نگاهی به : کرمانشاه، شهر شگرف ماه

مشروح خبر

    پاره هشتم

محمود ظریفیان

در پاره هفتم این نوشتار درباره نوشته ی استاد کزازی راجع به نام باستانی کرمانشاه چنین آمد که وی کرمنیشان را نام اصلی شهر در دوره ی باستانی ذکر می کند.
نوشتار پاره ی هفتم با این پرسش ها به پایان رسید که این نام در چه مأخذی ذکر شده؟ به چه معناست؟
و چه ارتباطی با نام واژه ی کرمانشاه دارد؟ پاره ی هشتم با پاسخ به این پرسش ها آغاز می شود .
کرمینشان نامواژه ای پهلوی است که فقط در یک منبع ،
یعنی کتاب بندهش آمده است، آن هم به مناسبت یاد کرد از کوه بیستون. بندهش کتابی است که گفته
می شود اصل آن در اواخر دوره ی ساسانی فراهم آمده بوده ، اما تدوین نهایی آن را فرنبغ فرزند دادویه معروف به فرنبغ دادگی در سده ی سوم هجری قمری انجام داده است .
جالب اینکه در رساله ی پهلوی دیگر که ویژه ی شهرستان های ایران است و آن هم در دوره ی ساسانی
نوشته شده و در دوره ی اسلامی مواردی –ازجمله بنیاد شهر بغداد- به آن اضافه شده است، از کرمینشان نامی به میان نیامده است. به واقع، مأخذ مولف کتاب کرمانشاه شهر شگرف ماه در کرمینشان دانستن نام کرمانشاه در دوره ی ساسانی همین یاد کرد از کرمینشان در بندهش پهلوی است . استاد مهرداد بهار –که متن پهلوی و برگردان فارسی بندهش به کوشش وی صورت گرفته - می نویسد:
باید کرمینشان املای درست باشد چون برابر عربی آن قرمیسین است و ق تبدیلی است از ک آغازین پارسی میانه . باید توجه داشت که نام واژه ی کرمانشاه محتملا تبدیلی است از کرمینشان، کرمیشان و کرمانشان که نام کهن این سرزمین در دوره ی میانه ی تاریخ ماست (فرنبغ دادگی ، 1385، 173).
در این مورد که نام واژه ی کرمانشاه به جای کرماشان چگونه رواج گرفته و رسمیت یافته و سابقه ای هزار و دویست ساله در کتاب های تاریخی و جغرافیایی پیدا کرده، باید تأمل کرد. مولف کتاب کرمانشاه شهر شگرف ماه به چندی و چونی روایی نام واژه ی کرمانشاه نپرداخته است اما استاد مهرداد بهار در این زمینه
اظهار نظری بدین قراردارد:
« ... کرمانشاهیان خود را کرمانشانی می خوانند. اینکه این نام بالقب بهرام چهارم (= کرمانشاه) که بانی شهر شهر بوده است ، مربوط است، می تواند مورد تردید قرار گیرد. متحملاً شباهت لقب بهارم چهارم با نام محلی این منطقه، سبب این تصورها و رسمیت یافتن نام کرمانشاه در ادوار اخیرتر شده است. (همان، همانجا، همان صفحه) .
استاد فرهیخته ی دانشگاه رازی، دکتر ابراهیم رحیمی زنگنه، در مقاله ای ارزشمند در این مورد با شادروان بهار موافقت دارد و روایی نام فارسی کرمانشاه را مبتنی بر شباهت لفظی آن با نام محلی کرماشان می داند
( رحیمی و دیگران، 1392، 28).
از آنجا که نام واژه ی کرمانشاه سابقه ای هزار دویست ساله در کتاب های تاریخی و جغرافیایی دارد باید برای جایگزینی آن به جای کرمینشان پهلوی تامل بیشتری کردو علل و اسباب روایی آن را کاوید . نگارنده ی این سطور بر این گمان است که نام کرمینشان و صورت های
تحول یافته بعدی آن کرمانشان و کرماشان را کردان ساکن در این شهر حفظ کرده اند و از طریق آنان این نام در سراسر نواحی کرد زبان روایی پیدا کرده است.
اما پارسیان ساکن کرمانشاه که از یکی دو قرن پایانی دوره ی ساسانی زبان گفتاری شان به فارسی دری تبدیل شده بوده، نام واژه ای نظیر کرمانشان را بی معنی
انگاشته و ویژه ی ی زبان کردان تلقی کرده اند*.
در نتیجه با توجه به شباهت ظاهری کرمانشان و کرمانشاه آن را به نام دوم خوانده و به بهرام چهارم نسبت داده اند. از آنجا که زبان فارسی به نوعی نسبت به زبان های محلی دیگر رسمیت بیشتری داشت و از زبان گفتاری صرف به زبان نوشتاری ایرانیان و نیز خلق آثار ادبی سوق پیدا می کرد نام فارسی کرمانشاه نیز در اسناد و نوشته ها و کتاب به کار رفت و در طول هزار و دویست سال جایگاه خود را مستحکم تر کرد و به گواه کتاب های تاریخی و جغرافیایی متعدد، سخن امروز و دیروز و چند قرن اخیر نیست.
در اینکه در تبدیل و تغییر کرمینشان یا کرمانشان یا کرماشان به کرمانشاه، دولتمردان ساسانی در قرن های
