واکاوی غزل « طنین کوچ» سروده جلیل جهانسوز از شاعران دردمند کرمانشاهی!

مشروح خبر

ح- مولایی فر

مقاله را با نگارش چند بیت از تازه ترین سروده ی جناب « جلیل جهانسوز» شاعر کم گوی اما گزیده ی
گوی شهرمان، آغاز می کنم.
شعری با عنوان « طنین کوچ»:
« زنان ایل سرها در گریبان
بهای مشک تان کابین باران
طنین کوچ می میرد، کجایی؟
تنیده تارتن، تندیس چوپان
پر پروازمان در پیله پژمرد
به هر شاخی گلی در دست طوفان
کفن می بارد از این چرخ چنگیز
بنال ای نی لبک بغض خدایان
به مرگ قوی، بر سر می زند موج
ز داغ لاله، می سوزد بیابان»
واژه ها در این شعر دردمندانه با سمفونی پژمردن گل در دست طوفان ها، فرومردن پر پروازها در پیله، مرگ زیباترین پرنده ی آب ها در خیزاب موج ها
و هرم سوزان آتش بیابان ها از داغ سینه سوز لاله ها،
طنین تلخ کوچ، یعنی رفتن و رفتن به سوی دیار خاموشی ها این تصاویر، هم آوایی حزن انگیزی را در ذهن تداعی می کند.
جهانسوز سخنوری است که اندوه هزاران ساله ی سرگردانی انسان های سرگشته در برهوت دنیا را با شاخک های شاعرانگی به خوبی حس کرده و مرگ عشق را در جهان به ظاهر متمدن عاری از مهرورزی ها
کاملاً می فهمد، بنابراین در عصر خاموشی چراغ رابطه ها برافروخته شدن چراغ هرزگی در دل ها،
فروچکیدن شرم از رخسار گل ها، و لولیدن بی هدف آدم ها، در ازدحام ناآرام عبورگاه ها،
شاعر قادر نیست زیر باران کفن که از چرخ چنگیزیان فرو می بارد با نی لبک درد، که بغض خدایان را سر می دهد از زلف و خط وخال معشوقه بسراید.
جهانسوز همواره می کوشد تا با قلم برنده ی شعر از حِرمان انسان های به بند کشیده در چنگ دیوان و گرفتار درقفس تنگ و نفسگیر، در جای جای ناکجا آباد دیار سیاهی ها سخن بگوید مگر نه اینکه گفته اند: « کارشاعر انسانی کردن جهان است» پس برای نشان دادن جایگاه هنر
تصویر آفرینی با وام گرفتن از نوشتار نوپرداز جناب « اسفندیار رشیدی» از سلسله مقالات « گام به گام با شعر نو» این بحث را بیشتر واکاوی می کنیم.
وی می نویسد: « تصویر در منظومه ی زیباشناسی شعر، اهمیتی اساسی دارد... پایه و بنیان هر اثر درخشان هنری تصویر است اگر شعر را طنینی به هم پیچیده از عاطفه، خیال و اندیشه بدانیم روایت هنری، روایت جهان است که پس از عبور از تصویرهای ذهن با توجه بر اشیاء وپدیده ها ظهور می یابد و تنها از رهگذر تصویرها باز آفرینی حوزه های
گوناگون هستی در هنر امکان پذیر است زیرا تصویر مفصل خیال، اندیشه و واقعیت است.
تصویر یادآوری هنری واقعیت و دورنمای آرمانی دنیای عینی است شعر ذهن و عین را باهم ترکیب می کند و هستی نوینی را در زبان باز می آفریند شاید به همین دلیل است که « هایدگر» فیلسوف آلمانی می گوید: « زبان خانه ی هستی است
و تنها زبان شاعرانه می تواند راز و رمز هستی را به تصویر بکشد.»
هفته نامه غرب شماره 605-ص15
سروده ی جناب جهانسوز را ادامه می دهیم تا به مدد تصویرگری، از عریانی باغ ها، در قاب دلگیر پائیزی که در انتظار بهاران ناآمده، جامه ی بردریده اند
و با اسکلت اندام، به سوی آسمانی پوشیده از ابری سیاه اما ناسترون با دل نگرانی و پر تمنا می نگرند. دلریشانه با من و تو سخن گوید:
« درون قابی از پاییز لبریز
گرفته سر به زانو باغ عریان
گدا می روید از بام و در و دشت
غروبی سرد دارد، سبزه میدان
چراغ هرزگان شهر روشن
چکیده شرم گل در این خیابان
مگر بر معبد آدم بگریم
به پای رنج و غربت های انسان»
جناب جلیل جهانسوز، در واقع از زمره ی کهنه پردازان نوگرا است. بدین معنا، هر چند در قالب شعر سنتی پای به میدان شاعرانگی می گذارد،
مع الوصف در بیان دغدغه های ذهنی خویش برای سوگواری درمرگ غم انگیز الهه ی مهربانی و انتقال احساس سردی جسدهای به دار آویخته در سبزه میدان قدیم در یک غروب سرد و گریه بر معبد آدم که غریبانه درخاکدان دنیا، رنجور رها شده است.
وی تلاش می کند تا با آوردن ترکیبات تازه در شعر، خود را از یوغ کلیشه گویی کهن شعر سرزمینش برهاند وجسورانه جویبار سخن را با انتخاب ماهیانی سرخ از واژگان زبان معاصر به دریای زلال اندیشه های
