کنکاشی در زندگی نامه و سروده های استاد یداله عاطفی فرزانه ادیبی که با عطوفت معلمی و تراشه های الماس شعر زنگار نامهربانی را از آبگینه دل ها می زداید

مشروح خبر

ح- مولایی فر
بخش سی و چهارم

جناب عاطفی خواندن و سرودن شعر و ترانه و چکامه را بدون همراهی و همگامی و هم آوایی با موسیقی و نغمه نوازی و خنیاگری استادان نام آور وپنجه طلایی را پذیرا نیست.
شعر و موسیقی و آواز خوش برای او در حکم همان بال پرواز پرندگان است که سرمستانه آسمان آبی و زلال عشق را در اختیارش قرار می دهد به همین دلیل از بن جان، نغمه نوازان ، خنیاگران جادویی موسیقی و دلنوازی آوازخوانان صوت داودی را با کلام خیالپردازانه ی شعر می ستاید.
چه خوش، ناظری ها و پور ناظری ها را با اهدای گوش نواز سروده هایش مورد تجلیل قرار داده است و چه زیبا از تار و سه تار و تنبور سخن می گوید آنجا که استاد کیخسرو پور ناظری را خطاب قرار می دهد: برای دوست هنرمندم نوازنده و آهنگ ساز برجسته ی معاصر:
« آمیخته نغمه ی توام با جانست
چون سوز دگر به ساز تو پنهاست
آرام و لطیف می نوازی، اما
آرامش تومظهر صد توفانست»
نکته ی قابل توجه این است سروده ی بالا با خوشنویسی استاد مسلم خط، جناب عبداله جواری کرمانشاهی در شور انگیزترین رقص چشم نواز خوشنویسی، غرفه نشین دل ها می شود این هنر والا بهانه ای است تا استاد عاطفی چنین از استاد جواری عزیز یاد نماید: « برای استاد الاساتید، معلم برجسته ی هنر و ادب و اخلاق، افتخار کرمانشاه، خوشنویس گرانقدر، حضرت استاد عبداله جواری کرمانشاهی به پاس محبت های
همیشگی اش...»
« از کلک تو ای دوست گهر، می ریزد
بر دامن صفحه، سیم وزر می ریزد
از دست هنرمند تو، ای کلهر عصر
بهتر ز زر و گهر، هنر می ریزد»
فروردین 1385
فرصت را مناسب می دانم تا سروده ای را که عاطفی در حق دختر هنرمند جناب جواری به ایشان « آزاده جواری» هدیه کرده است یادآور شویم:
«تا دست هنر به کار تذهیب بری
بس نقش بدیع می کند جلوه گری
خط پدر ونقش تو چون جمع شود
هر یک ز هنر فخر کند بر دگری»
1385
شعر بالا را خوشنویس مطرح کرمانشاهی استاد محمدرضا احمدی برلوح کاغذ نقش زده است. جناب عاطفی این خطاط خط نگار را این گونه شایسته ی تحسین می داند:
« باغی ست پر از سنبل ونسرین خط تو
خطی ست گران قدر و به آیین خط تو
تحسینی اگر سزاست بر خط کسان
شایسته ی مهد هزار تحسین خط تو»
کرمانشاه- مهرماه 1368
عاطفی این هنرمند هنر نواز، از خط زیبای جناب « رامین دارابی» مسوول انجمن خوشنویسان سرپل ذهاب با رباعی زیر کلک هنرمندانه و هنر تذهیب وی را چنین تمجید می کند:
« ای کلک تو درکار هنر افسونگر
تذهیب و خط تو بهتر از یکدیگر
ذوق تو بود، بحر خروشان هنر
زان روست کنارت همه پر دروگهر»
17مهرماه82
از دنیای رنگارنگ وساحرانه ی خوشنویسی بیرون می آییم وبار دیگر به تالار ساز و آواز ونغمه وترانه، باز می گردیم تا با سخنان موزون و نازک اندیشانه استاد عاطفی، غزل خوان و قوال زن، چقانه عشق بزنیم:
« تهمورس» پر هنر بیا ساز بزن
تا زنده کنی دلم به اعجاز بزن
ازخسته دلی « شکسته» ام « داد» بده
در « اوج» صفای « شور» « شهناز» بزن» (1)
1380
با کوچ ابدی استاد سه تار، روانشاد « عبادی» عاطفی با تاسف و دریغ چنین می سراید:
« استاد عبادی آن بهین یار سه تار
کو بود تمام عمر، سالار سه تار
در هفده اسفند ره اوج گرفت