پایانی دوره ی ساسانی و رواج فارسی دری دخیل باشند
گمانی بی راه نیست . گمان اینکه خودفارسی زبانان کرمانشاهی نیز، اواخر دوره ی ساسانی و اوایل دوره ی
اسلامی، به پیروی از دولتمردان در رواج نام جدید دخیل باشند- یا حتی به صورتی خود جوش در تغییر و تبدیل و ترویج نام جدید (= کرمانشاه) کوشیده باشند- نمی توان تردید کرد. می توان تصور کرد که پارسیان آن روزگار کرمانشاه در صدد بوده اند که در کنار نام بومی و کردی، هویتی پارسی به نام شهر بدهند و از این رو
از نام جدید استقبال کرده اند. از سویی با به نوشتار در آمدن فارسی دری، نام کرمانشاه برای نویسندگان، هم ملموس تر و هم دارای معنای مشخصی بوده، از این رو آن را در کتابت به کار برده اند به طوری که کم کم نام های
متعدد معرب شهر در کنار این نام فارسی رنگ باخته است. بنابراین نسبت دادن نام کرمانشاه به بی پیشینگی و منسوب کردن به فرد نویسان و منشیان و کاتبان قرن های
متاخر نارواست.
در باره ی معنی واژه ی کرمینشان در مقاله ی کرمانشاه و بهرام چهارم استاد کزازی سخنی نرفته است. البته در چند دهه ی اخیر پژوهشگرانی چند هر یک برای نام قدیمی کرمانشاه نام واژه هایی را بنا به
پژوهش های خود مطرح کرده و در صدد یافتن معانی آنها
بر آمده اند، که اغلب راه به جایی نبرده اند و پرداختن به آنها نیز در مجال این مقاله نیست. اما در نبود ارائه ی معنی این نام واژه از سوی شادروان مهرداد بهار و نیز استاد کزازی باید به مقاله پرمایه ی آقای دکتر رحیمی زنگنه استاد دانشگاه رازی با عنوان «کرمانشاه
سوءِ تفاهمی تاریخی» پرداخت که کوشش کرده تا معنی این واژه را روشن کند.
آن چنان که در مقاله ی یاد شده آمده، در چند
نسخه ی کهن از بندهش که اساس کار استاد
مهرداد بهار بوده است به جای کرمینشان، گَل میشین نوشته شده .
دکتر رقیه ی بهزادی نیز در تصحیح خود از بندهش این واژه را گرمینشان ثبت کرده است. بنابراین مقدمات، دکتر رحیمی با توضیحات لازم «گَر» را که امروزه
در بین مردم کرد زبان کرمانشاه به معنای تپه - و با تعمیم آن به معنای کوه- است، معنای بخش اول می داند و میشن را صورت دیگری از «میهن». با این استدلال، وی مفهوم و معنی این نام را «کوه جای»، «جایگاه کوه» یا « سرزمین کوهستانی» می نویسد (رحیمی، 1392، 29 ) .
آخرین نکته اینکه استاد کزازی در ترکیب « سپاهانِ کرمینشان» مندرج در بندهش بر این باور است که «سپاهان» نام شهر بیستون قدیم بوده باشد، بررسی این دیدگاه و گمان های دیگری را که می توان در موردِ نام واژه ی سپاهان، به کار رفته در بندهش، مطرح کرد به پاره ی نهم و دهم این سلسله نوشتار موکول شده است.
ــــــــــــــــ
یاداشت
*باید دانست که، به عکس بعضی تصورات نادرست، عامل خاموشی زبان پهلوی و جایگزینی فارسی دری، سقوط دولت ساسانی و چیرگی اعراب بر ایران نبوده است. خیلی پیش از این تاریخ زبان پهلوی در کاربرد روزانه ی مردم رنگ می باخت و به مرگ و خاموشی خود نزدیک می شد.
در این میان، آمیختگی زبان محلی مردم منطقه فارس با پهلوی، شالوده ی شکل گیری زبان جدیدی
را پی می ریخت که بعدها فارسی دری نام گرفت
و زبان پهلوی فقط در نوشتارها به کار می رفت.
به عبارت دیگر « دری در زمان ساسانیان به موازات پهلوی وجود داشته و در گفتار به کار می رفته. زبان پهلوی در اواخر عهد ساسانی به صورت زبانی مرده در آمده بود و در کتابت از آن استفاده می شده»(صادقی، 1357، 29).
ــــــــــــــــ
منابع و مآخذ
دریایی، تورج (1388)، شهرستان های ایرانشهر
( رساله ی پهلوی)، ترجمه ی شهرام جلیلیان، نشر توس، تهران.
رحیمی زنگنه و دیگران (1392)، «کرمانشاه سوءِ تفاهمی تاریخی»، جستارهای تاریخی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال چهارم، شماره ی دوم، تهران.
صادقی، علی اشرف (1357)، تکوین زبان فارسی، دانشگاه آزاد ایران، تهران.
فرنبغ دادگی (1358)، بندهش، به کوشش مهرداد بهار، چاپ سوم، نشر توس، تهران.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − هفت =

22 + = 31