چرا کرمانشاه نمی خندد!

369997_322
مشروح خبر

369997_322

مصيب ايراني
این روزها و این ایام که اخبار تلخ و شیرین، کشور ما را فرا گرفته است از شهادت سردار بزرگ و خبر خوش انتقام که از یک طرف هیبت ساختگی دولت آمریکا را در جهان زیر سؤال برد و از سوی دیگر ترکیدن حباب قیمت دلار که هر دو ضربه ای بر ترامپ و مثلث شوم آنان  شد و از طرف دیگر خروج نظامیان آمریکایی از منطقه نیز می تواند نشانه هایی از تصمیمات قاطع ايران باشد.
هر چند خبرهای خوب و شیرین می تواند روحیه جامعه ایران را به سوی شادابی و بهبود بکشاند، اما به نظر می آید دست هایی در کار است تا جامعه ایران را به سوی نا امیدی و خمودگی و افسردگی بکشاند.
هر چند در این بین منظور تنها رسانه و فضای  مجازی خارج از کنترل دولت نیست بلکه حتی خود مسئولان نیز به این فاجعه انسانی کمک نموده اند،بر این اساس اخباری مبنی بر عبوس بودن و افسرده بودن جامعه کرمانشاهی از دیگر استانهای کشور چه دلیلی می تواند داشته باشد و این سؤالی است که باید پرسید که دلیل آن چه چیز یا چه چیزهایی می تواند باشد؟
نگاهی به سابقه جامعه کرمانشاه و موقعیت این اقلیم و فرهنگ کهن آن از دو چیز می گوید که هر دو حكايت از سرزنده بودن و شادابی در فرهنگ آن دارد و آن مسئله میهمان نوازی و موسیقی فولکلوریک آن که هر دو از فرهنگی شاد و شادمانه حکایت دارد چرا که نبود شادابی، گرایش و میل به هیچکدام از آنها را بر نمی تابد و روحیه های شاداب و با طراوت است که میل به موسیقی شاد پیدا می کند و همچنین میهمان نوازی نیز به روحیه شاد و با طراوت نیازمند است.
حال باید به پاسخ سوال پرداخت که به راستی چه چیزی باعث شده است که جامعه ما به این سبك و سیاق گرایش پیدا کند که در میان کشور عزیزمان این جامعه کرمانشاهی با آن سابقه شادابی است که مقام اول را کسب کرده است و شاید بخاطر این است که جامعه ما دوست دارد همیشه اول باشد حال هر چه و هر چیزی و هر برنامه ای... چون دارا بودن منوریل که بانگ اول بودن شهر ما بعد از تهران چنان عده ای را ذوق زده کرده بود که این همه سال، بودجه آن از چشم ها دور افتاده . هرچند دیگر جامعه ، به این درهم بودن خیابان و ترافیک زیادی که مخصوصاً در قسمت های چهار راه بسیج و... در هم می پیچد عادت کرده است.
در هر حال اول بودن هم نمی تواند همیشه خوب باشد
مثل همین بحث افسردگی و خمودی و عبوس بودن مردم این جامعه کهن، آیا می توان جواب سؤال را اینگونه داد که جامعه ما به چند دلیل مقام اول را در مریضی افسردگی برای خود کسب کرده است که از جمله به بیکاری زیاد در این استان و شهرستان منجر شده و نبود سرمایه و سرمایه گذار از یک طرف و مهاجرت عزیزان خانواده ها از پدران و مادران و فرزندان از طرف ديگر، برای کسب درآمدی به امید آنکه بتوانند نانی به دست آورند و زندگی از کف ندهند؟
آیا می توان گفت دلیل این مقام اولی آن است که مردم این دیار و بخصوص جوانان آن به علت همان مورد فوق بیشتر و برای فرار از تفکراتی که مثل خوره زندگی آنان را می خورد به موادی روی می آورند هر چند به غلط، اما به قول خودشان حداقل مدتی از وقتشان را در  دنیایی بدون تفکر طی خواهند کرد؟!
آیا می توان گفت تربیت های نا موفق ، نا کارآمد و نامتوازن در خانواده ها و مدارس و دانشگاه ها به این معضل کمک کرده و در واقع آگاهانه یا نا خودآگاه جوانان
و نوجوانان، خود را درگیر اموری می کنند که نه کاری برای از بین بردن آن را در دست داریم و توان برون رفت را از سوی جوامع خانوادگی و حتی شهری دارا هستیم. لذا با ذکر مصائب بی پولی و بیکاری و مشکلات در جمع خانواده و مخصوصا کودکان در واقع زمینه را برای عدم شادابی و افسردگی آنان را بوجود آورده و خواهیم آورد.