او رفت و شکست قدر و مقدار سه تار»
17اسفند 1371
یکی از سازهای پر شور ودر عین حال مقدس در غرب کشور به ویژه استان هنر خیز کرمانشاه در حوزه ی موسیقی مقامی ساز تنبور است جناب عاطفی با شنیدن نغمه های برخاسته از دل این ساز آتشین عشق آفرین، مستانه و آشفته و مسرورانه به یمن دیدار معشوق حقیقی ازعالم محسوس دور شده و می سراید:
« به گوش دل چو آمد بانگ تنبور
وجودم شد سرا پا مستی و شور
کلام حق به بزم ما صفا داد
دل وجان شد ز سحر ساز مسحور
به یمن عشق محبوب حقیقی
شدیم ازعالم محسوس بس دور
چنین مستی، کجا می خواران راست؟
که این از عشق حق، وان زآب انگور
نپاید مستی آن، لحظه ای چند
ولی این پایدار و نشئه پر زور
از آن رنج خمار است وسیاهی
از این لطف وسرور و گرمی ونور
عجب نوریست در این آتش ساز
که روشن شد از آن این شام دیجور
« کلام» و زخمه ی تنبورت ای دوست
شفا بخشد به هر چه زخم ناسور
جگر سوز است اما دلپذیر است
چنین سوزی ندارد آتش طور
« مقامات کهن» آتش به پا کرد
سراپا سوختیم، اما چه مسرور
بود در این «مقام» آسمانی
شکوهی که ندارد « شور» و « ماهور»
همه « آشفته» و مستیم ای دوست
« مقامی» تازه کن، بنواز تنبور»
20 تیر 1384
استاد عاطفی، با سروده ی « غزل گریه» غم شیرین تنهایی دل را در جمع دوستان اهل دل که با هنر موسیقی و پنجه نوازی « شهناز» با «ساز» به « سوز» می نشاند و خموشانه در پرده ی
« شور» در سینه شوری بر می انگیزاند تا عاشقان دلخسته باطنین هق هق گریه های راز گشا
« محشر کبرا» بپا کنند.
همراه با شعر شاعر در شبی تار و نم نم می ناب معرفت از عشق یار به جمع دوستان عاشق پیشه نعره زنان بانگ بر آریم:
« بخوان تو عاشق بیدل
که جای عشق اینجاست»
غزل گریه را با هم غزل خوانی می کنیم:
« ز سوز ناله ی گرم تو، شکوه ها پیداست
بخوان بخوان که صدای تو شکوه دل ماست
طنین تار و شکوه صدای غمگینت
چقدر قصه ی درد نگفته را گویاست
تو غرق پرده ی « شوری» ولی نمی دانی
که از صدای تو در سینه شورها بر پاست
نهفته بود به دل سال غمی سنگین
طنین هق هق گریه چه تلخ راز گشاست
بزن تو نایی دلخسته ای همیشه ملول
کسی که ساز ترا می دهد جواب اینجاست
کنون دلم که به همراه ساز می گرید
پرنده ایست که در آسمان رویاهاست
نبرده ساز « به شهناز» راه و این محفل
زگریه های من و دوست محشر کبراست
صفیر باد، به برگ درخت می گوید
خموش از چه نشستی، که لحظه ی غوغاست
شب است و ساز و می ناب و دوستان جمعند
بخوان تو عاشق بیدل، که جای عشق اینجاست
سرود دلکش آن جویبار و لطف نسیم
ز بعد گریه ی سیر چقدر روح افزاست
بخوان ترانه ی شیرین « دوبه دو» (2) اینک
که بر جراحت دل های خسته، مثل دواست
خموشم اما- از این صدای شور انگیز
به ذره های وجودم هزار شور و نواست
کجایی ای گل من، ای صمیمی غمناک
که در میان عزیزانم ودلم تنهاست»
کرمانشاه 1350
جناب عاطفی برای استاد الاساتید آواز ایران استاد « محمدرضا شجریان» که در بستر بیماری است این چنین سروده است:
« ای بلبل خوشخوان گلستان هنر
کامیخته شد جان تو با جان هنر
بس دست دعا برای تو سوی خداست
یا رب برسان ز غیب، درمان هنر»
--------
پانویس:
1- اشاره به تهمورس (تهمورث) پور ناظری و گوشه هایی از اصطلاحات موسیقی
2- « دو به دو» نام ترانه ی معروف کردی است
ادارمه دارد...

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − 8 =

+ 54 = 61