یادداشتی به قلم وحید حاج سعیدی؛ راز لبخند و رضایت درون آقازاده!

-حاج-سعیدی-e1571748923124
مشروح خبر

این روزهای کرونایی اتفاقات نادره و عجیب و غریب فراوانی در حال رخ دادن است که و اگر شاعر شعر معروف عجایب صنعتی دیدم در این دشت، نیم نگاهی به اوضاع بیندازد ( البته اگر در قید حیات باشد) ممکن از سرودن این شعر در آن برهه غیر حساس پشیمان شود! فی المثل جماعت کثیری در هشتگ «واکسن بخرید» فعالیت دارند و به قولی تا واکسنو نگیرن، آروم نمی گیگیرن و از طرفی همان عده در هشتگ «واکسن نمی زنیم» هم مشغول سر و صدا هستند؛ سایت های قمار با درگاه بانک های ایرانی جولان می دهند و میلیاردها تومان از پول مردم را به جیب یک عده خاص روانه می کنند؛ عده ای از مسئولان هم در باب معانی لغات و تفسیر قانون اساسی با هم درگیر بحث و جدل شده اند؛ منصوریان هم به سیم آخر زده و دارد پشت پرده را خانه تکانی و گردگیری می کند، فرزندان عزیزی هم که از لنگ و نان خشک رونمایی کرده بود، در مهمانی گرگ وال استریت رصد شدند، قیمت ها هم که با وجود پائین آمدن دلار باز هم سربالا می روند و قس علی هذا … حالا این لابلا یک بنده خدایی که از قضا کارمند روابط عمومی پست هرمزگان بوده از شنیدن این همه پارادوکس ها و تضاد، مختصری از مدار خارج شده بود و نشاط و تلمیح همکاران را سبب شده بود، به واحد تخلفات اداری احضار شد! بگذریم… چی چی رو بگذریم؟! مرد حسابی تو مگه نمی دونی همه الان دست کم دو تا دوربین جلو و عقب روی موبایلشون دارن؟! درثانی مگه اداره جای رقصیدن و … عجب… حالا بگذریم…
حقیقت امر صحبت از نشاط و تلمیح شد یاد حکایتی افتادم. آقازاده ای به غایت خنده رو و شادان را پرسیدند چگونه است که همواره خنده بر لب داری و راز این خوشحالی و رضایت درون تو چیست؟ آقازاده گفت: بسیار ساده است. من زمانی که دراز می کشم، دراز می کشم. زمانی که راه می روم، راه می روم. زمانی که غذا می خورم، غذا می خورم. زمانی که … آن چند نفر عصبانی شدند و فکر کردند که آقازاده آنها را جدی نگرفته به او گفتند: «مرد حسابی ما هم تمام این کارها را ما هم انجام می دهیم, پس چرا خشنود نیستیم و آرامش نداریم»؟! آقا زاده گفت: «اجازه بدهید عرایض بنده تمام شود. من زمانی که اختلاس می کنم، اختلاس می کنم. زمانی که زمین خواری می کنم، زمین خواری می کنم! زمانی که ماشین میلیاردی می خرم، ماشین میلیاردی می خرم»!
اما زمانی که شما دراز می کشید به این فکر می کنید که باید بلند شوید، زمانی که بلند شدید به این فکر می کنید که باید کار کنید تا سفره تان خالی نباشد، زمانی که سفره را پهن می کنید به این فکر می کنید که برای پهن شدن سفره بعدی باید چکار کنید؟! یا زمانی که می خواهید ماشین میلیاردی بخرید، به اختلاس فکر می کنید تا پول ماشین را جور کنید! یا زمانی که زمین خواری می کنید، به رانت خواری فکر می کنید تا بتوانید شیتیل این و آن را بدهید! مخلص کلام اینکه فکر شما همیشه در جای دیگر است و نه در آنجایی که شما هستید.
به این علت است که از لحظه های زندگی تان، لذت واقعی نمی برید. زیرا همیشه در جای دیگر سیر می کنید و حس می کنید زندگی نکرده اید و یا نمی کنید! فقط همین… باور کنید هیچ راز دیگری در میان نیست!

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × چهار =

+ 42 = 44