کنکاشی در زندگی نامه و سروده های استاد یداله عاطفی فرزانه ادیبی که با عطوفت معلمی و تراشه های الماس شعر زنگار نامهربانی را از آبگینه دل ها می زداید

مشروح خبر

ح- مولایی فر
بخش بیست و نهم

در ادامه مقاله ی خواندنی جناب عاطفی درباره سفر استادان شاعر خراسانی به کرمانشاه درتابستان 1372 باعنوان « یادی از استاد محمد قهرمان، غزل سرای بزرگ معاصر» در ویژه نامه ی « الف» به کوشش ناصر گلستانفر می خوانیم:
« ... دوستان خراسانی پس از بازگشت با نامه هایی اظهار لطف فراوان کردند، استاد قهرمان قطعه ی بلندی در 30 بیت به نام « سفرنامه کرمانشاه» بامطلع:
« به همراه عزیزان، سوی کرمانشه سفر کردم
که روشن سازم از دیدار یاران چشم تاری را»
سروده و به کرمانشاه فرستاد ... آقای آرمین [ محمد رضا آرمین « سَهی سیستانی»] در قصیده ای بلند و استادانه شرح ماجرای سفر به کرمانشاه را به خوبی تصویر کرده و برای دوستان کرمانشاهی فرستاد.
استاد بهزاد نیز غزل های آقایان صاحبکار [ ذبیح اله صاحبکار « سُهی» ] و قهرمان را جانانه پاسخ داد که در دفتر ( بادوستان ویاران) ثبت و ( در یاد نامه ی بهزاد) فصل نامه گوهران شماره ی 17 چاپ شده است ...
بنده ی بی مقدار [ جناب عاطفی] نیز در پاسخ شعرها، سفرنامه ها و محبت های میهمانان گرانقدر و نامدار خراسان قطعه ای به نام « صدق ارادت به هم بستم و به حضور استادان خراسانی فرستادم»
ویژه نامه الف ص 5 به اختصار و حذف
جناب عاطفی با یادداشت زیر سروده ی خود را تقدیم شاعران خراسانی کرده است: « در پاسخ اظهار لطف و منظومه های شیوای مهمانان نامدار کرمانشاه استادان گرانقدر شاعران بزرگ خراسان آقایان: کمال خراسانی ، قهرمان، صاحبکار سُهی خراسانی، آرمین ( سَهی سیستانی) و فرزند برومندشان سعید آرمین...»
« درود باد تو را « آرمین» که یاران را
دلیل ره شدی از « توس» تا به «کرمانشاه»
درون مرکب فولادیت سه شاعر بود
که شهره اند به فضل و کمال، در افواه
« کمال» مردقصیده است و « قهرمان» و « سُهی»
غزل سرای بزرگند وهر سه عالی جاه
« سَهی» ثانی ما هم تویی که استادی
به مثنوی وغزل و ز رموز کار آگاه
درود باد به « بهمن» که «بردبار» (1) و شریف
کمر به خدمت یاران ببست در هر راه
ولی دریغ، که کوتاه بود روز وصال
پرید طایر دولت، ز بام جان ناگاه
به هر طرف که نظر می کنیم، می بینیم
که سبز مانده همه جایتان، خداست گواه
اگر چه داغ برادر گداخت جان مرا
مباد سایه ی « بهزاد» از سرم کوتاه
همان ادیب هنرمند شاعر استاد
که لطف و مکرمت او، مراست پشت وپناه
«وفا»و «پرتو»و « ارفع»، «عقیقی»و «گویا»(2)
که هست صحبت آنان چو شعرشان دلخواه
به مُلک شعر، فروزنده اند، همچون مهر
درآسمان محبت، منورند، چو ماه
به «آزمون» (3) وصفایش درود باد، که بود
خموش هم چو « سعید» (4) وبه همدلی همراه
نگر به صدق ارادت، نه سستی این نظم
زمرد هیچ مدان، شعر استوار، مخواه
به پاس این که منم خاک آستان ادب
به نقص گفته ی بنده، نیفکنید نگاه»
کرمانشاه- 10/6/1372
استاد « خانبابا جیحونی کرمانشاهی» یکی از فرهنگیان اهل دل و ذوق شاعرانگی وبزرگان حوزه ی ادب پارسی کرمانشاهان است که جناب عاطفی درنوشتاری روان وسلیس شرح حال کوتاهی از ایشان تهیه کرده ودر نشریه ی « باختر» که همواره آینه ی تابناکی بوده است برای انعکاس فرهنگ وهنر اهالی ادب پرور کرمانشاه درسال 1390 به چاپ رسانده است.