تازه و تفکری مواج جاری و درهم بیامیزاند.
متاسفانه در فضای اکثر انجمن های ادبی، حداقل درشهر کرمانشاه شاعران سنتی سرا هنوز نتوانسته اند
ذهن خود را از زیر بار مضامین وصنایع شعری عهد قرون ماضی برهانند.
به طور کلی شاکله ی سخن بیشتر شاعران غرقه در افکاری پوسیده بیان این نکته است: - حالا که شاعران دل بسته به شعر کهن، از قوالب شعر عروضی نمی توانند فاصله بگیرند، دست کم برای عینیت بخشیدن به اندیشه های نوین خود با سکه های
نامعتبر زبان عهد پیشین، روانه ی بازار شعر نشوند، زیرا دیگر کسی در جهان پر هیاهوی و دغدغه مند معاصر، حاضر به خرید این نوع کالاهای بنجل نیست، مخاطبان هنر مترقی ونوگرا چشم به افق های جدید دوخته اند و ذهن نوگرا ونوجوی آنان، اندیشه های تازه و راهگشایی را طالب هستند.
اتفاقاً تحولات اجتماعی- سیاسی در این زمانه ی پرجوش وخروش مضامین و موضوعات پر مایه ای را در اختیار شاعران گذاشته است تا به تصویر کشیدن آنها، آثار تاثیرگذاری بیافریند. تا با دوری از درونمایه ی پیش پا افتاده وتکراری، با سروده های بدیع وتأمل برانگیز بتوانند اوضاع نامساعد زمانه را منعکس نمایند و با گنجاندن واژگانِ انفجاری در اندام شعر سینه ی ستبر استعمارگران زورگو را با گلوله هایی از نفرت و انزجار نشانه روند-
و در هم بدرانند. نه اینکه با ندبه و زاری زبونانه از سرتفنن به پای معشوقه گان خیالی اشک بریزند
و با پیام سکرآور، توده های محروم از آسایش و رفاه عمومی را به خواب غفلت دعوت نمایند، برای لمس حال و هوای دگر اندیشی دیگر باره با سر کشیدن جرعه ای از عصاره ی حبه های اندیش ورانه ی درخت سرزمین آگاهی ها با چراغ معرفت از دیار خاموشی و فراموشی پای بیرون می گذاریم هم سو و همدل با جهانسوز گلوی آماسیده از بغض و ناله ی
خودمان را در برکه ی نور تر می کنیم.
« گلوتر کرده ایم در برکه ی نور
تمام آسمان ریزم به دامان
ز خود زیباتر از جانم چه گویم
نوای تلخ دارد این نیستان
« تو نازک طبعی وطاقت نداری 1»
من آن چنگم اسیر چنگ دیوان
بیا با واژه ها، باران بسازیم
جهانی سبز می خواهم نه زندان»
در پایان باید اضافه کنم ای کاش، جهانسوز
و جهانسوزهای معاصر به ویژه جوانان بینا دل می توانستند با رها کردن قالب های کهنه، با ابزارهای نوین شعر، حرف دلشان را، هنر شاعری را بیان کنند البته این امر کار آسانی نیست.
استاد خانلری معتقد است: « ادبیات کهنسال ملل البته فارسی قیود متعددی را در قالب های معدود به ذهن شاعر تلقین می کند.
قافیه که نیما آن را شیطان پیر می نامد بر ذهن و ذوق شاعر استیلا دارد و گریز از آن کار آسانی نیست و فقط با فداکردن معانی می توان با این شیطان کنار آمد»
منبع: از پنجره های زندگانی - در باب غزل، خانلری ص 57
مع هذا از بین تمام قالب های شعر کهن، قالب غزل در همه ی ادوار زمانه هنوز هم اعتبار و ارزش خود را از دست نداده است. این باور را از زبان مشفق کاشانی در باب غزل جویا می شویم: « غزل باید گویای زندگی امروز و آینه ای از غم ها و شادی ها ونمایانگر اندیشه های والای بشریت باشد.»
منبع بالا ص 73
به عنوان نمونه با ذکر ابیاتی از غزل « بهار غمناک» سروده استاد غلامرضا رشید یاسمی کرمانشاهی شاعر کهنه پرداز نوگرا می بینیم غزل در کنار شعر نیمایی با پذیرش مضمون های نو و با زبان معاصر، این ظرفیت را دارد، تا پا به پای شعر نو، موجودیت خود راحفظ نماید.
به فرازی از غزل استاد توجه فرمایید:
وحشت آید زین خرابم خلوت آباد کو
ناله ها درسینه دارم طاقت فریاد کو
خرمی از کشتزاران شادی از دلها برفت
فیض باران، پرتو خورشید و لطف باد کو
همچو فرهادم به تلخی دور عمر آمد بسر
وعده هایی کان لب شیرین بما میداد کو
در چمن گیرم که گل خندان، شادان شد « رشید»
مونس جان نژند و خاطر ناشاد کو؟»
---------
پانویس:
وام گرفته از شاعر شاعران حافظ شیرازی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + 10 =

+ 40 = 46