گفتگو با «همت علي اكرادي» شاعر و نويسنده كرمانشاهي/ گويي همه كدخداي اين دهكده اند

به قصد ديدارش به محله اي قديمي در كرمانشاه (خيابان ناصري) رفتيم. منزلش با آن صفاي كوچك و سنتي، مكاني آشنا براي هنرمندان است. با گرمي پذيراي ما مي شود؛ از هر دري سخني.
اگرچه سال هاست كه حرف و حديثي از وي نشنيده ايم ولي با پرسش ها و سوالاتي مرسوم و گاه غيرآشنا او را به حرف آورديم و ماحصل اين گفتگو را در زير مي خوانيد:
– از شعر و شاعري بگوييد؟
به فرموده حضرت رسول گرامي اسلام(ص)؛ شعر، حكمت است. بنابراين يك شاعر واقعي هم بايد تلاش كند تا به مرحله حكيم بودن برسد.
– كداميك از قالب هاي شعري را بيشتر از همه، مي پسنديد؟
هر قالبي حس و حال خودش را مي طلبد و براي موضوع خاصي است. شخصا، غزل را بيشتر از بقيه قالب هاي شعري دوست دارم ولي به جز آن مي شود گفت قصيده، مثنوي، نيمايي و رباعي- در درجات بعدي اشتياقم، قرار دارند.
– از آثارتان برايمان بگوييد:
معمولاغالب آثار منتشر شده از من، تحت شرايط خاصي به وجود آمده اند و نياز هست كه درباره بعضي از آنها، توضيحاتي بدهم.
در كرمانشاه، انجمن سخن از سال 58 دوباره فعاليت خود را آغاز كرد و سرپرست آن، استاد محبت بود. پس از ايشان، مسئوليتش را به استاد يوسفي سپردند و در نهايت تا اين اواخر يعني حدود سال 75 اداره جلسات انجمن، برعهده شادروان شكرالله شيرواني (خندان) بود. در سال هاي 70 تا 72 چهارده دفتر را (تحت عنوان دفتر شعر) با حمايت ارشاد اسلامي كرمانشاه، به چاپ رساندم. اين دفترها دربردارنده اشعار شاعران انجمن سخن بود. ويراستار دفاتر اول تا هفتم، استاد محبت بودند. به نوعي چاپ آنها براي نوقلمان، انگيزه هايي را ايجاد كرد. سال 74 كنگره سراسري شعر (از غدير تا عاشورا) در استان كرمانشاه برگزار شد كه شعرهاي ارائه شده در آن كنگره را در كتابي با همان عنوان به چاپ رساندم (البته با پشتيباني مالي فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمانشاه).
-سرنوشت كتاب گزيده غزل معاصر (نسيم انديشه) به كجا انجاميد؟
بد نيست از عنوان كتاب بگويم. در همان سال 74 برنامه اي ادبي در سيماي مركز كرمانشاه اجرا مي كردم كه اسم برنامه «نسيم انديشه» بود. (شبيه همين برنامه با كاروان شعر و موسيقي) اولين اجرا را با حضور شاعر دوست داشتني معاصر- زنده ياد شيون فومني- داشتم. شيون، در آن سال مهمان ما بود در كرمانشاه. ضمنا طي سال هاي 80 و 81 مدير اجرايي و عضو شوراي سردبيري نشريه راه توسعه بودم و صفحه شعر آن نشريه را «نسيم انديشه» نام نهادم. اواخر فعاليتم در جهاد دانشگاهي بود كه كتاب نسيم انديشه توسط انتشارات جهاد دانشگاهي و موسسه سماءقلم، به دست چاپ سپرده شد. پس از مدتي اين دو موسسه انتشاراتي بر سر همين مجموعه وارد نزاعي شديد شدند و در اين ميانه، كتاب نسيم انديشه، قرباني شد. ناگفته نماند، كتاب چاپ شد و نسخه اي از آن به دستم رسيد و پنهاني هم به فروش رسيد.
– چرا مجموعه شعر (پر از صداي حضور) علي رغم اينكه همان سال اول چاپ، ناياب شد، به چاپ هاي بعدي نرسيد؟
آن هم حكايتي عجيب دارد و بيان آن، از حوصله من و شما خارج است لذا تنها به اين نكته اشاره مي كنم. چون از لحاظ نوع چاپ و كاغذ و صحافي، كيفيت چنداني نداشت و از طرفي برايم خاطرات ناخوشي را تداعي مي كرد، ميل و رغبتي به تجديد چاپ آن نداشتم.
