کنکاشی در زندگینامه و سروده های استاد یداله عاطفی فرزانه ادیبی که با عطوفت معلمی و تراشه های الماس شعر، زنگار نامهربانی را از آبگینه دل ها می زداید!!

ح- مولایی فر
بخش اول

گاهی اوقات قیاس کردن آثار چند هنرمند که آوازه ی آنان از محدوده ی جغرافیایی استان فرارفته است و اشتهارشان در گستره ی فضای ایران بال و پر گشوده است شاید ناممکن به نظر آید و آراستن نامشان در کنار یکدیگر نوعی قیاس مع الفارق را در ذهن ها تداعی نماید اما بدون تردید، در حوزه ی شعر وشاعری، نام سه تن از سخنوران نام آور کرمانشاهی که شهرت فرا استانی حضراتشان برای کسانی که در گلستان همیشه سرسبز ادب پارسی ایران زمین همواره سیاحت شاعرانه داشته اند، می دانند شعر این سه تن در کنار یکدیگر، بسان سه قطعه برلیان نشسته بر حلقه ی انگشتری، چشم نوازی کرده است.
در خطه ی هنر پرور کرمانشاه نمود این تلقی به مراتب بیشتر از هرکجای سرزمین عزیزمان ایران، قابل رویت است.
نام زنده یاد استاد « یداله بهزاد کرمانشاهی» استاد « علی اشرف نوبتی» معروف به « پرتو کرمانشاهی» و استاد «یداله عاطفی کرمانشاهی» سه تن از سخنوران « شاعر» نه ناظمان سخنان موزون، مثلث شعر کرمانشاه را تشکیل می دهند چراکه هر سخن منظومی اگر چه به ظاهر لباس شعر بر تن پوشانده اند اما آشوبگر دل ها نیستند همگان می دانند شعر همان اتفاق نادری است که از روزنه های روح و از عالم ملکوت، بر زبان شاعر جاری می شود و جان مایه ی آن با الهامات الهی عجین است.
باز هم می دانیم شعر ماندگار که خط سیرزمانه را تا آینده با دُر افشانی کلام موزون تار و پودی از ابریشم تخیل و نوای گوش نواز موسیقی درونی واژگان، تسخیر می کند، کار هر سخنوری نیست
مگر آنانی که هنر شاعرانگی و ساحرانگی را با بینشی ژرف از متن جامعه و تعهدات اجتماعی، در قبال دفاع از حقوق مردم و قد علم کردن در برابرمستکبران با تیغ بران شعر وقلم که یکجا در کانون تپنده ی دل هایشان موج های توفنده به پا می کند، دارا باشند.
از بین ده ها، صدها و هزارها قطعه شعر و سروده درقوالب متنوع سخنان موزون شاعران فقط و فقط تعداد محدود و معدودی از آن شعرها دل ها را می لرزاند عشق آفرینی می کند. زنگار پلشتی را از آینه ی روح و قلب می زداید ستون های کاخ نابرابری را در هم فرومی ریزد یاد اهورایی جهان آفرین را بر لوح قلوب سالکان راه حق ترسیم می نماید اشک های جاری از دیدگان زخم خورده ی
محرومین جامعه را با آمدن فردایی سرشار از امید می خشکاند و حماسه ها می آفریند.
در بطن تودر توی سیاهی شب از مهتاب شعرشان انوار پرفروغ صبح پیروزی و فیروزی می تراود بدون مجادله ومبالغه و مجامله
(= چرب زبانی) سروده های سه شاعر فرهیخته و فرزانه ی دیار غزل کرمانشاه، حضرات بزرگوار
« بهزاد، پرتو و عاطفی» الحق در تمام مقاطع خاص تاریخ منتخبی از شعرهایشان توان ربایش دل ها را داشته و دارد و حداقل می توان در این گزینش بهینه چند ویژگی از مختصات بر شمرده در سطور بالا را در کلام شعری آنان تشخیص داد قطعاً نقاد سخت گیر اما گهرشناس روزگار، در بازار مکاره ی سخن فروشان که کالای خویش را به مردم جامعه عرضه می کنند روزگار با صدای بلند و رسایی اعلام می کند که سروده های کدام شاعران سخن شناس، رسالت انسانی خود را در مسیر دگرگونی انسان در حوزه های مختلف احوالات درونی، اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی، عرفانی ایفا کرده است.
آنچه که یک جامعه ی رو به سقوط در حال انحطاط، فروپاشی و رواج مفاسد اخلاقی از بند می رهاند قطعاً تقویت بنیان های فرهنگ و هنر و علم است.
مستکبران زورگو استعمار در درازنای تاریخ تمام ملل جهان همواره با مانع تراشی ایجاد سد و دیوار کشی در برابر دانایی و بصیرت اهالی وادی فرهنگ و هنر ودانش موجبات عقب ماندگی توده ها را رقم زده اند و پیوسته ازتیزی قلم مبارزین و آزادی خواهانی که با تولیدات فاخر فرهنگی عقب ماندگی ذهنی توده ها را با ساروجی از جهل و نادانی استحکام یافته است به خشم می آیند و هراس دارند.
قدر مسلم به فعالان میدان هنرهای هفتگانه از قبیل: « شعر، نویسندگی، تئاتر، موسیقی، نقاشی، مجسمه سازی و خوشنویسی» همچنان در عصر معاصر هنر ارزنده ی « سینما» به عنوان « هنر هشتم» با ارزش ترین هنر فاخری است که می تواند در دل نورانی خویش، هفت هنر ادوار گذشته ی تاریخ را زنده و پویا نگه دارد، روی خوشی نشان نداده اند.
همواره استعمار و استثمار تاب تابیدن خورشید
« فرهنگ و هنر و علم» شب شکن را در گستره ی تاریک غارهای ذهن خود بر نمی تابند!
بپذیریم هنرمندان راستین، به زمانه ی خاصی تعلق ندارند و هیچ سیم خارداری مانع پرواز شاهین اندیشه آنان نیست.
جستار اول از زندگی نامه عاطفی را با انتخاب ابیاتی چند از غزل ناب « آزادگی» سروده ی این استاد شعر وادب و اخلاق آغاز می کنیم:
ما باصفای دوست چو دم ساز می شویم
سر تا به پا ترانه و آواز می شویم
پیریم وشور وشوق جوانی به جان ماست
گویی به یمن عشق، چو آغاز می شویم
وا مانده ایم از ره مقصود خود، ولی
بهر نجات غیر، سبکتاز می شویم
در باغ عشق، با دلتنگیم غنچه وار
اما به یک نسیم وفا، باز می شویم
سردیم وبی بریم در این خشکسال جود
ز آزادگیست گر که سر افراز می شویم
حیران نکته دانی ومضمون « صائبیم»
اما مرید حافظ شیراز می شویم
« بیداد» اگر که کرد «همایون» « مخالفیم»
در اوج « شور» فاتح « شهناز» می شویم
این بیت ناب راهنما شد در این غزل
از اوست گرکه قافیه پرداز می شویم
« آشفته ایم» و خصم ریاییم وسر خوشیم
زین رو سپیدی است که ممتاز می شویم»
مهر 1393
-------------
ادامه دارد...

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 9 = 16