نقد رمان ملکوت به قلم غلامعلی اکبری

مشروح خبر

بخش اول

هر داستانی که ذهن انسان را درگیر چالش های غیر معمول کند ونفوذ به لایه های پنهان آن به سادگی امکان پذیر نباشد بی شک دارای قابلیت های بالائی است باید دید این چالش از نوع احساسی و زودگذر است یا مانا و ماندگار!
بدیهی است که دست پیدا کردن بر رمز و راز داستان های مدرن حاصل عرق ریزی فراوان و تعمق در زیر ساخت های داستانی است که آن نوشته بر اساس چنان مولفه هایی استوار گردیده است و داستان های دکتر بهرام صادقی به خصوص داستان ملکوت او حاوی چنین مولفه هایی می باشد شکی نیست که دیر فهم بودن یا بد فهم بودن با غیر قابل فهم بودن متفاوت است و پیچیدگی های داستان ملکوت چیزی نیست که قابل رمز گشایی نباشد باید حوصله کرد و داستان را با دقت خواند و ارتباط ها راکشف وبه لایه های زیرین داستان دست پیدا کرد.
قصه با حلول جن در آقای مودت شروع می شود بعد از اسم داستان که ملکوت است اسم کسی که جن در او حلول کرده نیز بسیار قابل تامل است. مودت یعنی دوستی وکدام آدمی پیدا می شود که بدون ارتباط دوستانه بتواند ادامه حیات بدهد اگر جن درمودت حلول کرده باشد چه اتفاقی می افتد؟ واگر جن در روابط دوستانه انسانی حلول کند چه اتفاقی می افتد؟ اصلاً جن چیست چگونه موجودی است و به چه شکل ممکن است در انسان حلول کند؟ چگونه اطرافیان آقای مودت متوجه حلول جن در ایشان شده اند؟ و آیا برای روشنفکری درسطح دکتر بهرام صادقی امکان اعتقاد به حلول جن تا چه اندازه متصور است؟ برای ورود به هر داستانی اگر مولفه هایی که داستان با آن شروع و خاتمه پذیرفته است درست شناسایی نشود راه به جایی نخواهیم برد خصوصاً در داستان های مدرن که ابتدا با یک از هم گسیختگی و عدم ارتباط بین مولفه های داستانی مواجه می شویم ولی وقتی ارتباط شخصیت ها و چارچوب داستان مشخص گردید و استدلال ما برای راهیابی به فهم درست داستان از علل تعریف وفهم مولفه های آن مشخص گردید به لذت زاید الوصفی رهنمون خواهیم شد .
آقای مودت با سه تن از دوستانش که هیچ کدام اسم ندارند و با اشاره به صفت هایی به معرفی آنها پرداخته شده است و همین کمی ما را با اسم آقای مودت نیز دچار چالش می کند.
در شبی مهتابی وفرح بخش بساط خود را در سر سبزه باغی چیده بودند برای باغ نیز بیشتر از این توضیحی نمی بینیم شاید مشابهت هایی بین این باغ و باغی که حضرت آدم از آن رانده شد به ذهن متبادر شود ماه بدر کامل بود و همه چیز شاعرانه اما چرا سایه های وهم انگیز در آب جوی برق می انداخت و ابدیت در حال تکوین بود مگر ابدیت می تواند درحال تکوین باشد؟ کدام ابدیت وچگونه؟ این سوالی است که در ادامه داستان به آن ورود پیدا می کنیم دوستان آقای مودت که هیچکدام اسمی ندارند با ماشین جیپ به سمت شهر برای مداوای او به تکاپو می افتند راه با دست انداز های بی شمار و پیچ و خم های متعدد به نظر تمام نشدنی می آمد در اینجا صادقی با زیرکی تمام محل رسیدن را در هاله ای از ابهام می گذارد و با تصویری که از راه می سازد وسایه های تند و زمزمه غافلگیر کننده حیوانات شبخیز و عوامل ما بعد الطبیعی و آن جهانی پای همه را به دل یک هراس وسیاهی غیر قابل وصف باز می کند آیا آدم نیز که از بهشت رانده شد چنین مسیر ناهمواری رابرای رسیدن به بهشت موعود نباید طی کند؟