– خيلي از علاقمندان به شعر شما، از سال 76 تاكنون، منتظر چاپ آثار بعدي شما هستند. ضمناً چون سالهاي سال مسئول آفرينشهاي ادبي حوزه هنري كرمانشاه نيز بوديد، لااقل توقع داشتند كه از سوي (سوره مهر) آثار شما به چاپ برسد، چرا اينگونه نشد؟
انصافاً مدير حوزه هنري كرمانشاه، بارهاي بار همين پيشنهاد را دادند ولي من امتناع مي كردم. حتي اين اواخر اصرار ايشان آنقدر فراوان شد كه با ارائه مجموعه شعر آييني (آيينه هاي ماندگار) و گردآوري داستان هايي كوتاه با موضوع دفاع مقدس با نام (طعم خاك)، وي را تا حدودي قانع كردم.
– چه دليلي براي اين كارتان داشتيد؟
پاسخش روشن است. برايم قابل قبول نبود كه در مسئوليتي باشم و آن وقت به چاپ و نشر آثار خودم بپردازم. جامعه ادبي قضاوتي نيك در حقم روا نمي داشتند. آن روزگار تمام سعي ام بر اين بود تا آثار ديگر عزيزان را به مركز ارائه دهم و خوشبختانه اين تلاش و پيگيري هاي بنده، نتايج مطلوبي را هم به همراه داشت.
– آنهايي كه شما را مي شناسند همگي متفق القولند كه بسياري از نوجوانان شاعر و نويسنده در كرمانشاه با تعاليم و حمايت هاي شما، در حال حاضر خوش مي درخشند و اين حاصل سال ها تلاش شما در حوزه هنري بوده است. چرا و چگونه شد كه از شهريور ماه سال گذشته (87) يكباره و بي خبر آنها را رها كرديد و از حوزه هنري استعفا داديد؟
بي شك، توفيقات همه، از خداوند است. آن عزيزان هم كه شما اشاره به آنها داشتيد مشمول لطف خدايند. به علاوه تلاش خود آنان و زحمات مربيان نيز يكي ديگر از علل پيشرفت آنان بوده است. من صرفاً يك مشوق براي آنان بوده ام. هنوز هم با من ارتباط دارند.
از آنجا كه در آموزش و پرورش، به افتخار بازنشستگي نايل شدم، احساس كردم واقعاً بايد خودم را در اين حوزه نيز بازنشسته كنم تا ديگر عزيزان، با تواني بهتر و ايده هايي تازه تر، اين كاروان شعر و نويسندگي را به سرمنزل مقصد برسانند. ناگفته نماند برايم دل كندن از آن خوبان، بسيار سخت بود. حتي مدير حوزه هنري كرمانشاه نيز كه از دوستان و همسنگران روزگار دفاع مقدس مي باشند بسيار سعي بر آن داشت تا اين همكاري، منقطع نشود ولي با تصميم جدي من مواجه شد و تا حدودي (به ظاهر) قانع شد و در نهايت، با رفتن من موافقت كرد.
– تا آنجا كه به ياد داريم، در بخش دفاع مقدس، آثاري داريد كه به طور مستقل ارائه نشده است. آيا قصد نداريد آنها را به چاپ برسانيد؟
استان ما، يكي از مناطق جنگي در طول دوران مقدس بود و آن روزگار براي مردم ما روزهايي فراموش نشدني است. اگر خداوند مددي فرمايد و امكان چاپ فراهم شود. تصاويري از آن حماسه ها را ارائه خواهم كرد.
– اخيراً مشغول سرودن رباعي مي باشيد. چگونه شد كه به اين قالب روي آورديد. در حالي كه شما را شاعري غزلسرا مي شناسيم؟
درست است. شايد رباعي هايي را كه قبلاسروده ام به تعداد انگشتان دست نرسد اما چند ماه پيش بود كه چندين بار با درخواست جدي استاد محبت (براي گفتن رباعي) مواجه شدم. راستش را بخواهيد ابتدا چندان اشتياقي به اين مسئله نداشتم. بالاخره براي اينكه پرسش ايشان را اجابت كرده باشم. چند رباعي گفتم و متوجه شدم كه آنقدر هم نسبت به رباعي بي رغبت نيستم. اين قالب، توجهم را آن چنان به خود معطوف داشت كه تمام فعاليتم در اين ماه هاي اخير به سرودن رباعي انجاميد. مي شود گفت، در اين قالب، مي توان به هر موضوعي پرداخت. لذا تعدادي از رباعي ها طنزند و اغلب آنها جدي. با موضوعات: اجتماعي، پند و اندرز، ضرب المثل و حتي عاطفي.
– از استاد محبت و دوستي تان بگوييد.