نویسنده با نثری ساده ولی جذاب و روان، ضمن مصاحبه ای
چند ساعته، شرح حالی از این سخنور توانا ترسیم می کند که در این بخش از زندگی نامه ی استاد عاطفی به چند فرازی از مقاله ی مذکور اشاراتی می شود وهمانطور که در نوشتار پیشین نیز گفته شد تا شهروندان ارجمند با شیوه ی نثر نویسی وپژوهشی شاعر خوب ومطرح شهرمان آشنایی حاصل نمایند.
جناب عاطفی با درج چارانه ای نوشتار خویش را آغاز می کند.
« خورشید محبت وفا، جیحونی است
وان گوهر پر ارج وبها، جیحونی است
در خط خوش وطنز و جد و شعر وادب
استادبزرگ شهرما، جیحونی است»
اردیبهشت 1387
لازم به یادآوری است زده یاد جیحونی در سال 1389 خورشیدی دار فانی را وداع گفته است.
خواه ناخواه جمله های بکار رفته در مقاله ی عاطفی مربوط به زمانی است که آن مرحوم در قیدحیات بوده اند.
جناب عاطفی در فرازهایی از شرح حالش می نویسد:
« جناب استاد خانبابا جیحونی شاعری ادیب ومعلمی هنرمند است... دراشعار جدی و طنز فارسی و کردی کرمانشاهی ونیز درهنر خوش نویسی ماهر و تواناست... از روزگار جوانی تا سراشیب پیری، به جمع آوری اشعارش ونیز به کسب شهرت شاعری هیچ گاه تمایل و اعتنایی نداشته وندارد... خانبابا جیحونی فرزند احمد بیگ است. جد پدری اش محمد خان و جد مادریش سارا بیگ به تاریخ چهارم حمل ( فروردین) 1302 خورشیدی درمحله ی چنانی ( گذر سارابیک) متولد شد. سه سال در مکتب خانه ای که سر گذر خودشان یعنی گذر سارا بیگ بود درس خواند ودر سال 1312 ه- ش به مکتب خانه ی « میرزا ابوالقاسم خوش نویس» رفت ... [ جیحونی]به طور کلی شش سال تمام در مکتب خانه درس خواند وهیچ گاه به مدرسه های دولتی نرفت بلکه به طریق متفرقه در امتحانات ششم ابتدایی شرکت کرد وقبول شد ( 1315) ...
[ جیحونی] از راه امتحانات متفرقه، ابتدا سیکل اول
( سوم متوسطه) سپس مدرک پنجم علمی را می گیرد [ جیحونی در این مصاحبه می گوید]...
« از همکلاسان ودوستان آن زمان بیشتر بامرحوم مصطفی پروینی مانوس بودم که درس های ششم ادبی را با هم می خواندیم و درامتحانات متفرقه شرکت می کردیم و قبول می شدیم.»... جیحونی درتاریخ 27/9/1329 به استخدام پیمانی اداره فرهنگ کرمانشاه در آمد و او را به بخش «کرند غرب» فرستادند... در تاریخ اول دی ماه 1330 به کرمانشاه منتقل شد. در ضمن تدریس با دوستانی چون آقایان: پروینی، گویا، تقی فرقانی در کنکور دانشکده حقوق تهران شرکت کرد و قبول شد...» برای پرهیز از اطاله کلام از ادامه ی مطلب خودداری شده است. به یاری حق، متن کامل این مقاله وسایر نوشتار جناب عاطفی در کتابی که مجموعه مقاله های
پراکنده ی عاطفی را در بر دارد که بیشتر شامل شرح احوال و آثار شعرای معاصر ونقد و بررسی چند کتاب است و استاد آن را در دست چاپ دارند مطالعه فرمایید.
جناب عاطفی در گذشت شاعر گرانقدر کرمانشاهی یعنی مرحوم جیحونی با دریغ از این کوچ همیشگی به دنبال پرواز دو سخنور نامدار، زنده یادان استاد بهزاد و استاد جلیلی که پیش از جیحونی آسمان شعر وادب کرمانشاه را ترک کرده بودند اینگونه مرثیه سر می دهد:
« چون رنگ فنا به باغ دنیا دیدند
« بیدار» دلان بهر بقا بخوابیدند
« جیحونی» هم در پی « بهزاد» شتافت
من مانده چو خوار و آن سه گل کوچیدند»
کرمانشاه - اسفند 1389
ادامه دارد..

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + پانزده =

+ 22 = 26