کلاهبرداری مدرن در قالب گدایی

منوچهر نجمايي

چه روزگار غریبی شده است برادر!
روزی، روزگاری هر کار حرمت خودش را داشت چه کارهای شاخص و چه کارهای پست و فرومایگی، حتی گدایی و تکدی گری جایگاهش مشخص بود.
آنهایی که واقعا گرسنه بودند با تکه نان خالی لقمه می زدند و شکر خدا می کردند، و مردم هم عاطفه شان حساب و کتابی داشت و گرسنگان واقعی را می شناختند و حتی اگر لازم بود برای حفظ حرمت و آبروی آنان شبانه و به دور از انظار دست تفقدی بر سر آنها می کشیدند، چرا که هم گرسنگان صادق بودند و نیازمند و هم عاطفه ها آلوده نشده بود.
حالا همه چیز به هم خورده است، آنها که گدایی می کنند گرسنه نیستند و صداقت شان به نوعی کلاهبرداری تبدیل شده است و مردم هم که اینها را نه می شناسند دیگر کاری بکارشان ندارند چون به این نتیجه رسیده اند که همه چیز قلب شده است.
روزانه و سر هر گذر و در هر جا و مکانی این آدم ها به نوعی دیده می شوند.
زنی نسخه به دست و ظاهرا نزار و دردمند که برای خرید دارو پولی ندارد و به اصطلاح درمانده شده است.
جوانی که برای کار به شهر آمده و حالا پولی برای کرایه برگشت به دیار خودش را ندارد.
مرد میانسالی که از دورترین منطقه کشور آمده که فرزند سربازش را ببیند و حالا برای خورد و خوراک و کرایه مسافرخانه لنگ شده است.
زن میانسالی که به قول خودش 5 تا فرزند یتیم و گرسنه دارد.
بیماری که برای عمل چشم به چند میلیون پول نیاز دارد.
اینها را هر روزه با همان تیپ و شمایل و گریم تکراری می بینیم و از کنار آنها راحت عبور
می کنیم چون واقعا دیگر چشم های مان خسته شده است از این همه دروغگویی و دروغ پردازی و تکرار و تکرار و تکرار.
اگر چه آنها با پول ناچیز و کم ارزش ترین اسکناس رایج بسنده می کنند و راضی هستند، اما اخیرا شگردهای جدیدی باب شده است که با
اسکناس های کوچک کارشان درست نمی شود کلان می خواهند.
پیام های فضای مجازی برای کمک به
آسیب دیدگان زلزله اخیرکرمانشاه و نیاز به کمک های میلیونی برای خرید کانکس، خانه سازی و ایجاد مشاغل و…
و مردم ما که هنوز بی عاطفه نشده اند، به
حساب های اعلام شده مبلغی را در حد توان واریز می کنند، آنگونه که حالا سر و صدایش درآمده، پول های زیادی جمع شده اما کدام اینها واقعا برای زلزله زده بوده و کدام نبوده، کدام این حساب ها واقعی بوده و کدام سوءاستفاده، مشخص و معلوم نگردیده است.
اما در زمزمه هایی که از سوی مسوولین این روزها به گوش می رسد، وجوهی که مردم به حساب ریخته اند و ظاهرا حساب هم واقعی و هدفمند بوده است، اما آنچه مطرح شده نشان می دهد که وجوه دریافتی هنوز به مصرف مورد نظر آسیب دیدگان زلزله نرسیده و آنچه جمع آوری شده بلوکه گردیده است.
روی این مسئله ویژه بحثی نداریم چرا که اگر باید حساب و کتابی باشد یقینا مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت اما بحث شگردهای جدید کلاهبرداری با سوءاستفاده از عاطفه های زلال مردم بود، نمونه اش از آنچه اتفاق افتاده است.
سوار خودرو مسافرکش شدم، راننده ظاهرا داشت با موبایلش صحبت می کرد:
فعلا 150 هزار تومان کم داری، خدا کریمه از خزانه غیبش می رسونه، میشه این بنده خدا زندگیش برای چند میلیون نابود بشه، من تلاش می کنم، تو هم ادامه بده، صد و پنجاه هزار تومان که پولی نیست؟!
یه چک پول پنجاه هزار تومانی دادم به راننده و گفتم:
خدا خیرت بده که به فکر دیگران هستی، این هم سهم من.
دوباره گوشی را گرفت دستش و نفهمیدم چه جوری شماره گرفت که فوری ارتباط برقرار شد گفت:
حاج آقا چراغ بعدی را روشن کرد، حالا فقط صد تومن کم داریم، خدا میرسونه و تلفن را قطع کرد.