بار محبت از همه باري، گران تر است
آن مي كشد كه از همه كس، پرتوان تر است
اين بيت، همواره تكيه كلام جناب محبت است كه با ديدن من، بر زبان مي آورد و اميدوارم كه من هم توان كشيدن بار محبت را داشته باشم- آنهم اينگونه محبتي! دوستي من با ايشان، يك دوستي قديمي و ديرينه است اما اين سال هاي اخير، بيشتر اوقات را با هم مي گذرانيم و به نوعي مي شود گفت با هم زندگي مي كنيم. جان مطلب اينجاست كه تا با استاد محبت، رفاقت تنگاتنگ و ژرفي نداشته باشي، نمي تواني او را بشناسي. شيدايي هايش، عبادتش، صفا و پيوند ظاهر و باطنش، از همه مهمتر، جود و بخشش ايشان كه من شاهد مواردي شگفت بوده ام ولي اجازه گفتنش را ندارم-
و حتي طنزهاي شفاهي اش كه صرفاً ظاهري است و جز دلي مهربان و عاري از هرگونه خدشه اي، چيزي پشت آن نيست. همه و همه مختص خود محبت است. – مذاح گاه بگاهش هم برمي گردد به آن دوران همكاري اش با توفيق . در پايان، مي خواهم به اين نكته قابل توجه هم اشاره كنم و آن اين است كه استاد محبت هنوز هم در انجمن رشيد ياسمي كه چهارشنبه هاي هر هفته برگزار ميگردد و خود ايشان هم، رئيس انجمن است، با حوصله تمام به تعليم شاگردانش مي پردازد و با گشاده رويي آنان را راهنمايي ميكند. خداوند سايه ايشان را مستدام گرداند.
– چگونه شد كه پا به دنياي اسرارآميز ادبيات گذاشتيد؟
بدون دعوت قبلي!
– شعر كدام شاعر را بيشتر مي پسندي؟
با اغلب ذوق هاي ادبي، مانوسم.
– تا جايي كه اطلاع دارم در سومين جشنواره شعر فجر، شما و دو شاعر ديگر به عنوان شاعران پيشكسوت كرمانشاه انتخاب شديد. چه شد كه در جشنواره از شما سه نفر اسمي برده نشد؟
كاش مي شد به اين سوال، پاسخي نمي دادم اما اصولاً شما ميدانيد كه من طبيعتم، موافق اين انتخاب ها نيست و سعي ام بر اين است كه به چنين مواردي كه صرفاً دنيايي است، اهميتي ندهم. اين شعار نيست. بلكه دوستان نزديكم اين عقيده ام را تاييد مي كنند. عزيز يا عزيزاني كه جايگزين شده اند قطعاً از بنده، شايسته تر بوده اند و آنان را به استادي خودم قبول دارم.
– آيا شعر هم مثل فرزند براي شاعر است؟
بعضي شعرا، اينگونه مي گويند. ولي من اعتقادم اين است كه شعر، همزاد شاعر است.
– راز ماندگاري شعر شاعر در چيست؟
اگر سخن شاعر، آسماني باشد، كلام او نيز مقبول زمينيان خواهد بود.
– وضعيت كنوني شعر كرمانشاه؟
مطلوب است. اميدوارم در آينده اي نه چندان دور، به وضع ايده آلي هم برسد.
– چه توصيه اي براي شاعران جوان داريد؟
اگر به پيشكسوتان خود، ارج و احترام بگذارند، يقيناً عاقبت به خير خواهند شد و لذا آن موقع مشمول اين شعر سعدي قرار نخواهند گرفت:
يا وفا خود نبود در عالم
يا كه كس با من اين زمانه نكرد
كس نياموخت علم تير از من
كه مرا عاقبت نشانه نكرد
– وضعيت انجمن هاي ادبي كرمانشاه؟
اگر مهرورزي و دوستي بيشتري، گرمابخش آن محافل باشد؛ پريشاني و تفرقه به سراغ آنها نخواهد آمد. تا باد چنين بادا!
چند رباعي از هـ.الف.پندار
پيوسته به چارسمت و سو، عطسه زنند
در حال ركوع- روبرو- عطسه زنند
ارباب به محض اينكه سرما بخورد
يكپارچه نوكران او، عطسه زنند.
***
آيينه ي دق، براي اين دهكده اند
نقاشي نخ نماي اين دهكده اند
هنگام درو كه مي رسد، بيكارند
گويي همه كدخداي اين دهكده اند
***
وقتي كه سراغ عشق را مي گيرد
خون دل خويش را به پا مي گيرد
لذت نتواند از سواري ببرد
بر پشت پلنگ- آنكه جا مي گيرد

    هر لحظه كه رنگ پول را مي بينيم
خود را زمسير حق، جدا مي بينيم
فردا چه شود، فقط خدا داند و بس
اين روز خوش است- اينكه ما مي بينيم
***
هرچند كه عشق، رهزن انسان است
هرچند مسير عشق، بي پايان است
اين نكته ولي بدان كه دنيا بي آن
چون سال بدون فصل تابستان است
***
هرناله، به گوش صاحب دل نرسد
هر دست، به دست امن ساحل، نرسد
كافي ست در اين ميانه يك ضربه عصا
تا قافله ي شيشه به منزل نرسد
***
يك دسته، در آتش حسد غرق شوند
يك عده، در آب نابلد غرق شوند
هشدار! كه بهترين شناگرها نيز
چون پيك اجل سربرسد، غرق شوند
فرهاد مرادي

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

59 + = 66