نوروز قادری سخنوری که واژگان گویش فارسی کرمانشاهی را از دستبرد زمانه رهانیده است

مشروح خبر

ح- مولایی فر

بخش دوم

از درخت تنومند وکهنسال زبان پارسی، بنا بر ویژگی های خاص جغرافیایی هر منطقه گویشهای بومی جان می گیرد. در محدوده ی مرکزی استان کرمانشاهان یعنی شهرستان کرمانشاه که در پیرامون دور و نزدیک این ناحیه، مناطق کُردزبان استقرار دارند گویش فارسی کرمانشاهی رواج یافته است. در حال حاضر نیز در شهر کرمانشاه با وسعتی به مراتب بسیار گسترده تر نسبت به دوران حکمروایی ورود شاهزاده ای از دودمان قاجاریه وتاسیس دیوان خان و ارگ و پادگان های نظامی ودیوان های مختلف اداری و جمعی از همراهان فارسی زبان به عنوان خدم و حشم شاهزاده دولتشاه از فرزندان فتح علیشاه برای حکمرانی سرحدات عراقین ( در محدوده ای از استان های غربی کشور چون کرمانشاهان، کردستان، ایلام، لرستان وخوزستان) رایج است خواه ناخواه مردم ساکن در کرمانشاه به هنگام برقراری مراوده با فارسی زبانان تحت حاکمیت قجرها در این منطقه ی
مرکزی از استان به ناچار می بایست جهت رفع نیاز های اجتماعی خود در مناسبات خاص اداری با فارسی زبان ها، با زبان فارسی تکلم نمایند.
نکته حائز اهمیت این است: کُرد زبانان کرمانشاهی چنانچه از پیش ودوران های گذشته ی اعصار حکومت خاندان های پادشاهی در ایران زمین، از گفتمان فارسی بهره ای نداشتند، طبعاً خلق الساعه ویک شبه نمی توانستند دردوران حاکمیت قاجارها در استان کرمانشاهان به ویژه منطقه ی مرکزی این ناحیه، یعنی شهر کرمانشاه به زبان فارسی سخن گویند. اما رشد و بالندگی گویش فارسی کرمانشاهی به شیوه ی امروزین آن، که شهروندان کرمانشاهی با این گویش تکلم می کنند از زمان قاجار ها نمود بیشتری پیدا می کند.
استاد فرهیخته دکتر میر جلال الدین کزازی در کتاب « کرمانشاه شهر شگرف ماه» می نویسد:
« پارسی کرمانشاهی گویش شهروندان کرمانشاه است در روستاها و شهرهای دیگر از کرمانشاهان گویش هایی از زبان کُردی روایی دارد اگر دانشورانه و بر پایه ی زبان شناسی تاریخی به پارسی کرمانشاهی بنگریم و آن را بررسیم وبکاویم ، برهان ها و نشانه هایی آشکار از دیرینگی این گویش خواهیم یافت و واژه ها و کاربردها وهنجارهای زبانی را در آن به دست خواهیم آورد که ما را به روزگاران کهن و تاریخ و فرهنگ ایران باز خواهد برد.»
ص 199
از این کندوکاو تاریخی در می گذریم و به نمونه شعری که جناب نوروز قادری با این گویش سروده است دل می سپاریم:
« به نام گل که اندامش لطیفه
تمام کار و بارش هم، ردیفه
نه اهل ریمله، نه لاک و ماکه
همه ناخن به ناخن پاک پاکه
نه ابروهای شیطانی نه یه جن
نه می ترسه اَ مأمور اماکن
نه مثل غنچه رو بسته و عبوسه
نه آنقدها زیادی لوس و موسه
چه وختی که عروس باغ وبیشه س
چه هنگامی که زندانی به شیشه س
تمام کارو بارش رو حساوه
عروس دسه گل، مسجد گُلاوه
ننیشیم اَ حسودی دس بگیریم
براش هر چی که گفتیم پس بگیریم
کمی بازار حسنش گرم و داغه
بگیمان دُم بریده اهل باغه»