از این قضیه چند ماهی می گذرد، این را هم فراموش کرده بودم:
همین چند روز پیش، این بار خودروی دیگری، بدون آنکه اشاره کنم جلوی پاهام ترمز کرد، بدون آنکه مقصد را بپرسد، در ماشین را باز کرد، داشت با موبایلش حرف می زد وقتی سوار شدم بنظرم آمد کمی عصبانی است و خشم آلود با صدای بلند می گفت:
خانم…. چکار کنم، تا به حال هر کاری باید
می کردم، کردم، الان از مسجد آمدم، حاج آقا بنده خدا خیلی زحمت کشید به اصطلاح گلریزان کرد، ولی فایده نداشت، مردم بی عاطفه شده اند دست خالی آمدم بیرون.
راننده که ظاهرا با همسرش صحبت می کرد و بغض کرده بود گفت:
دیگه نومید شدم، دکتر ها هم بی انصاف شده اند برای پانصد هزار تومان باید دختر 8 ساله را با دست خودم ببرم قبرستان خاکش کنند.
به مقصد رسیده بودم خواستم پیاده بشم که راننده دستم را گرفت و گفت:
کسی را سراغ نداری، پانصد تومان قرض بده و کارت شناسایی را میزارم گرو، تا بچه ام را از مرگ نجات بدم، توی بیمارستان داره نفس های آخر را میکشه.
بهرحال از ماشین پیاده شدم و گفتم:خدا کریمه…
اخم هاش را درهم کشید و احساس کردم تیرش به سنگ خورده چون وقتی کرایه را گرفت و گفت: اینها درمان درد بچه من نیست.
تخته گاز رفت.
داشتم فکر می کردم که سنگدل شده ام نه پانصد هزار تومان اگر یک میلیون تومان هم می دادم برای من به جایی بر نمی خورد، شاید داشتم پشیمان می شدم ولی چون این مورد و موارد تکراری دیگری را باز هم دیده بودم زیاد آشفته نشدم.
وقتی این قضیه را برای یکی از دوستان تعریف کردم لبخند تمسخرآمیزی زد که:
خدا پدرت را بیامرزه، اینها آنقدر زیاد شده اند که آدم نمی داند کدام شان واقعا گرفتارند و کدام شان کلاهبردار و سوءاستفاده چی از عاطفه مردم؟!
متاسفانه با هر کسی صحبت می کنی، می بینی اکثرا با این ماجراها روبرو شده اند و یاکلاه سرشان رفته و بعد پشیمان شده اند و یا چون دچار بدبینی شده اند دست به جیب شان نکرده اند.
متاسفانه کلاهبرداران حرفه ای، هر بار ترفند جدیدی را بکار می گیرند.
مردم ما هنوز عاطفه شان از میان نرفته اما فریبکاری انسان ها رابه شک می اندازد و بی تفاوت می شوند.
اگر چه معمولا و هرازگاهی مسوولان انتظامی در یک حرکت جهشی تکدی گری را به حداقل وجودشان در مسیر مردم و اماکن می رسانند اما این نوع تکدی گری که به کلاهبرداری های رقم درشت هم رسیده به دلیل آنکه تعدادشان زیاد نیست و بطور وضوح و گسترده میان مردم نیستند، جلوگیری از کار و جمع آوریشان ساده نیست.
این افراد رو به افزونی می روند و چون مثل گدایان حرفه ای همیشه در انظار مردم نیستند و به عبارت ساده تر بدنبال شکار هستند، برخورد با آنان هنوز در دستور کار مسوولان قرار نگرفته است.
در اینجا وظیفه شهروندانی است که با این نوع کلاهبرداران برخورد می کنند که در آغاز باید راستی آزمایی کنند که آیا واقعا این برخوردها واقعی است و اظهار کنندگان دچار گفتاری واقعی هستند و یا با تحریک احساسات مردم و
عاطفه مندی آنها می خواهند سوءاستفاده کنند و در عین حال در این گونه برخوردها و در صورت وجود شک و شبهه ای و یا اطمینان از ترفند کلاهبرداری، ضمن طرح این مورد با دیگران، مورد مشکوک را با ماموران انتظامی در میان بگذارند، از سوی دیگر برای حمایت از نیازمندان و کمک به نیازمندان واقعی به ترفندهای ظاهری و نمایشی توجهی نداشته باشند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 85 = 92