم ابزار آلات جهان مدرن، هرگز از گردونه ی تاریخ در حال تکوین پرتاب نمی شود. از سوی دیگر، نظر به اینکه نویسنده، به قوم کُرد تعلق خاطر دارد، طبیعی است هوشمندانه به دغدغه های تبار خویش نگاه ویژه ای داشته باشد.
اسطوره های قوم کُرد و تاریخ زندگانی اجتماعی این سلحشوران مرزنشین که در ازمنه ی تاریخ با جنگ های تحمیلی روبرو بوده است نشان ازمقاومت و ایستادگی کُردها در برابر متجاوزان بیگانه دارد و حاکی از این امر است که زاگرس نشینان غیرتمند خطه ی کرمانشاهان هیچگاه سلطه پذیر جباربره ی بیگانگان نبوده اند.
یکی دیگر از ویژگی های قوم کُرد تعلق پذیری به باورهای دینی خود بوده است و درعین دربدری های تاریخی پاسدار آیین ها و اعتقادات ایمانی خویش بوده اند و هرگز ریشه ی وطن خواهی در وجودشان خشک و پژمرده نمی شود. طیف رنگی این خصایل نیکو در متن رمان کوچ شامار قابل رویت است برای رسیدن به هسته محوری چنین ادعایی خالی از لطف نیست، عقیده ی هیات داوران را در نوشته ی پیش رو باهم مرور کنیم: « هیات داوران جایزه ی مهرگان با اکثریت آرا رمان « کوچ شامار» نوشته ی فرهاد حیدری گوران از نشر آگاه / بان را به دلیل ترسیم ریزنگارانه و راز ورانه ی زلزله ی کرمانشاه و تاثیر آن بر ذهن و روان شخصیت کوچنده، برخوداری از روایتی چند لایه در زمان ها و مکان های استعاری و آیینی، بهره جویی از فرامتن و فضاهای تازه، هماهنگی کامل روایت با درون مایه و موضوع، نشان دادن تباهی هویت انسان ها در اثر اجتماعی و پر کشش به عنوان اولین رمان تقدیر شده انتخاب کرد.» ضرورت دارد با آوار ناامیدی ها و فرو ریختن تکیه گاه ها برای کوچنده، آنچه که قهرمان قصه را به ادامه ی زندگی وا می دارد، عنصر عشق است به این جمله ها دقت شود: « راوی کوچ شامار جایی به نقل از پدرش می گوید، ستاره ام پشت سرم سرنگون شده است. بنابراین می کوشد با فراخواندن دختری که به او عشق می ورزد، پرتویی از آن ستاره برگیرد و به تاریکی آینده بتاباند.» نویسنده رمان خود را در 208 صفحه و شش فصل به پایان رسانده است. پس از کوچ ناشی از زمین لرزه راوی که راهی تهران می شود. از همان لحظه ی حرکت در سفری ناخواسته از جنس آوارگی نیاکان خود شامار، در مسیر راه، با خواندن بندی از دفتر حقیقت به دو مولفه ی عشق و در بدری، چنین اشاره می کند: « نامم شامار بود/ از شهری به شهری می رفتم/ در پی عشق بودم/ در پی عشق/ یک روز در کاروانسرای بغداد/ مرا گرفتند و در بند کردند/ درشبی زمستانی از بند خلیفه گریختم/ سوار بر اسب زندانبان» ص 13
حیدری نثر روان دارد، با تشبیهاتی غیر کلیشه ای مانند: « وقتی رسیدیم پایتخت، خورشید به اندازه ی یک طناب دار از قله ی دماوند بالا آمده بود.» ص 13
یا این توصیف تشبیه گونه از سرو موی یکی از شخصیت ها: « کله اش عینهو قابلمه ای بود که سالها باهاش آش نذری درست کرده باشند از چهارطرف قپیده بود. یک بافه مو مثل سیم ظرف شویی پشت سرش روییده بود اما جلوی کله اش طاس و براق بود. انگار پوست هندوانه» صص 68-69
نویسنده با بکارگیری زبان محاوره و آوردن اصطلاحات گویش کرمانشاهی، به نوعی واژه نگار اقلیمی است از جمله: « ... تو حمام با یک مکینه ی اشتراکی ریش و پشم شان را می زدند وپوست صورتشان را قنجه قنجه می کردند.» ص 109
یا در جمله زیر:«... اگر نفست بند بیاد و ریق رحمته سر بکشی همه خبردار می شن.» صص 123-124
نمونه ی دیگر:« ... توی کمپ راه می رفت و سوت می کشید، خودش می گفت فیکه می کشم» ص 130
نویسنده گاه با تصویر سازی، معنی واژه ای را ترسیم می کند. مثلاً به جای اخراج کردن از کار می نویسد: «نه می خواست سر از کار و بار آقای طریقت در بیاورم ، نه رئیس، من هم که نمی خواستم مارو پله بازی کنم وهی از بازی بیرون بیفتم، فقط وظیفه ام را انجام می دادم.» ص 131
با تصویری موجز بطالت خود را چنین رسم می کنند: «هر روزم سی ام اسفند یک سال کبیسه بود»
ص 136

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 1 = 5