حال فرصتی پیش آمده است تا مروری کوتاه از زندگی این شاعر خوش قریحه که با علاقه مندی خاصی در بیشتر جلسات انجمن های ادبی با رویی گشاده حضور پیدا می کند و شعرهایی با گویش فارسی کرمانشاهی از حافظه می خواند چون این سروده های محلی با طعمی از طنز گفتاری همراه است حاضرین در جلسه نیز عاشقانه به گویش بومی کرمانشاهی عشق می ورزند. عطر دلاویز این گلدسته های دِماغ پرور از گلستان شعر دیار خسروان، الحق حال وهوایی شورآفرین و تازه در دل شنوندگان می بخشد به گونه ای که غنچه ی لب حاضرین به باریکی ابروان یاری شوخ و شنگ از هم گشوده می شود.
باید خاطر نشان کنم شعرهای جناب قادری باگویش فارسی کرمانشاهی هر چند حلاوت شکر پنیرهای کرمانشاهی را در ذهن ها تداعی می کند و مورد استقبال شنوندگان است اما از لحاظ ساختار قالب های شعری چون: غزل، چارانه و ترانه چندان... بگذریم.
« نوروز قادری» سال 1330 خورشیدی گل وجودش در باغچه ی زندگی بردمیده و به قول خودش : « 67 سال پیش ، در کوچه ی مرحوم شیخ فرصت صفایی در بازارچه ای متصل به بازار سرپوشیده بزاز ها و علاف خانه که سر غربی آن به بازار توپخانه راه داشت به دنیا آمدم. این شیخ بزرگوار که نام وی به میان آمد، پدر بزرگ شاعر نامدار شهرمان جناب « فرشاد فرصت صفایی» است که درحال حاضر ریاست انجمن غزل را برعهده دارد.
باید یادآور شوم، من با یکی از نوه های مرحوم شیخ هم بازی و هم سن وسال بودم، این رفیق دوران کودکی به اسم باقر، گاهی اوقات تا فرصتی پیش می آمد از شعرهای پدربزرگش که با گویش محلی کرمانشاهی سروده شده بود، برایم می خواند من به شدت تحت تاثیر شعرهایی با این نوع گویش فارسی قرار می گرفتم.
در همان هیجانات ناشی از شنیدن ترانه های فارسی کرمانشاهی آرزو می کردم ای کاش، من هم می توانستم به این شیوه و با این گویش شیرین شعر بسرایم.
این انگیزه موجب شد، شوقی در درونم جوانه بزند که در سال های نوجوانی و عهد شباب که سواد خواندن و نوشتن را فرا گرفته بودم، دیوان شعر شاعران کرمانشاهی را با حرص و ولع بخوانم.
به ویژه سروده هایی که با گویش فارسی کرمانشاهی در گوشه وکنار این دفاتر شعر به چاپ رسیده بود» فی المثل سروده ای از شاعر برجسته و نامدار شهرمان استاد « پرتو» با عنوان « بارنبات»
« یی روز بشم سنگ و بگیرم سر راته
تا رَد بشی از روم و بِچَسبم پروپاته
وختی سر او کوچه چشم تو چشت افتاد
دل گفت بگوشیم، بِرُم اینجا که جاته
میگن شرشورا همه از گردش چرخه
اینا همه حرفه، سرنخ دس چشاته
آی میوه فروش محل، اُونه مگه دیدی؟
کم داد بزن نقل تَرَه بار نباتَه
بیچاره دلم ای همه وختا که چزاندیش
باز از سر شُو تا دَم صُب دست به دعاته
حالا مَه بِطون و بِطوَس فکر خودت باش
یی وخ مه نَواشَم چه کسی داره هواته
خوشبختی میاره اگه عشق تو به ما چه؟
خوشبخت تو ای دوره زمان اونَه که لاته
با تو اگه نیس یَیدل رو راس وِلِش کُن
«پرتو» مگه ای ظالم بی رحم، خُداته»
کوچه باغی ها، چاپ سوم، ص 281
ادامه دارد...

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × پنج =

50 + = 58