اینجاست که در واقعی بودن داستان تشکیک قائل می شود و ذهن متوجه استفاده هنرمندانه صادقی از نمادهای اساطیری می شود در شب است که به شهر می رسند از خیابان های خلوت که مالامال جلوه های غریبانه ای است که تنها درشهرهای دور افتاده ممکن است پدیدار شود می گذرند یکی از سه نفر سوال می کند این هم شهر از لامپ های کوچک وکم نور خیابان به فواصل دور لکه هایی گرد و زرد رنگ روی آسفالت افتاده بود خانه های کوچک و بالا خانه های تاریک و خاموش از دو طرف جیپ به سوی تاریکی فرار می کردند و یا در آن می آویختند سکوت سنگین را فقط صدای موتور جیپ می شکست آیا صدائی بهتر از صدای موتور برای شکستن سکوت وجود نداشت؟ آیا این سکوت یک مرگ جهنمی را به ذهن متبادر نمی کند؟ یک جا چند سگ ولگرد و لاغر به سرعت از جلو ماشین فرار کردند آیا در چنین مکانی می شود دنبال معالجه ومداوا بود؟ جائی که سگ های ولگرد در حال فرار از آن باشند آدم ها چه کاری باید بکنند؟
خودمان را آواره کردیم دنبال چه کسی می گردیم؟ از همان ابتدا گرفتن نتیجه را به چالش می کشد دوست دیگر می گوید دنبال جن گیر می گردیم وبا این صحبتش در واقع به ناآگاهی وندانم کاری بیشترش اشاره می کندمرد چاق هم با گفتن اینکه این روزها چنین آدم هائی پیدا نمی شود به عجز ونگرانی بیشتری دامن می زند و چون مستاصل می شوند وچاره ای ندارند میخواهند که به دکتر ببردندش تنها طبیبی که درشهر هست دکتر حاتم است و او هم به جای معاینه در روز فقط شب ها معاینه می کندبی شک معاینه و مداوائی که درتاریکی وشب شروع شود انتها وپایانش هم مشخص است تنها ناشناس است که دکتر حاتم را می شناسد طنزی گزنده تر از این قابل تصور است که فقط ناشناس دکتر حاتم را بشناسد چگونه به ناشناس اطمینان میکنند وبر اساس تقاضای او عمل می شود و اوست که آدرس مطب دکتر را
می داند و چگونه با او آشنا شده است؟ دکتر فقط تا یک بعد از نیمه شب آماده پذیرایی است.
کدهای داستان همه نفس گیر و بی بدیلند دکتر حاتم که با پیژامه بیرون امده بود و خستگی و بی خوابی به خمیازه کشیدن وادارش می کرد به سلامشان پاسخ گفت دوستان دیگر غیر از ناشناس از مشاهده وضع او به حیرت افتادند ودر تشریح قیافه او پیر ترین وفرسوده ترین سر وگردن را روی جوان ترین هیکل استوار می کندبه جای تعریف از نجابت صورت ومتانت نگاه دکتر از موهای فلفل نمکیش تعریف می کندپیرترین سر آیا نشانه با تجربه بودن دکترحاتم است یا ناتوان بودنش در مقابل حل مشکلات؟
آیا منظورش از سر همان مغز است یا چهره وصورت را به تصویر کشیده است ؟ خود حاتم نیز بیشتر از اینکه یک اسم باشد به نظر می رسد که یک صفت است آیا این حاتم نیزدنبال بخشیدن چیزی به آدم هاست یا منظور دیگری دارد؟
تعریف دکتر از وضعیت جامعه نیز بسیار هشدار دهنده است این روزها ناراحتی ها خیلی زیاد است مریض و غیر مریض از سر وکولم بالا می رود من هم خسته ام شما فکرش را بکنید در این شهرستان کوچک با همین اطاق و همین وسایل همان آدم ها و همان حرف ها کاش کسی پیدا می شد و از دکتر حاتم می پرسید کدام آدم ها و کدام حرف ها؟ اگر مریض ها به مطب دکتر مراجعه کنند امری عادی است اما چرا غیرمریض ها به دکتر مراجعه
می کنند ؟ ودر وصف زنش می گوید همین الان خوابید او از اینکه روز به روز افسرده تر
می شوم غصه می خورد و باز مثل همیشه پیشنهاد میدهد که دست بکشم ( ازچه چیزی دست بکشد) ومسافرت کنم ( شاید هم از چیزی دارد فرار
می کند که قدرت تغییرش را ندارد یا به این نتیجه رسیده است که درمانی که برای آن درنظر گرفته است درست جواب نداده است)
بین خودمان باشد این کاری است که حتما می کنم از این واضحتر می شود توضیح داد که از دکتر حاتم کاری بر نمی آید کاش دکتر یا همسرش می گفتند که به کجا می توانند بروند؟ آیا همسرش را با خودش می برد یا نه؟ وحالا دکتری که توان درست کردن وضعیت خودوهمسرش را ندارد می خواهد به مداوا ومعالجه بقیه بپردازد آن هم نه بیماری جسمی بلکه بیماری روحی وحلول جن در بدن.
کسی نیست که بپرسد مگر دکتر جن گیر است که باید چنین مریضی را مداوا کند؟ آیا ابلهانه نیست که پزشک حاذقی به جن و جن گیری اعتقاد داشته باشد؟
ادامه دارد…

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 1 =

2 + 5 =