نگاهی به :کرمانشاه، شهر شگرف ماه

مشروح خبر

پاره پنجم

محمود ظریفیان

« اين مقاله روزهاي فرد، تقديم حضور خوانندگان عزيز روزنامه باختر خواهد شد »
در ابتداي اين بخش از سلسله مقالات حاضر، لازم مي داند
به اطلاع خوانندگان عزيز روزنامه باختر برساند : درتاريخ
يكشنبه 18آذرماه ، پاره سوم اين نوشتار تقديم شد كه به اشتباه
پاره دوم ذكر شده بود و بدين ترتيب اصلاح مي گردد.
.....
« با همه ی ارج و ارزی که کرمانشاه در درازنای تاریخ داشته است و با آنکه گاه آن را در کنار دیگر شهرهای بزرگ در «کسته ی کوهستان»(1)، بزرگترین و مهم ترین شهر شمرده اند، در آبشخورها و کتاب های کهن به گستردگی از آن سخن نرفته است و هنوز حتی در نام آن چند و چون هاست»
این جملات بخشی از نوشته ی استاد میرجلال الدین کزازی در مقاله ی دهم از کتاب کرمانشاه، شهر شگرف ماه با عنوان «کرمانشاه و بهرام چهارم» است که صفحات 145 تا 158 این کتاب را شامل شده است . مقاله ای که در آن استاد کوشیده است انتساب بنای شهر کرمانشاه و برگرفته شدن نام شهر را از لقب بهرام چهارم ساسانی مردود بداند. در پی اثبات این دو مورد، نویسنده ی فاضل مقاله، به این نتیجه می رسد که «کرمانشاه، نامی نو و بی پیشینه
می نماید (صفحه 152)» و در پایان گمانی دیگر را این چنین پیش رو می آورد:
«گمانی دیگر که می توان در بنیاد نام کرمانشاه آورد آن است که این نام، گونه ی دگرگون شده کَرمینشان است که نام باستانی این سامان بوده است» ( صفحه 154) .
حال نگاهی دقیق تر به آنچه در این مقاله آمده و یادآوری چند نکته.
در مقاله ی کرمانشاه و بهرام چهارم-دهمین مقاله از کتاب کرمانشاه، شهر شگرف ماه- استاد کزازی پس از ذکر نقل قول حمداله مستوفی مبنی بر بنیاد کرمانشاه به دستور بهرام چهارم و بر شمردن ویژگی های اخلاقی و رفتاری این پادشاه از قول ابن بلخی، به سراغ شاهنامه ی
فردوسی رفته است.
در توضیح مفصلی که راجع به آمیختگی بهرام سوم با
بهرام چهارم داده، سعی کرده دلیل این آمیختگی را با بخشی از تاریخ ساسانی در دو صفحه و نیم از مقاله بازنمایاند.
این مطلب البته ربط چندانی به موضوع مقاله ندارد، به گونه ای که اگر به طور کلی حذف شود به محتوای مقاله و پیام آن آسیبی نمی رساند. اما به ظاهر علاقه ی وافر مولف کتاب سترگ و پر ارج ده جلدی « نامه ی باستان»
به حکیم فرزانه ی توس باعث شده که وی به مناسبت یاد کرد از بهرام چهارم به این توضیحاتِ مفصلِ شاید غیر ضرور دست یازد. البته این توضیحات چندان هم خالی از فایده نیست، دست کم اینکه خوانندگان باگوشه ای
کوچک از کار سترگ حکیم توس آشنا می شوند و به تفاوت های این چنینی شاهنامه در سنجش با متون تاریخی پی می برند.
پس از این گوشه ی چشم به شاهنامه، بحث اصلی با اقامه
دو دلیل از سوی مولف پی گرفته می شود که نمی توان بنیاد
کرمانشاه را به بهرامِ چهارم، ملقب به کرمانشاه، نسبت داد:
1- اگر کرمانشاه را بهرام چهارم پی افکنده بود می بایست نشان و یادگاری از وی در این سامان برجای می ماند. اردشیر دوم و شاپور سوم که پیش از بهرام چهارم فرمان رانده اند در طاق بستان .. سنگ نگاشته هایی از خویش به یادگار نهاده اند... پذیرفتنی نمی نماید که بهرام چهارم شهری بزرگ در نزدیک طاق بستان پی افکنده باشد ... و از خود نشان و نگاری بر سنگ ... از خویش به یادگار ننهاده باشد ( صفحه ی 151 و 152).