آیا می توان گفت که دلیل دیگری نیز می توان به دلائل فوق افزود و یا مکمل آنها می تواند باشد و آن بحث عدم اعتقاد قلبی جامعه میانسال و بزرگسال و جوان ما به مسئله دین و خدا و قیامت است؟
هر چند در سایر استان ها هم اين موضوع می تواند صادق باشد ، اما در این استان به دلائل وجود مذاهب و فرق گوناگون و تبلیغات نادرست از سوی برخي از آنان  و یا تبليغات بی پشتوانه مبلغین دینی ما عامل دیگری برای این مرض در جامعه گردیده است؟
آیا می توان گفت که مسئولین و عدم کارایی برنامه های آنان چه در بعد سیاسی و چه اقتصادی و چه فرهنگی عاملی برای فاصله گرفتن جامعه ما از مسائل دینی است که به عقیده بعضی از دانشمندان یک وسیله ای برای فاصله گرفتن از خمودگی ، بی حالی و افسردگی است ؟ چنانکه دانشمندان در تحقیقات خود اکثر کسانی را که به خودکشی می رسند، از افراد بی دین یا بی اعتقاد به عالم ماوراء می دانند.
در هر صورت همه عوامل ذکر شده به این افسردگی جامعه ما کمک رسانده و آنان را به همان سمتی سوق می دهد که عقده های فروخفته ای را در درون ایجاد خواهد کرد که نه اعتقادی به دین برای افراد جامعه می ماند و نه اعتمادی به مسؤلان و کارگزاران جامعه ما؟
پس لازم است از باب « کلکم راء و کلکم مسئول عن رعیته » همه دست به دست هم داده و در این بازار سیاست بازان بی سیاست به سمتی نرویم که آنان می خواهند و آن مشغول کردن ما به خود، حال یا با درگیر کردن جامعه به کارهای روزمره و مسائل معاش و یا با بحث اختلاف بیانداز و حکومت کن ، برای عده ای که به بهانه های قومی به دنبال رأی گرفتن از مردم هستند.
بیایید با دستان خودمان و در حد مسؤلیت خودمان به همدیگر کمک کنیم تا این افسردگی و خمودگی را نه تنها از جامعه دور کنیم ، بلکه نگذاريم اين موضوع بهانه ای برای تسویه حساب های شخصی عده اي شود در یک برخورد و نزاع خیابانی؛ چرا که این روحیه جامعه همانند روحیه یک فردی است که افسردگی گرفته و از همه چیز
متنفر است و همه چیز را مزاحم خود می داند.
اما نباید همین را وسیله ای قرار دهیم برای مواجهه و مبارزه با کسی که به هر علتی یک اشتباهی کرده و ما خود را ذی حق بدانیم که او را ارشاد نماییم و یا در یک برخورد و تصادف ماشین ها برای جبران کمبود خودمان از بحث اخلاقی گرفته تا مباحث اقتصادی را تماماً در چهره کسانی ببینیم که آنان نیز به همان اندازه در آن کار مقصرند
که ما مقصریم و آنان نیز از وضعیت زمانه به همان اندازه نگران و ناراحت و خسته اند، که ما چنان هستیم .
پس لازم می آید حال که امیدی به قدرتمندان نداریم اعتماد جامعه خویش را از دست ندهیم و خود در بی اعتمادی در جامعه خویش سهیم نباشیم و به جامعه کمک نماییم تا فرهنگ خود بودن را چنان گسترش دهیم که استان و شهر کرمانشاه را جامعه خویش و خانه خود بدانیم که در جمع خانواده ای بزرگتر از برادران و خواهران و عموها و دایی ها زندگی می کنیم و با هیچکدام از آنها جنگ نداشته و نداریم .
همچنین همه را از خود بدانیم و چنانکه در خانواده بی میلی ها و بی اهمیتی ها به خود را با دیده اغماض نگاه می کنیم، دیگران را چون برادران و خواهران خود ببینیم و اشتباه آنان را به چشم اغماض بنگریم تا درگیری های درونی جامعه خویش را کم و کمتر نماییم و در واقع با دیدة خوش بینی به تمام رقیبان و مخالفان بنگریم تا با اشتباه آنان، بلافاصله انگ دشمنی را به آنان نزنیم و آنها را از دور خارج ننماییم.
جامعه خموده، مانند یک مریض به یک روانکاو و روانبخش  احتیاج دارد تا به یک قاضی و دستورات قضایی.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − 3 =

87 + = 92