در پذیرفتن این استدلال البته شکی نیست، ضمن اینکه نگارنده ی این سطور تا کنون نتوانسته در مآخذی که راجع به تاریخ ساسانی در دسترس داشته به نشانه ای از سفر بهرام چهارم به طاق بستان و بازدید از آثار برادران خود – اردشیر دوم و شاپور سوم – دست پیدا کند.
شاید هم چنین سفری انجام پذیرفته و در تاریخ ها ثبت نشده است. اما این بدان معنی نیست که در کتاب های تاریخی از او یاد نشده باشد.
کتاب های متعددی – البته به ایجاز و اختصار – به زندگی او
اشاره کرده اند اما در این میان تنها دو کتاب –شاید بیش از دو کتاب باشد اما نگارنده ی جستار همین دو کتاب را می شناسد- به ساخته شدن کرمانشاه به فرمان او اشاره کرده اند.
ثعالبی ادیب و مورخ قرن چهارم و پنجم هجری می نویسد:
وی [ بهرام چهارم] در کودکی کرمان شاه نامیده
می شد زیرا پدر شاهی کرمان را به او سپرده بود . چون
تاج بر سر نهاد بزرگان کشور و سران مردم به نزد او آمدند. وی را همان گونه دعا کردند که به پدران او دعا
گفته بودند...
از جمله کارهای درخشانش بنیاد شهر کرمانشاهان است که تازیان آن را قرمیسین خوانند. (ثعالبی، 1368، 345).
چهار قرن بعد از ثعالبی، حمداله مستوفی، ضمن تایید نوشته ثعالبی در نسبت بنای کرمانشاه به بهرام چهارم،
در این زمینه گسترده تر می نویسد که اتفاقا استاد کزازی آن را در صفحه ی 147 و 148 کتابش عینا نقل کرده. در نوشته ی مستوفی نیز بنای اولیه ی شهر به
بهرام بن شاپور نسبت داده شده است و از نقل عین نوشته صرف نظر می شود .
آنچه در دیگر کتابهای تاریخی راجع به بهرام چهارم آمده، از جمله کتاب هایی همچون تاریخ بلعمی، اخبار الطوال دینوری، زین الاخبار گردیزی، تاریخ پیامبران و پادشاهان حمزه ی اصفهانی، مجمل التواریخ و القصص، کامل ابن اثیر و مروج الذهب مسعودی حاکی از به خود مشغولی، دست به طرب بردن ، به سماع و شراب مشغول بودن،
بی اعتنایی به کار ملک و ملت و بی توجهی به دادخواهی مردم است .
این بود که یازده سال پس از سلطنتش خلق بر او شوریدند و تیری از جانب شورشیان به گلویش نشست و وی را کشت.
بهرام چهارم از دوران کودکی به فرمان پدرش- شاپور دوم- به کرمان رفت و پادشاه محلی آن دیار بود. در دوره ی
برادرانش اردشیر دوم و شاپور سوم نیز همچنان در کرمان ماند تا آنکه بعد از شاپور سوم سلطنت را عهده دار شد. وی از آنجا که از کودکی در کرمان اقامت کرده بود اُنس زیادی به آن دیار و دوستانی که در اطرافش بودند، پیدا کرده بود.این اُنس آن چنان بود که حتی بعد از رسیدن به پادشاهی، استقرار در کرمان را به اقامت در پایتخت معروف زمستانی ساسانیان یعنی تیسفون و پایتخت تابستانی آنان در همدان ترجیح داد. این نکته ای است که گردیزی به آن اشاره می کند و می نویسد:
[بهرام چهارم] چون به پادشاهی رسید مستقر خویش به کرمان ساخت و دست به طرب برد و همیشه به سماع و شراب مشغول بودی و اندر کار زنان مولع بود ... ( گردیزی، 1363،73).
با توجه به اخلاق و روحیات این پادشاه، به ویژه انس و الفتی که با شهر و ایالت کرمان داشت، اگر هم دستور بنای شهری را می داد در همان ایالت صادر می کرد
و نه در مسافت دوری از خود همچون پیرامون تاق بستان. از قضا چنین هم شد و شهری منسوب به او با نام کرمانشاه بین یزد و کرمان ساخته شد که استاد کزازی در صفحه 156 کتاب به آن این گونه اشاره کرده است:
شهری در میانه ی یزد و کرمان، کرمانشاه نام دارد. بنیاد این شهر را از بهرام چهارم دانسته اند. ابن اثیر در این باره نوشته است:
« بهرام بن شاپور ملقب به کرمانشاه که حکومت کرمان داشت شهری در کرمان بنا کرد (اخبار ایران؛ ترجمه ی باستانی پاریزی، انتشارات دانشگاه تهران/66) نیز بنگرید
به : پنج علیخان، نوشته ی باستانی پاریزی، انتشارات اساطیر/ 305-304 ( به نقل از صفحه 156 کتاب کرمانشاه شهر شگرف ماه) .
علاوه بر این در رساله ی پهلوی شهرستانهای ایران (2) ترجمه ی صادق هدایت، ساخت کرمان به بهرام چهارم نسبت داده شده است، بدین صورت :« شهرستان کرمان را کرمانشاه پیروزگر ساخت» مترجم ( صادق هدایت) در پاورقی چنین نوشته است:
«حاکم نشین کرمان، سیرگان یا شیرگان بوده. کرمانشاه، بهرام چهارم ساسانی است که قبل از سلطنت فرمانروای کرمان بوده است. شاید بهرام آباد (کرمان) منسوب به او باشد. ( هدایت، 1379، 472).
در ترجمه ی جدیدتر از شهرستان های ایران، از تورج دریایی،
ساخت کرمان به قباد، بالقب پیروزان شاه کرمان نسبت داده شده است به این شکل : «شهرستان کرمان را «قباد»
پیروزان شاه کرمان ساخت» (دریایی، 1388، 40).
نکته قابل تامل تر اینکه در رساله ی شهرستان های ایران به نام و سازنده ی بسیاری از شهرهای ایران، از جمله شهرهای حوالی کرمانشاه، مانند همدان، نهاوند
و حتی ویستون(= بیستون) و دین بران (=دینور)
اشاره شده اما نه از کرمینشان نامی هست و نه از
کرمانشاه .
این نوشتار ادامه دارد .
ـــــــــــــــــ
یاداشت ها
1- کسته ی کوهستان یعنی ناحیه جبال. کرمانشاه درگذشته در تقسیم بندی های جغرافیایی جزو شهرهای جبال محسوب می شده است.
آنچه را استاد کزازی «کسته» نوشته اند، هم صادق هدایت و هم تورج دریایی با املای «کوست» ثبت کرده اند . هدایت همه جا کوست را «جانب» ترجمه کرده اما تورج دریایی در ترجمه پهلوی به فارسی –شهرستان های ایران شهر- خودِ واژه ی «کوست» را به کار برده و در بخش توضیحات، آن را سمت، بخش، سوی و ناحیه خوانده است.
به نوشته ی وی شاهنشاهی ساسانی در سده ی ششم
میلادی به چهار کوست بزرگ بخش شده بود.
این چهارکوست عبارت بودند از: 1- کوست خراسان 2- کوست خوروران 3- کوست نیمروز و 4- کوست آدوربادگان (دریایی، 1388، 48) .
پهلوی دان برجسته، پروفسور مکنزی هم در فرهنگ پهلوی
خود، این واژه را با واج نگاری kust و به این معناها آورده است :
side, direction,. district
2- شهرستان های ایرانشهر متن فارسی میانه ی کوچکی است که در پایان دوره ی ساسانی نوشته شده و در آن نام شهرهای ایران بازگو شده است.
مطالب کوتاه دیگری- ازجمله بنیاد شهر بغداد- در آغاز دوره ی اسلامی به آن افزوده شده است. همین نشان می دهد که آخرین ویراستاران و بازنویسان این متن
در سده ی هشتم میلادی و در دوره ی خلافت عباسی می زیسته اند.
ـــــــــــــــــ
منابع و مآخذ
ثعالبی، عبدالملک ابومنصور (1368)، تاریخ ثعالبی
(غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم)، برگردان محمد فضائلی، نشر نقره، تهران.
دریایی، تورج (1388)، شهرستان های ایرانشهر، نشر توس، تهران.
گردیزی، ابوسعید (1363)، زین الاخبار، تصحیح عبدالحی حبیبی، دنیای کتاب، تهران.
هدایت، صادق(1379)، نوشته های پراکنده، باگردآوری و مقدمه ی حسن قائمیان، نشر ثالث، تهران.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − شش =

2 + 1 =